مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh بیست فیلم برتر سال 2011 به انتخاب راجر ایبرت به همراه نقد و بررسی مختصری از تمامی فیلم ها

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: بیست فیلم برتر سال 2011 به انتخاب راجر ایبرت به همراه نقد و بررسی مختصری از تمامی فیلم ها

  1. #1
    Don Corleone آواتار ها
    وضعیت : Don Corleone آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2011
    محل سکونت : ساوه
    سن: 35
    نوشته ها : 1,079
    سپاس ها : 3,778
    سپاس شده 2,940 در 843 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 849 تاپیک

    بیست فیلم برتر سال 2011 به انتخاب راجر ایبرت به همراه نقد و بررسی مختصری از تمامی فیلم ها

    راجر ایبرت:
    من علاقه ی چندانی به فهرست تهیه کردن ندارم. اغلب اوقات این فهرست ها تنها باعث گله و شکایت خوانندگان می شوند. حتی یکبار هم نشده که خوانندگان بگویند فهرستی که تهیه کرده ام مشکلی نداشته و مورد علاقه ی آنها بوده است. با این وجود به نظر می رسد تهیه ی فهرستی از 10 فیلم برتر هر سال، رسمی است که تمامی منتقدین فیلم مجبورند از آن پیروی کنند. حدس میزنم بین 6 تا 10 عنوان از فیلم های این فهرست زیاد معروف نباشند. به نظر من که این موارد بیشتر به حال شما مفید هستند،‌ تا اینکه فقط فیلم هایی را پشت سر هم ردیف کنم که خودتان هم پیش از این اسمشان را شنیده اید و همه چیز را درباره ی آنها می دانید. چند سال پیش یکبار مرتکب خطای بزرگی شدم و اسامی 20 فیلم مورد نظرم را به ترتیب حروف الفبا نوشتم! چه غوغایی به پا شد! این هم از 20 فیلم برتر امسال از نظر من، که بر اساس ارزشی که برایشان قائل بوده ام مرتب شده اند.



    1. A Separation - جدایی نادر از سیمین
    این فیلم ایرانی تا پیش از 27 ام ماه ژانویه در شیکاگو اکران نمی شود. فیلم برنده ی جایزه ی خرس طلایی برلین شد و به تازگی هم توسط حلقه ی منتقدان فیلم نیویورک، بهترین فیلم خارجی سال لقب گرفت. این فیلم مشخصاً از ویژگی های ایرانی برخوردار است، اما به عقیده ی من هر چقدر فیلمی بیشتر به تجربیات انسانی بپردازد، جهانی تر است. از سوی دیگر، به نظر می رسد فیلم هایی که "برای همه" مناسبند، برای گروه خاصی از آدم ها ساخته نشده اند. در این فیلم، طرح داستان که به راستی شایسته ی یک رمان ارزشمند است با تأثیر حسی نمایشی ملودرام، همراه شده است. جدال و کوشش برای گرفتن حق حضانت فرزند، چالشِ داشتن پدری آلزایمری، ریزه کاری های قانونی، و معمای پیچیده ای که باید پاسخ حقیقی آن کشف شود، از مسائلی هستند که در این فیلم به آنها پرداخته می شود. از نظر بازنمایی چندین روایت مختلف از یک اتفاق معین، پیچیدگی فیلم در حد فیلم راشومون Rashomon است.
    یک زوج امروزی ایرانی در فکر مهاجرت به اروپا هستند تا برای دخترشان فرصت زندگی آسوده تری ایجاد کنند. مادر خانواده قصد دارد هر چه زودتر برود. پدر خانواده به دلیل بیماری آلزایمر پدرش و نیاز او به مراقبت، تعلل می کند. در یکی از جلسات دادگاه زن به او می گوید: "اون حتی نمیدونه تو پسرشی!" و شوهرش جواب می دهد:"ولی من که می دونم اون پدرمه". فکر می کنم بتوانیم گفته های هر دو را درک کنیم و خودمان را در موقعیت آنها تصور کنیم.
    پرستار مردی را برای نگهداری از پدر استخدام می کنند،‌ اما او نمی تواند سر کار خود حاضر شود و همسرش مخفیانه به جای او مشغول به کار می شود. دست زدن به مردی غریبه بر خلاف اصول مذهبی زن است، اما آنها به درآمد این کار نیاز دارند. این موضوع سرآغاز اتفاقاتی است که به ایجاد یک تنگنای اخلاقی شدید منجر می شوند. درونمایه ی اصلی فیلم اصغر فرهادی حقیقت است و اینکه هنگامی که تا حدودی از اصل واقعه با خبر هستیم اما آدم های مورد احترام ما بر سر راست و دروغ آن اختلاف دارند، چه احساسی پیدا می کنیم. فیلم "جدایی نادر از سیمین" قطعاً یکی از آن شاهکارهای تماشایی خواهد بود که تا چند دهه ی بعد هم تماشاگران خود را پیدا خواهد کرد.



    2. Shame - ننگ
    نقطه ی قوّت اصلی فیلم بی رحمانه ی Steve McQueen درباره ی اعتیاد به روابط جنسی، نقش آفرینی شجاعانه و تسلیم ناپذیر Michael Fassbender است. او آدمی تنهاست که شغل مناسبی دارد اما به دلیل اینکه پیوسته تحت تسلط میل جنسی است، از ایجاد رابطه ی حسی سر باز می زند. او روزانه چندین بار رابطه ی جنسی برقرار می کند و با پناه گرفتن در خلوت خود، این لکه ی ننگ را از دید سایرین پنهان می کند. نمی خواهد کسی دنیای شخصی آلوده ی او را از نزدیک ببیند. آیا می ترسد که از برقراری روابط عادی انسانی عاجز باشد؟
    هیچ جای فیلم کوچکترین اثری از لذت بردن او دیده نمی شود. رابطه ی جنسی مانند صلیبی بر دوش او سنگینی می کند. فیلم با نمای بسته ای از چهره ی Fassbender که درد، اندوه و خشم در آن موج می زند، آغاز می شود. او مجبور است مدام به روابط جنسی تن بدهد، اما این روابط مدت هاست هیچ لذتی برایش ندارند و بهترین واژه ای که می شود برای این حالت او به کار برد، خودآزاری و خود ویرانگری است.
    Carey Mulligan نقش خواهر او را به عهده دارد. خواهر کاملاً برعکس برادر است و به شدت احساساتی و خونگرم است. او شدیداً‌ به برادر خود نیاز دارد. اما برادرش از نیاز داشتن می ترسد. با عصبانیت با خواهرش برخورد می کند و به او می گوید از آنجا برود. اما خواهر هیچ جای دیگری ندارد. برای برادر مهم نیست. آنها از دوران کودکی خود صدمه دیده اند. در فیلم Shame هم ساخت و هم بازی ها بی نظیرند. من که فکر نمیکنم تحمل داشته باشم یک بار دیگر فیلم را ببینم.
    3. The Tree of Life - درخت زندگی
    درخت زندگی فیلمی جاه طلبانه و در عین حال متواضعانه است که سعی دارد تمامی عالم هستی را در بر بگیرد و از ورای منشور زندگی چند انسان عادی به مشاهده ی آن بنشیند. فیلم ترنس مالیک با انفجار بزرگ/ Big Bang که عالم ما را به وجود آورد آغاز می شود، و پس از آنکه شخصیت ها قلمرو زمان را ترک می کنند، پایان می یابد. در میان این دو واقعه، فیلم به کاوش و نمایش لحظه ای از زندگی می پردازد که از هر سو در احاطه ی ابدیت بی پایان قرار گرفته است.
    صحنه های فیلم دوران کودکی را در شهری در قسمت میانی آمریکا به تصویر می کشند، جایی که زندگی از خلال پنجره های گشوده جریان پیدا می کند. پدری به شدت سخت گیر و مقرراتی، مادری مهربان و بخشنده، و روزهای طولانی تابستان که به بازی و بطالت می گذرند و سؤال های مهمی که درباره ی معنا و مفهوم اتفاقات به ذهن خطور می کنند اما به زبان آورده نمی شوند. سه پسر بچه در دهه ی 1950 میلادی در سرزمین های میانی آمریکا، که پوستشان زیر نور آفتاب تیره شده، دست و پایشان طی بازی کردن خراش برداشته و آگاه شدن اتفاقی از برخی رمز و رازهای بزرگسالان آرامششان را آشفته کرده است و نیاز مبرمی وجودشان را در برگرفته که زودتر بزرگ بشوند و هویت خود را کشف کنند.
    به گفتگوی زیرکانه ای که بین یکی از پسرها، جک (Hunter McCracken) و پدرش (Brad Pitt) رد و بدل می شود توجه کنید؛ آقای براین می گوید: "گاهی اوقات زیادی بهت سخت گرفتم"، و جک در جواب می گوید: "اینجا خانه ی شماست. هر کاری که بخواهید می توانید انجام دهید". جک از پدرش در مقابل خودش دفاع می کند. آدمی اینطور بزرگ می شود. و همه ی این ها در لحظه ی کوتاهی از عمر اتفاق می افتد، لحظه ای که در قلمرو غیرقابل تصور زمان و مکان محصور شده است.




    4. Hugo - هوگو


    این فیلم خانوادگی دوست داشتنی با فرمت 3D، در اصل پوششی است بر تن نامه ی عاشقانه ای که مارتین اسکورسیزی برای عالم سینما نوشته است. قهرمان فیلم هوگو (Asa Butterfield) عمویی داشته که متصدی نگهداری از ساعت های ایستگاه قطاری در پاریس بوده است. رؤیای پدرش این است که یک آدم آهنی را که در موزه پیدا کرده، تکمیل کند. ولی قبل از اتمام کار، می میرد و آدم آهنی ناقص می ماند. پسرک (هوگو) ترجیح می دهد به جای آنکه بگذارد مثل یک بچه یتیم با او رفتار کنند و او را به یتیم خانه ببرند، در دالان ها و راهرو ها و نردبان های مارپیچ و حتی خود چرخ دنده های ساعت ها قایم شود و خودش را با کلوچه هایی که از مغازه های داخل ایستگاه قاپ می زند سیر می کند و یواش یواش دزدکی راهی سالن های سینما نیز می شود.
    زندگی هوگو در ایستگاه قطار، توسط پیرمرد اسباب بازی فروش ترش رویی با نام ملیس، دستخوش تغییر و تحول می شود. بله، پیرمرد ترشرویی که بن کینگزلی Ben Kingsley نقشش را بازی کرده، کسی نیست جز همان فیلمساز فرانسوی بزرگ و فراموش نشدنی، که ابداع کننده اصلی آدم آهنی نیز بود. البته هوگو از این موضوع خبر ندارد. ملیس واقعی، شعبده بازی بود که اولین فیلم هایش را برای کلک زدن به تماشاچی هایش ساخته بود.
    رابطه ی پر فراز و نشیب هوگو و پیرمرد، کم کم به داستان اختراع سینما و حفظ میراث سینمایی تبدیل می شود و این تغییر به شیوه ای پرداخته شده که مخاطب کاملاً متوجه آن نشود. واقعاً کسی جز اسکورسیزی می توانست اینطور فوق العاده و محسور کننده به این موضوع بپردازد؟ با اینکه به نظر من تکنیک 3D معمولاً مزاحمتی غیرضروری به شمار می رود، اما شیوه ی استفاده ی اسکورسیزی از آن در این فیلم کاملاً موفقیت آمیز است. در این فیلم به جای آنکه تکنیک 3D توجه مخاطب را به خود جلب کند، کمک می کند تا فیلم و داستان آن بیشتر در مرکز توجه قرار بگیرند.




    5. Take Shelter - پناه بگیر
    کورتیس لافورش (Michael Shannon) شوهری قابل اعتماد و پدری مهربان است که شغل خوبی در یک شرکت ساختمان سازی دارد. اما نگاه هراسان و رفتارش بسیاری اوقات موجب پریشانی اطرافیان می شوند. کورتیس تمام امکاناتی را که برای شاد زندگی کردن می خواهد، در اختیار دارد. اما همیشه نوعی ترس در وجودش هست که مبادا روزی آن ها را از دست دهد. شب ها دچار کابوس هایی می شود که تصاویر آنها به طور غیرمعمولی واضح و قابل درک هستند: مثلاً سگ خانواده به او حمله می کند، یا خانه ی آنها توسط طوفان تخریب می شود. آنها در حومه ی شهر زندگی می کنند، در منطقه ای که هر از گاهی طوفانی عظیم سر می رسد و همه چیز را از بین می برد.
    کارگردان فیلم Jeff Nichols از ابتدای فیلم حس تعلیق و خطر را به تماشاگر القا می کند. با اینکه کورتیس مدام در رنج و عذاب روحی گرفتار است اما جانب عقل را نگه می دارد. او که از سابقه ی بیماری های عصبی در خانواده اش سخت هراسان است، به دیدن مادر اسکیزوفرنیک خود (Kathy Baker) می رود تا از مادرش بپرسد آیا او هم هرگز دچار کابوس های ترسناک شده است یا خیر. می خواهد از تسهیلات پزشکی دولتی منطقه کمک بگیرد اما آنها به اندازه ی کافی کارآمد نیستند.
    او به گونه ای رفتار می کند که گویی بایستی هشدارهایش جدی گرفته شوند. از بانک وام می گیرد و تجهیزاتی از محل کارش می برد تا پناهگاهی را که در حیاط خانه اش وجود دارد، گسترش دهد. همسرش (Jessica Chastain) از رفتار او وحشت کرده و بیمه ی عمر و موقعیت شغلی اش هم در معرض خطر قرار گرفته اند. حرف هایی بین اهالی می پیچد. و آن موقع است که طوفان سر می رسد و صحنه ای را به وجود می آورد که مرد و همسرش مجبورند با ترس خود از شرایط جوی - و از یکدیگر - مواجه بشوند.






    6. Kinyarwanda
    وقتی فیلم Hotel Rwanda ساخته ی سال 2004 را دیدم متأثر شدم، اما راستش آن فیلم به این شدت تکان دهنده نبود. بعد از دیدن Kinyarwanda، احساس من نسبت به قتل عامی که سال 1994 در روآندا اتفاق افتاد، تغییر کرده است. در Kinyarwanda این کشتار خط داستانی را مشخص نمی کند، بلکه فیلم با نمایش مجموعه ای از لحظات پرتنش در زندگی شخصی انسان های مختلف به این واقعه می پردازد.
    کارگردان جامائیکایی فیلم به نام Alrick Brown، در این فیلم مستقل که تأثیر حسی آن فوق العاده است، گروه مشخصی از شخصیت ها را به کار می بندد. زوج جوانی از دو قبیله ی مختلف که عاشق هم هستند، زنی که فرمانده ی یک واحد نظامی آموزش دیده در اوگانداست و امیدوار است موفق شود صلح را برقرار کند، یک کشیش کاتولیک، مفتی مذهبی روآندا، و از همه به یادماندنی تر، پسر کوچکی به نام اشماعیل. داستان های شخصی مربوط به هر کدام از آنها در جریان درگیری های همیشگی بین قبایل مختلف به یکدیگر پیوند می خورد و سازمان ملل متحد هم از دور ناظر این قتل عام است. شاید عنوان فیلم باعث شود بعضی ها از دیدن آن سر باز بزنند. Kinyarwanda نام زبانی است که اعضای هر دو قبیله به آن صحبت می کنند، البته بیشتر گفتگوهای فیلم به زبان انگلیسی است. قصد دارم امسال از فیلم Kinyarwanda دعوت کنم تا در جشنواره ی فیلمی که هر ساله برگزار می کنم (Ebertfest 2012)، حضور پیدا کند.




    7. Drive
    شخصیت اصلی فیلم، راننده (Ryan Gosling )، در ازای پول رانندگی می کند. او هیچ نام یا مشغله ی دیگری ندارد. در اولین صحنه ای که او را می بینیم، وظیفه ی راندن یک اتومبیل در حال فرار را به عهده دارد که باید از چنگال پلیس فرار کند، البته نه با سریع راندن، بلکه با بهره جویی از پیچ و خم های خیابان های شهر و فریب دادن تعقیب کنندگان. روزها هم راننده ی بدل فیلم های اکشن است. این دو کار از نظر او هیچ تفاوتی با هم ندارند،‌ او رانندگی خودش را می کند. خانواده ای ندارد، گذشته ای ندارد و انگار در کل چیز زیادی حس نمی کند. هر بلایی که قبلاً‌ به سرش آمده باشد، باعث شده شخصیت خود را کاملاً از نظر پنهان کند. او به قهرمانی پایبند فلسفه ی اصالت وجود (existential) شبیه است که شخصیتش تنها توسط اعمال و کردارش تعریف می شود.
    کارگردان فیلم Nicolas Winding Refn، شخصیت هایی را در داستان خود می گنجاند که بر خلاف راننده به صحنه های فیلم زندگی می بخشند. Ron Perlman نقش مسئول پیتزا فروشی یک مرکز خرید را ایفا می کند.
    Albert Brooks نقش یک تهیه کننده ی فیلم های درجه 2 - همان فیلم هایی که راننده در آنها بدلکاری می کند - را بر عهده دارد و در کارهای خلاف قانون هم دست دارد. این شخصیت ها بی رحم و ظالم هستند. موقع تماشای تبلیغات تجاری فیلم Drive به نظر می رسد یکی از آن فیلم های هیجان انگیز باشد، و خب همینطور است، اما با غالب این فیلم ها فرق دارد و به نوعی فیلم های این چنینی را زیر سؤال می برد و ملامت می کند.




    8. Midnight in Paris - نیمه شب در پاریس
    فیلم وودی آلن سرشار از رؤیا و خیالبافی های محسور کننده برای شیفتگان ادبیات آمریکاست. این کمدی جذاب با نشان دادن زن و شوهری که برای گذراندن تعطیلات به پاریس آمده اند، آغاز می شود. به نظر می رسد جیل (Owen Wilson) و اینز (Rachel McAdams) عاشق همدیگر باشند، اما آنچه جیل را واقعاً عاشق خود کرده، شهر پاریس در فصل بهار است. "گیل" (کاراکتر مرد داستان) یک فیلمنامه نویس سطح پایین از هالیوود است که همیشه در اعماق قلبش آرزو داشته تا با نوشتن رمانی بزرگ، روزی بتواند به جایگاه خدا گونه ی نویسندگان بزرگی برسد که روحش را به تسخیر خود در آورده اند. نویسندگانی مانند ارنست همینگوی، اسکات فیتزجرالد و سایر اسطوره هایی که در دهه 1920 در پاریس زندگی می کردند.
    هربار که نیمه شب سر می رسد، جیل به صورتی اسرار آمیز (وودی آلن آگاهانه و تعمداً ترجیح می دهد برای این سؤال که این جادو و رؤیا چگونه به وجود آمده است توضیحی ارائه ندهد) به گذشته سفر می کند و خود را در تالار گرترود اشتاین باز می یابد. او در این سالن با اسکات فیتزجرالد و همسرش زلدا، ارنست همینگوی، پابلو پیکاسو، سالوادرو دالی، کول پورتر، لوئیس بونوئل و همچنین "تام الیوت" ملاقات می کند. جیل حتی ایده ی ساخت فیلم فرشته ی مرگ The Exterminating Angel را به بونوئل میدهد. Kathy Bates به خوبی از ایفای نقش دوشیزه اشتاین بر می آید و Marion Cotillard هم در نقش آدریانا بازی می کند که تا پیش از این معشوقه ی براک (یک نقاش فرانسوی) و همچنین مودیلیانی (یک نقاش ایتالیایی) بوده و خب شاید - خدای من، این دیگر چه اعجوبه ای است - عاشق "جیل" هم بشود.





    9. Le Havre - هاوره
    فیلم های آکی کوریسماکی - که یک کارگردان فنلاندی است - معمولاً کمدی هایی هستند پیچیده و با ریتم کند که به انسانهایی می پردازند که در برخورد با مشکلات و دشواری ها زیاد سخت نمی گیرند. این فیلم ها و شخصیت هایشان همیشه برای من از جذابیت و افسون کنندگی آرامش بخشی برخوردار بوده اند. Le Havre پر نور ترین و گرم ترین فیلمی است که تا به حال از او دیده ام. داستان فیلم در یکی از شهرهای بندرگاهی فرانسه اتفاق می افتد. فیلم دو شخصیت اصلی دارد: نوجوانی به نام ایدریسا (Blondin Miguel)، یک مهاجر غیر قانونی اهل گابون که باوقار، دوست داشتنی و خجالتی است. و قهرمان فیلم مارسل مارکس (Andre Wilms)، که موقع ماهیگیری نزدیک اسکله، ‌پسرک را می بیند که تا کمر در آب پنهان شده است. مارسل برای او مقداری خوردنی به جای می گذارد و روز بعد می بیند که آنها سرجایشان نیستند. بدین ترتیب، بی آنکه از قبل تصمیمی گرفته باشد، مسئولیت محافظت از پسرک و جلوگیری از دستگیر شدن او را به عهده می گیرد.
    کلیه ی اهالی در پنهان کردن پسرک از چشم بازرس بندر نقشی به عهده می گیرند. این روند خود زمینه ای است برای ایجاد صحنه های خنده دار اما ملایم که هر از گاهی هم عنصر طنز در آنها پر رنگ تر می شود. مانند لحظات حضور یک خواننده ی محلی موسیقی سبک راک به اسم باب کوچولو (Roberto Piazza)، که سبک بازی او با هر چه تا به امروز دیده اید فرق دارد. در جایی از فیلم هم بچگی های مارسل در دعوایی بین بزرگسالی او و همسرش حاضر می شود، که با وجود باور پذیر نبودن ، تماشای آن لذت بخش است.




    10. The Artist - هنرمند
    ساخت یک فیلم صامت و سیاه سفید آن هم درسال 2011 شهامت بسیاری می خواهد و به راستی کهMichel Hazanavicius با همین ترکیب فیلم بی نظیری ساخته است! Jean Dujardin برای بازی در این فیلم در جشنواره کن برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. اون نقش یک بازیگر مشهور فیلم های صامت را بازی می کند که با ظهور فیلم های ناطق کم کم از دنیای سینما طرد شده است. اما رقاصه ی جوانی (Bérénice Bejo) که در دوران اوج محبوبیت این بازیگر مورد حمایت او قرار گرفته، موقعیت شغلی وی را از خطر نجات می دهد. این فیلم فوق العاده هم کمدی است،‌ هم تأثیر گذار و هم ملودرامی عاشقانه. افراد زیادی با دیدن این فیلم برای اولین بار به دنیای فیلم های صامت معرفی می شوند و احتمالاً در مورد اینکه واقعاً از فیلم های سیاه و سفید بدشان می آید، تجدید نظر خواهند کرد. این فیلم مخاطب را از سالن سینما راضی و خشنود بیرون می فرستد و تماشاگران زیادی هستند که قطعاً از این موضوع تعجب خواهند کرد. همچنین به نظر می رسد این فیلم در رأس فهرست نامزدهای دریافت جایزه ی بهترین فیلم، قرار بگیرد و حتی امکان دارد اولین فیلم صامتی باشد که بعد از فیلم Wings ساخته ی سال 1927، جایزه ی اسکار را کسب می کند.



    11. Melancholia - ملانکولیا




    لارس فن تریه Lars von Trier گفته بود این فیلم که درباره ی پایان دنیاست، اولین فیلم او خواهد بود که پایانی خوش دارد. فکر میکنم منظورش را درک کرده باشم. حداقل شخصیت های نگون بخت فیلم لازم نیست بیشتر از این زجر بکشند. اگر قرار بود من کارگردانی را برای ساخت فیلمی با چنین موضوعی انتخاب کنم، احتمالاً فن تریه ی دانمارکی اولین انتخاب من بود. به نظر من Werner Herzog تنها کسی است که می تواند در کنار او قرار بگیرد. هر دوی آنها به خوبی درک می کنند که داستان های مسخره ی عاشقانه به هیچ وجه در چنین موقعیتی جایی ندارند. این اصل در فیلم Melancholia هم رعایت شده است، با اینکه ماجرای فیلم در جشن عروسی یک زوج تازه ازدواج کرده می گذرد. در آسمان، سیاره ی دیگری وجود دارد که لحظه به لحظه به زمین نزدیکتر می شود و بزرگتر به نظر می رسد، اما اینجا در زمین زندگی سیر عادی خود را طی می کند. Kirsten Dunst نقش تازه عروس را ایفا می کند و Charlotte Gainsbourg هم در نقش خواهر او بازی کرده است. به نظر می رسد جایی از فیلم خصوصیات درونی این دو خواهر با یکدیگر مبادله می شود. جزئیات داستان نسبت به حال و هوای اصلی فیلم از اهمیت کمتری برخوردارند.




    12. Terri - تری
    فیلم ماجرای زندگی پسر سنگین وزنی را روایت می کند که در مدرسه مورد تمسخر سایرین قرار می گیرد. تری (Jacob Wysocki) پسری متین، باهوش و فهمیده است. اینکه تصمیم می گیرد توی مدرسه پیژامه بپوشد آن هم به دلیل اینکه "پیژامه اندازه اش می شود"، شاید اشاره ای باشد به این موضوع که او بعد ها در زندگی اش موفقیت های زیادی کسب خواهد کرد. تری شخصیت خاصی دارد. غیبت هایش در مدرسه زیاد شده است و معاون مدیر مدرسه (John C. Reilly) او را احضار می کند، معاون مدرسه ای که با آنهایی که معمولاً می بینیم فرق دارد. او با ترکیبی از محبت و سر سختی، تجربه های گرانبهایی را که در زندگی پر مشقت خود کسب کرده است، در اختیار دانش آموزان می گذارد. رابطه ی او و تری کم کم به رابطه ای دوستانه و شخصی تبدیل می شود.
    چد (Bridger Zadina) یکی دیگر از دانش آموزان مشکل سازی است که سر راه معاون قرار می گیرد. او عبوس و تنبل است و از دیگران کناره می گیرد و مدتی است که موهای سرش را دانه دانه می کند. هیتر (Olivia Crocicchia) دختری است که از سوی کادر اجرایی مدرسه به اخراج تهدید شده است. اما تری پا پیش می گذارد و از او در برابر شایعات دفاع می کند و نشان می دهد برایش احترام قائل است و با او همدردی می کند. شاید تری پسر بچه ای سنگین وزن و عجیب غریب باشد، اما پشت این ظاهر شخصیتی عمیق و مهربان نهفته است. از این فیلم هم برای شرکت در جشنواره ی فیلمی که هر ساله برگزار می کنم (Ebertfest 2012)، دعوت کرده ام.



    13. The Descendants - ورّاث
    در این فیلم George Clooney یکی از بهترین نقش آفرینی های خود را ارائه می دهد. او از وارثین املاک یکی از اولین خانواده های سفید پوست زمین دار، در جزیره هاوایی است و حالا باید تصمیم بگیرد که منطقه ی جنگلی دست نخورده ای در کوآی، در راستای توسعه ی گردشگری و ساخت و ساز ویلاهای اشتراکی از بین برود یا خیر. همزمان با این موضوع،‌ همسر او در مسابقات قایقرانی دچار سانحه شده و در وضعیت کما به سر می برد. او تا پیش از این بیشتر وقت و توجه خود را صرف مسائل کاری کرده و حالا مجبور است یاد بگیرد چطور به تنهایی برای دخترانش هم نقش پدر را بازی کند و هم نقش مادر. در عین حال تصمیم فوری خانواده ی کینگ (که او هم از اعضای آن است) مبنی بر قطعی کردن معامله ی چندین میلیون دلاری زمین ها نیز او را تحت فشار قرار می دهد.
    پسر عمو هیو (Beau Bridges) که سایر اعضای خانواده ی کینگ را هم به فروش زمین ها ترغیب کرده، علاقه ای ندارد کسی مزخرفات همیشگی درباره ی حفظ محیط زیست و نفروختن زمین ها را برایش تکرار کند. فیلم مشکلات قانونی، خانوادگی و حسی شخصیت Clooney را به دقت موشکافی می کند و بالأخره Alexander Payne کارگردان فیلم به ما نشان می دهد که این مشکلات همگی به هم مرتبط هستند. تماشاگر در زندگی شخصیت ها غرق می شود، طرز فکر آنها را درک می کند و برایش اهمیت پیدا می کند که هر یک از آنها در مواجهه با مسائل اخلاقی مهمی که در زمینه ی داستان طرح می شود، چه تصمیمی خواهد گرفت.




    14. Margaret - مارگارت
    کارگردان فیلم Kenneth Lonergan، داستان خود را با نشان دادن زنی جوان (Anna Paquin) شروع می کند که نگران است مبادا با حماقت خود، گوشه ای از تقصیر یک تصادف مرگبار اتوبوس، بر گردن او باشد. او به این نتیجه می رسد که راننده ی اتوبوس (Mark Ruffalo) هم بایستی تقصیر خود را بپذیرد و تصمیم می گیرد شخصاً به این موضوع رسیدگی کند. این خط داستان با چند داستان فرعی دیگر گره می خورد، که یکی از آنها رابطه ی عاشقانه ای ست که در میانسالی بین Jean Reno و J. Smith-Cameron شکل می گیرد. در فیلم طرحی مبنی بر تئوری توطئه درباره ی حوادث یازده سپتامبر هم شکل می گیرد تا کمپانی فیلمسازی Fox Searchlight را تا حدی از اتهام محافظه کاری درباره ی وقایع این فاجعه ی بزرگ، برهاند. البته پرداخت به این فاجعه در حاشیه است و موضوع اصلی و پر اهمیت در فیلم، تضاد میان کمال گرایی این زن جوان و واقعیات زندگی ست.
    15. Martha Marcy May Marlene - مارتا مارسی می مارلین





    این چهار اسم - Martha Marcy May Marlene - نام هایی هستند که در موقعیت های مختلف زندگی زن جوانی (Elizabeth Olsen) برای نامیدن او استفاده می شوند. "مارتا" نام اوست. "مارسی می" نامی است که رهبر فرقه ای که به دام آنها افتاده، برایش در نظر می گیرد. "مارلین" نامی است که تمام زن های گروه هنگام پاسخگویی به تلفن از آن استفاده می کنند. رهبر فرقه شخص بد ذاتی است که اعضای گروه را مرعوب و محسور خود می کند و John Hawkes به خوبی از پس ایفای نقش وی بر آمده است. زن جوان از چنگال گروه می گریزد و به آغوش امن خواهرش ((Sarah Paulson پناه می برد، اما آنچه در دوران عضویت در فرقه بر سرش آمده باعث شده است که دچار اختلالات روانی شود و نتواند هویت حقیقی خود را بپذیرد. فیلم Sean Durkin (کارگردان) با تکیه بر نقش آفرینی گیرا و باور پذیر Elizabeth Olsen نشان می دهد چطور گروه ها و فرقه های مختلف می توانند بر ذهنیت و طرز فکر اعضای خود، مسلط شوند.




    16. Harry Potter and the Deathly Hallows, Part 2 - هری پاتر و یادگاران مرگ
    قسمت دوم آخرین فیلم از مجموعه فیلم های افسانه ای هری پاتر، پایان مشخص و رضایت بخشی دارد و از شکوه و جلال و شگفتی آفرینی لازمی که درخور یک پایان بندی مناسب و ارزشمند باشد برخوردار است. تفاوت بنیادین و تضاد شدیدی میان این فیلم و فیلم نسبتاً خوش فرجام و معصومانه ی هری پاتر و سنگ جادو Harry Potter and the Sorcerer's Stone که چندین سال پیش ساخته شد، دیده می شود



    17. Trust - اعتماد
    شجاعانه ترین کاری که David Schwimmer در فیلم Trust انجام داده،‌ این است که کوچکترین تلاشی نمی کند تا وقایع داستان را ساده و مختصر بیان کند. فیلم به رابطه ی دختری 14 ساله و یک منحرف جنسی/pedophile می پردازد. این رابطه سیر وقایعی را در پیش دارد که تجاوز جنسی تنها اولین - و احتمالاً نه بدترین - بلایی است که این دختر بی تجربه و آسیب پذیر قربانی آن می شود. Liana Liberato نقش "دختر مثبت" ی را بازی می کند که چشم و گوش بسته است و در میهمانی هایی که "دخترهای پرطرفدار" با ادا و اطوارهای ساختگی سعی در جلب توجه و اغوا کنندگی دارند، به شدت معذب می شود. او تا پیش از اینکه در یک اتاق گفتگوی آنلاین با چارلی (Chris Henry Coffey) آشنا بشود، دوست پسری نداشته است. چارلی پسری دبیرستانی است که مثل خودش به ورزش والیبال علاقه مند است. چارلی پسر مهربانی است و حرف هایش را می فهمد. به مرور زمان دخترک بیش از هر پسری که در زندگی اش میشناخته، با چارلی احساس صمیمیت می کند. آنها ساعت ها تلفنی حرف می زنند. اما چارلی آن کسی نیست که خودش وانمود می کند.
    18. Life, Above All - زندگی، مهم تر از هر چیز
    این فیلم که محصول آفریقای جنوبی است، بر محور زندگی دختر 12 ساله ای به اسم چاندا (Khomotso Manyaka) می گذرد. پس از مرگ خواهر خردسالش، چاندا مسئولیت دور هم نگه داشتن اعضای خانواده اش را بر عهده می گیرد. اما آنها مشکوک به آلودگی به ویروس ایدز هستند. اعضای جامعه آنها را طرد می کنند تا اینکه بالأخره یکی از همسایه ها دل و جرأت به خرج می دهد و به دیدن آنها می رود. در صحنه ی افتتاحیه ی فیلم،‌ چاندا را می بینیم که برای خواهر خردسالش تابوت انتخاب می کند. جدیت و وقاری که برای این کار به خرج می دهد هم دردآور است و هم دلگرم کننده. Oliver Schmitz کارگردان این فیلم و بازیگر با استعداد آن Khomotso Manyaka، هر دو در جشنواره ی سال گذشته (Ebertfest 2011) شرکت کردند.
    19. The Mill and the Cross - آسیاب و بادگیر
    هیچ شرح و توضیحی نمی تواند به شایستگی حق مطلب را ادا کند. فیلم با نمایش منظره ای بر پایه ی یک نقاشی مشهور شروع می شود، نقاشی «راهی به کالواری» اثر پیتر بروگل (مهتر) نقاش بزرگ اهل فلاندرز که سال 1564 خلق شده است. ترکیب بندی های فیلم، ویژگی های نقاشی را در خود منعکس کرده و رنگ آمیزی ها به سبک و سیاق کار بروگل است.
    احتمالاً به راحتی تصویر مسیح را میان آن 500 نفری که در یک چشم انداز وسیع جمع شده اند، از دست می دهیم. بقیه افراد در پی زندگی روزانه خود هستند. در این فیلم تکنیک لایو اکشن/live action ، جلوه های ویژه، تکنیک پرده ی آبی و حتی یک نسخه ی کپی برداری شده ی حقیقی از خود تابلوی نقاشی ( اثرLech Majewski کارگردان لهستانی فیلم (ترکیبی خارق العاده ایجاد کرده اند. داستان فیلم به جای سرزمین های نام برده شده در داستان های کتاب مقدس، در فلاندرز می گذرد و بلژیکی ها در جایگاه یهودیان و اسپانیایی ها در جایگاه رومی ها حاضر می شوند. فیلم روایتی تمثیلی از این وقایع است که در جای خود به جزئیاتی در زندگی انسان ها نیز می پردازد. به راستی کلمات در برابر این فیلم سر به تعظیم فرود می آورند و خاموش می شوند.

    20. Another Earth - زمینی دیگر
    این دومین فیلم سال 2011 است که مانند Melancholia به موضوع ظهور سیاره ای دیگر در آسمان بالای سر ما می پردازد. در این فیلم صحبت از پایان دنیا نیست، اما سیاره ای وجود دارد که شاید نسخه ی دومی از همین زمین خودمان باشد که متعلق به جهانی دیگر است و حالا در معرض دید ما قرار گرفته است.

    Brit Marlingدر نقش زن جوانی بازی می کند که برای مشارکت در یک برنامه فیزیک نجومی در دانشگاه ام.آی.تی پذیرفته شده است. او هنگام رانندگی اخبار مربوط به زمین دوم را از رادیو می شنود. وقتی از شیشه ماشین به آسمان نگاه می کند، با یک ماشین دیگر تصادف می کند و یک مادر و فرزند را به کشتن می دهد و پدر را به کما می فرستد.

    چند سالی می گذرد. او از زندان آزاد شده است و می فهمد که پدر آن خانواده، آهنگسازی است به نام جان بوروز (William Mapother) و از کما بیرون آمده است. او به خاطر مرگ هایی که مسبب آن بوده اوضاع روحی بدی دارد و می خواهد از پدر عذرخواهی کند یا جبران کند و یا ...چه؟ خودش هم نمی داند. خود را به یک خانه قدیمی روستایی یعنی جایی که بوروز منزوی و افسرده زندگی می کند، می رساند. آنها کم کم صمیمی می شوند. نکند آن تصادف در زمین دوم اتفاق افتاده باشد؟
    این ها 20 فیلم برتر امسال از نظر من بودند، البته به جز فیلم های مستند که بعداً فهرستی از آنها هم تهیه می کنم. درج نام آنها در این فهرست واقعاً‌ قیاس مع الفارغ است. جز فیلم هایی که نام بردم، چندین فیلم فوق العاده ی دیگر هم در سال 2011 ساخته شدند، که بعضی هایشان به اندازه ی فیلم های این فهرست، بی نظیر بودند. به ترتیب حروف الفبا:

    "13 Assassins," "Another Earth," "Beginners," "Boy Wonder," "Certified Copy," "The Future," "The Guard," "Higher Ground," "I Will Follow," "J Edgar," "The Last Rites of Joe May," ":Le Quattro Volte," "Margin Call" "Meek's Cutoff," "Moneyball," "Mysteries of Lisbon," "My Week with Marilyn," "The Princess of Montpensier," "Rango," "A Screaming Man," "Silent Souls," "Tyrannosaur," "Queen to Play," "Sherlock Holmes: A Game of Shadows," and "The Whistleblower."


    نویسنده: راجر ایبرت
    منبع : نقد فارسی
    مترجم : الهام بای

  2. 11 کاربر از پست مفید Don Corleone سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    Ashadaad آواتار ها
    وضعیت : Ashadaad آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Dec 2011
    محل سکونت : شیراز
    سن: 28
    نوشته ها : 8
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 1 در 1 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : بیست فیلم برتر سال 2011 به انتخاب راجر ایبرت بهمراه نقد و بررسی مختصری از تمامی فیلم ها

    من به نظرم فیلم درخت زندگی بهترین فیلم امسال بود....هوگو،جدایی نادر از سیمین،نیمه شب در پاریس و ... هم که عالی بودولی من خودم درخت زندگی را بهتر میبینم

  5. #3
    در تکاپوی خوشبختی، همچنان به دنبال زندگی می دَوَم
    *sOlii* آواتار ها
    وضعیت : *sOlii* آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Feb 2011
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 342
    سپاس ها : 1,239
    سپاس شده 529 در 240 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 490 تاپیک

    پاسخ : بیست فیلم برتر سال 2011 به انتخاب راجر ایبرت به همراه نقد و بررسی مختصری از تمامی فیلم ها

    درخت زندگی هم خوب بود اما نه اون قدر که بهترین بشه. جدایی هم خوب بود اما نه اینقدرا که بخواد تا اینجا پیش بره!از فیلم هایی که تو این لیست هست و من دیدم به نظرم the Artist خوب بود. همونطور که ایبرت هم گفته که ساخت یک فیلم صامت و سیاه و سفید در سال 2011 شهامت زیادی می خواد.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترجمه نقد فیلم Cwr.17 - نقد و بررسی فیلم Gladiator توسط راجر ایبرت(ترجمه اختصاصی)
    توسط ScarFace در انجمن نقــدهای معتبر جهانی (اختصاصی)
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: 01-15-2014, 09:21
  2. ترجمه نقد فیلم Cwr.16 - نقد و بررسی فیلم 21Grams توسط راجر ایبرت(ترجمه اختصاصی)
    توسط ScarFace در انجمن نقــدهای معتبر جهانی (اختصاصی)
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: 01-04-2014, 23:29
  3. ترجمه نقد فیلم Cwr.11- نقد و بررسی فیلم I Am Legend توسط راجر ایبرت(ترجمه اختصاصی)
    توسط ScarFace در انجمن نقــدهای معتبر جهانی (اختصاصی)
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 04-06-2013, 17:31
  4. ترجمه نقد فیلم Cwr.19 - نقد و بررسی فیلم Bad Education توسط راجر ایبرت(ترجمه اختصاصی)
    توسط ScarFace در انجمن نقــدهای معتبر جهانی (اختصاصی)
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 04-06-2013, 10:37
  5. فیلم های برتر سال 2010 به انتخاب هالییود و تارانتینو
    توسط ADoLF در انجمن اطلاعــــــات سینمــــــــــایی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: 01-04-2011, 10:16

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •