سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh معرفیKingdom Of Heaven

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
نمایش شاخه ای1علاقمندی ها
  • 1 ارسال شده توسط ScarFace

موضوع: معرفیKingdom Of Heaven

  1. #1
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    معرفیKingdom Of Heaven


    Kingdom Of Heaven
    کارگردان : ریدلی اسکات
    بازیگران : اورلاندو بلوم
    ناتالی کوکس
    ژانر: درام. تاریخی
    IMDB
    ویرایش توسط ScarFace : 08-23-2010 در ساعت 09:28
    ناتائیل به این پست علاقمند بوده است.
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  2. 4 کاربر از پست مفید ScarFace سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     






    اروپا در قرن دوازدهم. آهنگر جوانی به نام بالیان که پس از خودکشی همسرش ایمان خود را از دست داده ، با ورود چند جنگجوی صلیبی به دهکده ، با پدرش گادفری آشنا می شود. بالیان که تا آن لحظه از وجود پدرش اطلاع نداشته ، پیشنهاد او مبنی بر رفتن به بیت المقدس را رد می کند. اما پس از مدتی کوتاه به دلیل کشتن راهبی سنگدل ، به دنبل پدرش به راه می افتد. در طول راه شیوه های شمشیرزنی و شوالیه گری را از پدر و همراهانش می آموزد. گادفری در نبردی برای رهانیدن بالیان از چنگ مامورین حکومتی زخمی می شود و از او می خواهد در صورت مرگش جان و شمشیر خود را در راه حمایت از بالدوین چهارم ، حاکم بیت المقدس وقف کند. بالیان می پذیرد و پس از رسیدن به قدس و مرگ پدر جایگاه و عنوان او را در دربار بالدوین صاحب می شود. دربار پر از توطئه های کسانی چون گای دو لوزینان است که چشم به ازدواج با سایبلیا ، خواهر بالدوین و تصاحب تاج و تخت او دارد و برای رسیدن به مقصود از به راه انداختن جنگ میان مسلمانان و مسیحیان نیز ابایی ندارد. سایبلیا و بالیان عاشق یکدیگر می شوند و این امر آتش کینه را در دل گای می افروزد. سرانجام توطئه های او و رینالد به سرانجام می رسد و با کشته شدن خواهر صلاح الدین ایوبی ، ارتش مسلمانان بیت المقدس را محاصره می کنند. حال بالیان باید به وظیفه خود نسبت به بالدوین در دفاع از شهر عمل کند ...

    منبع : ویکیپدیا

    دیدن این فیلم زیبا و دیدنی و تاریخی رو به همه ی عزیزان سایت سینما سنتر توصیه میکنم
    صحنه های زیبا و دیدنی در فیلم هست
    ویرایش توسط ScarFace : 09-01-2010 در ساعت 10:54
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


  5. کاربر روبرو از پست مفید ScarFace سپاس کرده است .


  6. #3
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,202
    سپاس شده 25,636 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفیKingdom Of Heaven


    چند كلمه درباره فيام پادشاهي آسمان از سايت كلمه

    افت شدید تولید فیلم‌های تاریخی در چند دهۀ گذشته در سینمای جهان و به‌خصوص در سینمای هالیوود به‌طور چشمگیری محسوس بوده است. فیلم‌هایی چون "ده فرمان"، "بن‌هور"، "اسپارتاکوس"، "اِل سید"، "باراباس"، "سقوط امپراطوری روم" و فیلم‌هایی از این قبیل مدت‌هاست که صرفاً در آرشیو تاریخ سینما بایگانی شده‌اند. شاید نداشتن مخاطب فراوان در میان نسل جوان که بیشتر خواهان فیلم‌های علمی-تخیلی Science fiction چون "ارباب حلقه‌ها" و "هاری پاتر" هستند و همچنین هزینه سنگین ساخت فیلم‌های تاریخی باعث شده که تهیه‌کنندگان کمتری به تولید اینگونه فیلم‌ها روی آورند.

    بنابراین بدون شک باید جسارت و شهامت کارگردان برجسته‌ای چون ریدلی اسکات Ridley Scott را در این زمینه ستود. اسکات که با ساختن سلسله فیلم‌های علمی - تخیلیِ موسوم به "بیگانه" Alien در سال ۱۹۷۹ خود را به جهان سینما شناساند‌، با فیلم گلادیاتور (۲۰۰۰) موفقیت چشمگیری به‌دست آورد و خود را به‌عنوان کارگردانی صاحب‌نام با فیلم‌هایی ماندگار به جهانیان معرفی نمود.

    اسکات پس از موفقیت فیلم گلادیاتور، فیلم‌ "سقوط شاهین سیاه" Black Hawk down و نیز فیلم "هانیبال" Hannibal را که به‌نوعی ادامه فیلم موفق "سکوت بره‌ها" Silence of the Lambs بود، کارگردانی نمود. پرفروش بودنِ این فیلم‌ها از رضایت‌خاطر تماشاگران و منتقدین حکایت داشت.

    اسکات در سال ۲۰۰۵، پنج سال پس از ساخت فیلم گلادیاتور، بار دیگر به‌سراغ تاریخ رفت و فیلم "پادشاهی آسمان" را با هزینه‌ای بالغ بر ۱۵۰ میلیون دلار کارگردانی کرد. اما این‌بار ارتباط فیلم با مسائل سیاسی وقت مشکلاتی در تولید فیلم ایجاد نمود و برچسبِ سیاسی بودن به فیلم تاریخی او زده شد. مطبوعات گزارش دادند که در حین ساخت فیلم در کشور مراکش، مسلمانان متعصب، سازندگان فیلم را به‌مرگ تهدید کرده‌اند و دولت مراکش نیز صدها سرباز برای محافظت از جان سازندگان فیلم به محل فیلمبرداری اعزام نموده است.

    اما ببینیم پادشاهی آسمان براستی چگونه فیلمی است؟ در نگاه اول ممکن است فکر کنیم با فیلمی مستند در مورد جنگ‌های صلیبی روبرو هستیم، ولی با کمی دقت بیشتر متوجه خواهیم شد که فیلم نمی‌کوشد درگیری مذهبی برهه‌ای خاص از زمان را به تصویر کشد، بلکه نشان‌دهندۀ سفر درونی و شخصیِ آهنگر جوانی است به‌نام بالیان که با مشکلات عمیق روحی دست به گریبان است. فیلم با مراسم خاک‌سپاری زن جوانی آغاز می‌شود که خودکشی کرده است. شوهر این زن یعنی بالیان که قهرمان فیلم است، اندوهگین و ماتم‌زده از واقعۀ دلخراش فقدان همسر، با عده‌ای جنگجو روبرو می‌شود که برای شرکت در جنگ‌های صلیبی عازم اورشلیم هستند. رهبر این گروه کسی نیست جز پدر بالیان. پیشنهاد پدر به پسرش این است که او نیز می‌تواند در این سفر با آنان همراه شود. بالیان که در پیِ خودکشی همسرش دچار نوعی بحران معنوی شده و خود را به‌نوعی در این حادثه ناگوار مقصر می‌داند، سخت در طلب بخشایش است. پدرش به او توصیه می‌کند که این سفر را فرصتی بداند جهت تزکیه نفس و به‌دست آوردن آمرزشی که می‌تواند زندگی او را از وضعیتِ رقّت‌بارِ فعلی ‌به بهشت تبدیل کند.

    در ادامه فیلم می‌بینیم که بالیان کشیش محله را به‌قتل می‌رساند، زیرا به او گوشزد ‌کرده بود که همسرش به‌خاطر خودکشی اینک در جهنم است. بالیان وقتی بر گردن کشیش صلیبی را می‌بیند که متعلق به همسرش بوده، دیگر تاب نمی‌‌آورد و وی را به‌قتل ‌رسانده، متواری می‌شود. او در بین راه به گروه پدرش می‌رسد و اعلام می‌کند که آماده است همراه آنان به سرزمین مقدس برود و بدین وسیله آرامش درونی کسب نماید. پدر بالیان در راه توسط کسانی که در تعقیب پسر فراری‌اش هستند تیر می‌‌‌خورد و چند روز بعد می‌میرد. بالیان که حال بیش از پیش احساس تقصیر می‌کند، به هر ترتیبی شده خود را با کشتی از ایتالیا به سرزمین مقدس می‌رساند و یکراست عازم اورشلیم می‌شود و آماده است برای کسب بخشایش دست به هر کاری بزند.

    او به‌مجرد ورود به اورشلیم، قصد خود را از آمدن به سرزمین مقدس برای جنگجویان دیگر تعریف می‌کند و می‌گوید آماده است تا پای مرگ بجنگد. بالیان از طریق آشنایی با زنی که معلوم می‌شود خواهر حاکم اورشلیم است، به مقرِ رهبر اورشلیم راهنمایی می‌شود. از خلال گفتگو با رهبر جذامی اورشلیم که نقابی بر چهره دارد، متوجه می‌شود که وی مردی صلح‌‌جو است و همچون صلاح‌الدین رهبر مسلمانان، تمایلی به جنگ و خونریزی ندارد. در واقع درمی‌یابد که به یُمنِ روحیۀ صلح‌جویانه این دو رهبر، جنگی به آن معنا بین مسلمانان و مسیحیان در جریان نیست. اما برخی دیگر از اهالی اورشلیم و از جمله حاکم آینده این شهر، سخت خواهان جنگند و بنابراین به‌محض درگذشتِ رهبر جذامی اورشلیم، مردم را تحریک به جنگ کرده، با لشکری عازم نبرد با سپاهیان صلاح‌الدین می‌شوند. اما مسیحیان در این جنگ بی‌حاصل به‌طرزی مفتضحانه شکست می‌خورند و رهبر جنگ‌طلبِ اورشلیم نیز اسیر می‌‌شود. اجساد این صلیبیون که طعمۀ لاشخورها می‌شود به‌همراه صلیبی که در میان آنان بی‌حرکت افتاده است، دل هر تماشاگری را به‌درد می‌آورد.

    بالیانِ جوان که از ابتدا به هدف دفاع از شهر مقدس اورشلیم بدانجا سفر کرده بود، بی‌درنگ احساس مسئولیت می‌کند و پس از رهبری کردنِ جنگی خونین، می‌کوشد از کشتار بیشترِ سربازان و نابودی اورشلیم به‌دست مسلمانان جلوگیری کند. او با دِرایت و هوشیاری، هم‌کیشانِ خود را به استقامت و واقع‌بینی فرامی‌خواند و بدین ترتیب با صلاح‌الدین وارد مذاکره شده، اورشلیم را از نابودی حتمی نجات می‌‌دهد. سرانجام فیلم با اعلام آتش‌بس، تسلیم شدنِ اورشلیم در برابر مسلمانان، و زندگی مسالمت‌آمیز مسلمانان و مسیحیان به‌پایان می‌رسد. تصاویر پایانی فیلم حکایت از این دارد که به‌جای جنگ بر سر اورشلیم می‌توان در کنار هم با صلح و صفا در آن زندگی نمود.

    نقش کنایه‌آمیز تصویرِ صلیب در فیلم

    به نظر من صلیب در این فیلم نقشی کنایه‌آمیز ایفا می‌کند. صلیب که نمادی از محبت فداکارانۀ مسیح در راه بشر و پیام او مبنی بر دوست داشتنِ دشمنان است، در این فیلم علامت لشکری است که به قصد جنگ و خونریزی در حرکت است. در واقع سازندۀ فیلم تضاد جالبی را در این موضوع نشان می‌دهد. صلیب در اصل نشانه فداکاری و قربانی مسیح است برای نجات گناهکاران، و وسیله‌ای است که صلح و آشتیِ انسان را با خدا امکان‌پذیر می‌سازد. اما صلیب براق و طلایی‌ای که پس از شکست صلیبیون در میان اجساد آن‌ها نقشِ زمین شده است، در واقع پایمال شدنِ فرمان مسیح مبنی بر محبت به دشمنان را به‌طرزی نمادین به بیننده یادآور می‌شود. به همین خاطر است که از خلال گفتگوهایی که گهگاه از زبان شخصیت‌های کلیدی فیلم می‌شنویم، بدون استثنا به نارضایتی درونی آن‌ها پی می‌بریم. اغلب این شخصیت‌ها حس کرده‌اند که خدا در این مکان نیست، و یا آنان دیگر قادر به احساس کردنِ حضور او نیستند.

    احساس سرخوردگیِ بالیانِ جوان

    بالیان جوان در سراسر فیلم شخصیت اصلی است. اسکات همواره او را در مرکز فیلم قرار می‌دهد و مواظب است که قهرمان فیلم تحت‌الشعاع مسائل دیگری چون جنگ قرار نگیرد و به حاشیه رانده نشود. در واقع اسکات اکثر پیام‌های خود را از زبانِ بالیان به تماشاگران انتقال می‌دهد.

    بالیان پس از خودکشی همسرش می‌کوشد با سفر کردن به اورشلیم، به زندگی‌خود هدف ببخشد. او می‌کوشد از این طریق برای روح همسرش مغفرت بطلبد، احساس تقصیر را از وجدان خویش بزداید، پدری را که هیچگاه نمی‌شناخته بهتر بشناسد، و عاقبت به جنگجو و شوالیۀ قهرمانی تبدیل شود که شمشیر پدر متوفیِ خود را به‌دست می‌گیرد تا از شهر مقدس خدا دفاع کند. اما به پایانِ فیلم که می‌رسیم می‌بینیم بالیان همچنان یک آهنگر فراری است در جستجوی آمرزش و رهایی! او سفر خود را به پایان نبرده و در مورد ایمان خود نیز مطمئن نیست. سفر به اورشلیم و نبرد در میدان کارزار نتوانسته روح متلاطم و افسرده او را احیا کند.

    پادشاهی آسمان کجاست؟

    عنوانی که فیلم بر خود یدک می‌کشد را چگونه باید ارزیابی ‌کرد؟ به‌نظر من نقطۀ قوت فیلم، بیان این واقعیت است که پادشاهی آسمان را باید نه در شهری خاص و جنگ و خونریزی برای حفظ آن، بلکه در درون خود انسان جست. بالیان به توصیۀ پدرش برای دستیابی به آمرزش و ایمان عازم اورشلیم می‌شود، اما این شهر عاقبت جز تلی از مرده‌هایی که از بیم تعفّن به آتش کشیده می‌شوند چه دارد که به او تقدیم کند؟ انسان سقوط‌کرده در هر کجای دنیا همچنان انسان سقوط‌کرده است و هیچ شهر زمینی نمی‌تواند وضعیت او را اصلاح کند. اورشلیم به قول سردار مسلمانان "هیچ نیست"!

    آنچه که در دورانِ جنگ‌های صلیبی گذشت، درست برعکس تعالیم عیسی مسیح بود. ‌مسیح در مقابل پیلاطس به صراحت فرمود که پادشاهی خدا از این جهان نیست. به‌عبارت دیگر، پادشاهی آسمان از سنگ و چوب ساخته نشده است که مسیحیان برای حفاظت از آن به سلاح‌های این جهان متوسل شوند. به‌همین خاطر است که پولس در رسالۀ خود می‌نویسد که جنگ ما با گوشت و پوست نیست و اسلحۀ ما نیز از این جهان نیست (افسسیان ۶؛ دوم قرنتیان ۱۰:‏۴).

    عیسی مسیح به شاگردان خود فرمود که پادشاهی خدا در درون خود آن‌هاست (لوقا ۱۷:‏۲۱). بالیان نیز در پایان فیلم با دست به سینۀ خود اشاره می‌کند و می‌گوید که پادشاهی خدا در اینجاست. پادشاهی خدا چیزی درونی است، نه بیرونی. چنین پادشاهی‌ای هیچ‌گاه آسیب نخواهد دید، سقوط نخواهد کرد و ویران نخواهد شد. آیا لازم است شمشیر به‌دست از این پادشاهی‌ دفاع کرد؟ خدا در کتاب‌مقدس بارها نشان داده است که آنچه پایدار و ماندنی است، سنگ و ساختمان نیست. اتفاقاً خدا بارها در طول تاریخ اجازه ‌داد که اورشلیم به‌کلی ویران شود تا قوم او نگاه خود را از مکان‌های ظاهری برداشته، بدانند که خدا در وهلۀ نخست می‌خواهد پادشاهی خود را در درون قلب خود انسان مستقر سازد.

    مسیحیت قرون وسطی و صلیبیون که نمایندگان آن هستند، مسیحیت کاملاً متفاوتی را به مردم معرفی می‌کردند. اسکات در این فیلم از جنگجویان صلیبی انتقاد می‌کند و نقش کشیش به‌عنوان کاهن مذهبی و نمایندۀ مسیح، کاملاً زیر سؤال است. سازنده تا آن‌جا پیش می‌رود که صلیبیون را تحریک‌کننده جنگ و خونریزی معرفی می‌کند و با نگاهی مثبت به سردار مسلمانان صلاح‌الدین ایوبی، او را کسی معرفی می‌کند که بیش از صلیبیون در پی صلح و آرامش است.

    فیلم "پادشاهی آسمان" با اینکه زخم کهنه‌‌ای را در تاریخ مسیحیت مجدداً می‌شکافد، در القای این پیام موفق است که پادشاهی آسمان را در فتح فلان شهر و ریختن خون هم‌نوعان جُستنِ، نتیجه‌ای جز سرخوردگی ندارد.

    منبع سايت كلمه
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  7. کاربر روبرو از پست مفید FFKIA سپاس کرده است .


  8. #4
    هیچ وقت به رفقات خیانت نکن و سعی کن دهنتو ببندی (رابرت دنیرو : رفقای خوب)
    ScarFace آواتار ها
    وضعیت : ScarFace آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : کرج . گوهردشت
    نوشته ها : 11,461
    سپاس ها : 10,060
    سپاس شده 25,647 در 7,116 پست
    یاد شده
    در 50 پست
    تگ شده
    در 758 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : معرفیKingdom Of Heaven

    اروپا در قرن دوازدهم. آهنگر جوانی به نام بالیان که پس از خودکشی همسرش ایمان خود را از دست داده ، با ورود چند جنگجوی صلیبی به دهکده ، با پدرش گادفری آشنا می شود. بالیان که تا آن لحظه از وجود پدرش اطلاع نداشته ، پیشنهاد او مبنی بر رفتن به بیت المقدس را رد می کند. اما پس از مدتی کوتاه به دلیل کشتن راهبی سنگدل ، به دنبل پدرش به راه می افتد. در طول راه شیوه های شمشیرزنی و شوالیه گری را از پدر و همراهانش می آموزد. گادفری در نبردی برای رهانیدن بالیان از چنگ مامورین حکومتی زخمی می شود و از او می خواهد در صورت مرگش جان و شمشیر خود را در راه حمایت از بالدوین چهارم ، حاکم بیت المقدس وقف کند. بالیان می پذیرد و پس از رسیدن به قدس و مرگ پدر جایگاه و عنوان او را در دربار بالدوین صاحب می شود. دربار پر از توطئه های کسانی چون گای دو لوزینان است که چشم به ازدواج با سایبلیا ، خواهر بالدوین و تصاحب تاج و تخت او دارد و برای رسیدن به مقصود از به راه انداختن جنگ میان مسلمانان و مسیحیان نیز ابایی ندارد. سایبلیا و بالیان عاشق یکدیگر می شوند و این امر آتش کینه را در دل گای می افروزد. سرانجام توطئه های او و رینالد به سرانجام می رسد و با کشته شدن خواهر صلاح الدین ایوبی ، ارتش مسلمانان بیت المقدس را محاصره می کنند. حال بالیان باید به وظیفه خود نسبت به بالدوین در دفاع از شهر عمل کند ...





    ریدلی اسکات ( Ridley Scott ) کارگردان کهنه کاری است و در هر زمینه ای طبع آزمایی کرده است. کارنامه قابل اعتنای او با دوئل کنندگان ( The Duellists ) و بیگانه ( Alien ) آغاز می شود ، در دهه هشتاد اوجی چون Blade Runner را به خود می بیند و در دهه نود به فیلم فمینیستی تلما و لوئیز ( Thelma & Louise ) ، سرباز جین
    ( G.I. Jane ) و گلادیاتور ( Gladiator ) می رسد. فیلم های بیگانه ، Blade Runner و تلما و لوئیز هر کدام امروزه در میان کلاسیک های گونه خود قرار می گیرند ، اما آن چه در سال های اخیر باعث شده تا نام اسکات بر سر زبان ها بیفتد ، سعی وی برای احیای ژانر مرده حماسی/ تاریخی است که با گلادیاتور آن را آغاز کرده و اینک به سلطنت آسمانی ( استعاره از بهشت ) رسیده است.

    سلطنت آسمانی ظاهری کلاسیک دارد و بیراه نیست اگر به زودی با فیلم های حماسی / تاریخی اسپارتاکوس
    ( Spartacus ) و بن هور ( Ben-Hur ) مقایسه شود. قصه پیرامون قهرمان جوانی شکل می گیرد که در طول سفری درونی و بیرونی به مقام فرماندهی می رسد و با عشق ، وظیفه و نبرد برای ایده آلی مقدس آشنا می شود. اصرار فیلمنامه نویس و کارگردان در انتساب او به دوران تاریخی خاص از جهت سیاسی اجتماعی نیز بر این شباهت ها می افزاید. اما فراموش نکنیم که گلادیاتور او در مقام مقایسه با شجاع دل ( Braveheart ) مل گیبسون ( Mel Gibson ) ویژگی خاصی داشت که به بالیان نیز به ارث رسیده است و آن فاصله میان او و تماشاگران است که همواره حفظ می شود.




    فیلم با صحنه تاریک و پر از نگون بختی به خاک سپردن همسر بالیان آغاز می شود که نشان دهنده سرشت دورانی است که قهرمان فیلم در آن زندگی می کند. در همین سکانس آغازین به تم اصلی فیلم اشاره می شود. زنی خودکشی کرده و از این رو طبق رسوم کاتولیک ها تشیع نمی شود. راهبی سنگدل او را گناهکار و دوزخی اعلام می کند و امر به بریدن سرش و سپس به خاک سپردن او می کند. این رفتار بالیان ، همسر زن متوفی را درگیر نبردی اخلاقی می کند که در آن موضوعاتی چون ایمان و قدرت آن به چالش طلبیده می شود. قدرتی که می تواند از طرف هر کسی با هر دینی به شکلی خشونت طلبانه به کار گرفته شود.

    روح بالیان هم چون اروپایی که در آن زندگی می کند تیره و تار شده ، از طرفی فقدان خانواده و مرگ همسر بر روح و جانش چنگ انداخته و از طرفی دل نگران آخرت همسر است. راه نجات از این حرمان توسط پدری ناشناس- تا آن لحظه – به او عرضه می شود : سفر به سرزمین مقدس و در پیش گرفتن زندگی سلحشوری و شوالیه گری.
    نقطه شروع این سفر جغرافیایی که بعد تبدیل به سیر و سلوکی درونی هم می شود ، عذاب است و آن چه قرار است قهرمان ما به آن برسد ایمان و آرامش روحی و هم چنین نجات روح همسرش از سوختن در میان شعله های آتش دوزخ است.اما بالیان در طول سفر و مخصوصاً هنگام محاصره شهر به شکلی طعنه آمیز در می یابد که از سوی خدایی که همسرش به طرف او گرویده و خود نیز در جست و جوی آن است ؛ رها شده است. او در پایان سفر و هنگام محاصره به این نتیجه می رسد که آن چه وی تا آن لحظه با آن در حال نبرد بوده ؛ اصول جزمی دین بوده که با باورهای شخصی و انسانی اش در تضاد است و سرانجام می پذیرد که در مقام مقایسه باید به باورهای شخصی و دنیوی خود الویت بدهد ، حتی اگر مقصود حفظ سلطنتی الهی بر روی زمین باشد. چون زمین قواعد خود را دارد.




    این اتفاق در جبهه مقابل نیز برای صلاح الدین ایوبی رخ می دهد ، اما چون فیلم قصه او نیست چندان به مقایسه او با بالیان پرداخته نمی شود. در جبهه مسیحیان کسی حضور دارد که به ایده آل های انسانی بهای بیشتری می دهد : بالدوین چهارم ، کسی که برای حفظ صلح میان مسلمانان و صلیبیون از هر راهی وارد می شود. او و صلاح الدین ؛ بالیان های مسن تر و با تجربه تری هستند که لزوم همزیستی مسالمت آمیز را دریافته اند و آن گاه که جنگی ناگزیر پیش آید ، باز به اصول انسانی خود در برخورد با جنگجویان و اسرا وفادار می مانند. هر دو طرف درگیر سقوط را تجربه کرده اند و پیام آنها و در واقع ریدلی اسکات برای بالیان و ما ، بالدوین بودن و صلاح الدین بودن است تا به جای اصول لایتغیر دینی خصلت ها و باورهای انسانی را بر زندگی دنیوی حاکم کنیم و ایمان بشر به نیکی و بدی را عامل رهایی بخش خود بدانیم.

    سلطنت آسمانی در زمانه ما که جنگ های صلیبی تازه ای در آن جریان دارد ، فیلمی با اهمیت است و بر خلاف نامش که پیش داوری هایی را نیز بر می انگیزد ، در آن تبلیغی برای مسیحیت یا اسلام دیده نمی شود. اسکات و فیلمنامه نویس اش کوشیده اند تا چهره ای منطقی از شخصیت های اصلی آخرین جنگ صلیبی ترسیم کنند. صلاح الدینی که او روی پرده مجسم می سازد مایه غرور هر انسانی – مسلمان یاغیر مسلمان - است، تصویری که برای آشتی بخشیدن به نبرد کور و بی هدفی که امروز میان مسلمانان و مسیحیان و حتی دیگر ادیان وجود دارد، ساخته و پرداخته شده است. این نگاه واقع بینانه در فیلمی هالیوودی - حتی اگر بسیاری آن را به فرصت طلبی تعبیر کنند - ستایش بر انگیز است.




    سلطنت آسمانی با وجود دقت اسکات در پرداخت شخصیت ها به دلیل ضعف در سناریو ، هم چون گلادیاتور ، نمی تواند و حتی نمی خواهد حقایق تاریخی را به دقت منعکس کند. قصه اصلی فیلم نیز که جنگ های صلیبی به عنوان پس زمینه آن به کار رفته ؛ چندان قرص و محکم نیست ، با این حال اسکات به دلیل حفظ فاصله میان تماشاگر و قهرمان قصه اش موفق می شود تا آن را هم داستانی کلاسیک و هم قصه ای به روز کند.
    در نگاه عمیق تر داستان آشنای سلطنت آسمانی درباره کسی که قدرت درونی خود را کشف می کند ، به دغدغه اصلی انسان قرن بیستمی تبدیل می شود : یافتن زیستگاهی امن و از دیدگاه سیاسی کمک به ساخته شدن یک فرهنگ استاندارد جهانی و اومانیستی . بالیان در طول سفر عشق و نفرت را تجربه می کند و به دلیل اعتقادات شخصی خود سبب ساز چرخش تاریخ و دادن جهتی تازه به آن می شود ...
    ای خدا دمت گرم ما رو بفرست به مرحله ی بعد دیگه!! این مرحله که همش غولــــــــه!!!
    ----------
    دم ازبازی حکم میزنی!دم ازحکم دل میزنی!پس به زبان"قمار"برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که"تک" "دل" را با"خشت"برید!جریمه اش"یک عمر" حسرت"شد!باخت ِ زیبایی بود!یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!یاد گرفتم از روی"دل"حکم نکنم!"دل"را باید" پر"زد جایش"سنگ"ریخت"که با"خشت""تک پری" نکنند.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •