سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی اپیزود های (قسمت اول) || The simpsons

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج نظرسنجی: تحلیل ها چگونه باشد؟

رأی دهندگان
7. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • تحلیل کامل 500 اپیزود بدون محدودیت زمانی

    2 28.57%
  • تحلیل اپیزود های سلکت شده و برتر از هر سیزن

    5 71.43%
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
نمایش شاخه ای24علاقمندی ها
  • 6 ارسال شده توسط DeAd SpirO
  • 5 ارسال شده توسط DeAd SpirO
  • 6 ارسال شده توسط DeAd SpirO
  • 7 ارسال شده توسط DeAd SpirO

موضوع: تحلیل و بررسی اپیزود های (قسمت اول) || The simpsons

  1. #1
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 24
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 323 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    تحلیل و بررسی اپیزود های (قسمت دوم) || The simpsons





    تحلیل اپیزودیک
    THE SIMPSONS


    سلام خدمت دوستان گلم.
    بالاخره تصمیم گرفتم برای این سریال بی نهایت جذاب و پر مفهوم و پر طرفدار آمریکایی تاپیک جامع تحلیل اپیزود به اپیزود رو بزنم.
    من شخصا تصمیم گرفتم چه کسی بهم کمک بکنه و چه کمک نکنه خودم این مسیرو ادامه بدم.در این راه طولانی باعث افتخار و خوشحالیمه که دوستان هم بهم کمک کنند.اما اگر کمکی نکردند هم من کارمو ادامه میدم.
    بنده سعی میکنم هر هفته یه اپیزود رو تحلیل بکنم.برام هم مهم نیست تحلیل ها کوتاه میشن یا بلند.سعی میکنم تمام نکات موجود در اپیزود ها رو تحلیل کنم.
    این تاپیک 2 رویکرد میتونه داشته باشه که به تصمیم شما دوستان گلم وابسته هست:

    1-یا اینکه تمام اپیزود های سریال رو از اول تا اخر(حالا میخواد 500 تا باشه یا بیشتر) تا اونجا تونستم تحلیل کنم(محدودیت زمانی مهم نیست)
    2-یا اینکه از هر سیزن چندتا اپیزود مهم و کلیدی رو سلکت کنم و اونا رو تحلیل کنم.


    من خودم دوست داشتم روش اول پیش بره.چون دارم برای این سریال یه کالکشن کامل و جامع از تحلیل داشته باشیم انشاالله.ولی سختیش خیلی زیاده و میدونید واقعا طولانی میشه!

    دوستان میتونن توی نظر سنجی نظرشونو در مورد این دو رویکرد اعلام کنن.
    و اگر خواهان آن هستند که بهم در این امر کمک کنند,همینجا اعلام کنن...


    بنده در پست بعدی تحلیل کلی این سریال رو که قبلا نوشته بودم رو قرار میدم.در پست بعدی تحلیل S1EP1 رو میذارم...

    پ.ن:دوستان میتونن در مورد اپیزود هایی که تحلیل میشن بحث بکنن.یعنی خواهشا اینکارو بکنین :دی

    یه دنیا ممنون
    DEad SpirO
    ویرایش توسط DeAd SpirO : 03-29-2012 در ساعت 15:16
    amirpacin0, Anti Trust, Ali_Silent-Killer و 3 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Oh CAptaIn,MY capTAIN

  2. 8 کاربر از پست مفید DeAd SpirO سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 24
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 323 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    پاسخ : تحلیل و بررسی اپیزود های (قسمت اول) || The simpsons




    درست سال 1989 میلادی,سالی که بنا بر عادت و باور مردم انیمشن و کارتون و هر چیزی که شخصیت های فانتزی داشت را مختص کودکان میدانستند شخصی به نام
    david silverman با یک ایده ی ناب,انیمه ای زیبا از یک خانواده ی ساده و از قشر متوسط امریکایی به نام "سیمپسون ها" را به صفحه ی تلویزیون مردم کشید و توانست علاوه بر کودکان,بزرگسالان را نیز در زمان های نمایش این انیمه در کنار کودکان و نوجوانان خود میخکوب کند.
    سیمپسون ها با وجود قدمت 22 ساله اش اما هنوز هم یک انیمیشن مدرنیته و نو گرا است.انیمیشنی که در قالب یک خانواده ی 7 نفره (5 انسان و 2 حیوان) توانست زشتی ها و زیبایی های امریکا و تمام جهان را نشان دهد.تضاد های فرهنگی و اقتصادی و ظاهری افراد یک جامعه و حتی یک خانواده.به طوری که میتوان گفت در هر خانواده ای افرادی هستند که حد اقل با یکی از شخصیت های سیمپسون ها مطابقت دارند و میتوانند به راحتی با یکی از انها ارتباط ویژه ای بر قرار کنند.
    این سهولت در بر قراری ارتباط را باید نتیجه ی شخصیت پردازیه فوق العاده ی سیلورمن در طول سالیان متمادی و دراز دانست.شخصیت پردازی ای که در ان تلاش شده است که ویژگی های تمام اقشار جامعه در 5 عضو و یا حتی افراد پست تر را در قالب 2 حیوان فشرده کند.
    این سریال کمدی و روان شناسانه با تمام زشت و زیبا نمایی هایش موفق شد در زمان پخش خود (که در ساعات اصلی و مهم شب بود) میلیون ها مخاطب را از هر قشر و شغل و سن در پای تلویزیون میخکوب کند و همچنین به خاطر مضمون سنگین و انتقادی خود صدها جایزه را در جشنواره های مختلف نصیب خود کند.
    از دیگر افتخارات این سریال,لقب طولانی ترین سریال تاریخ و همچنین یکی از تاثیر گذار ترین سریال های قرن 20 و 21 در طول تاریخ به سبب شخصیت پردازی فوق العاده ان مخصوصا شخصیت پسر 10 ساله و شرور خانواده(بارت) را میتوان نام برد.
    از جمله ی این تاثیر گذاری ها را میتوان به موج "جنون بارت ای" در میان مردم امریکا به خصوص جوانان نام برد.موجی که ناشی از شرارت شخصیت "بارت" و خراب کاری هایش و ازار و اذیت مردم و همچنین ازادی بی حد و مرزش بود.به طوری که تا مدتی لباس هایی در میان دانش اموزان رایج شد که در روی ان نوشته بود:"من بارت هستم.تو چی هستی؟!" که بعد از مدتی این لباس به طور کامل ممنوع شد و همچنین مایکل جکسون نیز یکی از ترانه هایش را به نام "بارت" نام گذاری کرد که اتفاقا یکی از اهنگ های معروف زمان خود بود...



    از تاثیر گذاری های دیگر این سریال را میتوان به تاثیر فراوان و به سزای ان بر دایره ی لغت انگلیسی نام برد.این سریال را میتوان به جرات بهترین سریال در جهت تقویت زبان امریکایی و همچنین فراگیری اصطلاحات امریکایی دانست.
    این سریال توانست کلمات معروف و جالبی را از جمله اصطلاح دوست داشتنی هومر به هنگام عصبانیت "D`OH" را بر سر زبان ها بیاندازد.به طوری که تاثیر این کلمه چنان زیاد بود که این کلمه بالاخره وارد لغت نامه شد.
    حال که نظری گذرا بر کلیت و مقدمه ی فیلم داشتیم بهتر است کمی در مورد داستان و درون مایه ی این سریال بحث کنیم...
    سیمپسون ها هرگز یک داستان واحد و پیوسته و محوری ندارد.سریال از بیش از 400 قسمت ساخته شده است که در قسمت یکی از اعضای خانواده در محور داستان قرار میگیرد و در هر اپیزود داستان کوتاه ولی تکان دهنده ای را بیان میکند که ابدا به قسمت بعدی ان هیچ ربطی ندارد.
    اما چیزی که میتوان ان را به عنوان وجه تشابه بین تمام اپیزود های این سریال دانست,داستان واقع گرایانه و به دور از اغراق زیاد و فانتزی گرایی است.
    شخصیت های سریال متعلق به هیچ زمانی نیستند بلکه معلق در زمان گذشته و حال و اینده هستند و با وجود گذشت 22 سال از ساخت انها همچنان اعضای این خانواده در همان سن و سال و ظاهر هستند و هیچ بزرگتر یا پیرتر نشده اند که خود این موضوع علاوه بر سنت شکنی اش بیانگر عدم اهمیت ظاهر و سن و سال و توجه به معنا و مفهوم است.به طوری که سیلور من به وضوح ثابت کرد که شخصیت مثل "مگی" که در 22 سال قبل در سن 1 سالگی مانده است و باز هم میتواند با زبان بی زبانی نقش یک انسان بالغ و فهمیده و استراتژیست را بازی کند که شاید خیلی از ادم های بزرگسال و زبان دار نیز از نظر درک و فهم به پای این نوزاد نرسند.



    با وجود اینکه داستان فیلم پیوسته نیست و در هر قسمت وربوط به یک شخصیت است,اما به طور کلی میتوان داستان کلی سریال را در زیر خلاصه کرد:
    "سیمپسون ها یک خانواده ی ساده از قشر متوسط و کم در امد امریکا با نام های "هومر" در نقش پدر,"مارج" در نقش مادر,"بارت" در نقش پسر شرور,"لیسا" در نقش خواهر متفکر,"مگی" در نقش نوزاد 1 ساله,"سگ" و "گربه" هستند که هر یک دارای شخصیت خاص و حاوی ایرادات و محسنات مخصوص خود هستند که با وجود اینکه اکثرا مورد تحقیر مردم و همسایشان قرار میگرند ولی همگی تنها دارای یک وجه تشابه هستند که این تشابه چیزی نیست جز "عشق به خانواده ی خود".پدر خانواده در یک کارخانه ی انرژی هسته ای و مادر این خانواده خانه دار است.حال در هر قسمت برای این خانواده ی عجیب ولی دوست داشتنی اتفاقی میفتد که ان را در یک مجموعه ی چند صد قسمتی در طول 22 سال مشاهده می کنیم".
    با گذر از داستان فیلم,میرسیم به اصلی ترین و محوری ترین قسمت این سریال عظیم یعنی "شخصیت پردازی".
    همانطور که میدانید در این سریال اپیزودیک,محوری ترین فاکتور شخصیت ها هستند که با اعمال خود این سریال را تا 22 سال محبوب نگه داشتند.
    شخصیت های فیلم هر یک برای خود دنیا و ویژگی های متفاوتی دارند.تصاوت هایی که در زیر به طور مفصل به بررسی انها میپردازیم.





    هومر:

    همانطور که می میدانید هومر در نقش پدر خانواده است.پدری که اصولا طبق معمول و عادت باید پایه و ستون اصلی یک خانواده و نان اور خانواده خانواده و اصولا شخصیتی قوی و با اراده و دارای مدیریت قوی ای باشد.
    اما هومر هیچ کدام از انها را ندارد.او که یک شخصیت بی اراده و تنبل و سست عنصر است نه تنها نمیتواند خرج و مخارج و نیازهای مادی خانواده ی خود را تامین کند بلکه حتی در برقراری ارتباط با اعضای خانواده و تامین نیازهای عاطفی و اخلاقی خانواده نیز به شدت ضعیف و نا کار امد است و علاوه بر ان یک منبع بد اموزی و زشتی برای دیگر اعضای خانواده است.
    نکته ی قابل تامل و طنز سریال,این است که به شخصی تنبل و بی مسئولیتی مثل هومر کاری حساس و مهم ای همچون کارکردن در سازمان انرژی هسته ای شهر خود محول کرده اند که خود این قضیه میتواند بیانگر سیاست های غلط هسته ای امریکا باشد و به راستی میتوان هومر و اخلاقیات ان را به اکثر مردم جهان نسبت داد.
    نقطه ی روبرو و مقابل هومر,همسایه ی او است.همسایه ی او بر عکس هومر شخصیتی منطقی و متفکر و به دور از وحشی گری و از همه مهمتر مسئولیت پذیر است.همسایه ی او نه تنها از نظر شخصیت های فردی و اخلاقی از هومر برتر است بلکه تمام اعضای خانواده ی وی نیز از خانواده ی هومر بهتر هستند و اخلاقیات میان انها به شدت رواج است و همگی احترام همدیگر را نگه میدارند.بر عکس خانواده ی هومر که "لیسا" و "بارت" همیشه با هم سر همه ی قضایا دعوا میکنند و همدیگر را تحقیر میکنند.
    هومر یک شخصیت قمار باز و کوتاه فکر است.او همیشه سرمایه های خودش را که با زحمت زیادی جمع کرده است همیشه در کارهای بی ارزش و پر ریسکی مثل شرط بندی و قمار بازی از دست می دهد و هیچگاه نیز از شکست های پی در پی و نصیحت های همسرش درس عبرت نمیگیرد.
    از دیگر معایب اخلاقی این شخصیت را میتوان به سست عنصر بودن و دورنگ بودن وی اشاره کرد.به طوری که به وضوح در اپیزودی میبینیم که وی به خاطر اخراج از کارش,دست به شورش و همراه کردن مردم با خود به این بهانه که کارخانه ی انرژی هسته ای شهر را به نابودی و الودگی میکشد زد ولی وقتی که از طرف رئیسش به ترفیع رتبه تحریک شد,دست از اگاهی دادن به مردم نسبت به حقیقت های این کارخانه کشید و انها را به ارامش فرا خواند.
    اما با وجود همه ی این حرف ها,اکثر مردم با هومر ارتباط ویژه ای برقرار میکنند و هومر را به عنوان شخصیت محبوب و دوست داشتنی شان انتخاب میکنند.البته این انتخاب دلیل خاصی دارد.چون شخصیت هومر اصولا نه از نظر ظاهر و قیافه ابدا مناسب نیست و نه از نظر باطنی ادم مناسبی نیست بنابراین دلیل بر قراری ارتباط مردم با این شخصیت تنها و تنها شیرین کاریهایش و همچنین وجود اکثر خصایل هومر در مردم بیننده ی سریال میتوان نام برد.
    اما با همه ی این معایب و زشتی های وجودی این شخصیت,هومر به طرز شدیدی دلبسته و عاشق خانواده ی خود است و با وجود بی کفایتی اش به هر نحوی سعی میکند انها را راضی نگه دارد.
    از جمله اقدامات هومر را میتوان موارد زیر نام برد:
    1-اخراج شدن وی در استانه ی کریسمس و مصرف کردن تمام دارایی هایش در یک قمار و دزدیدن درخت کریسمس از یک جنگل,در صورتی که میتوانست با کمی فکر پولش را در راه های بیهوده خرج نکند.
    2-مصرف کردن پس انداز برای خرج دانشگاه فرزندانش و فروش تلویزیون برای بهبود رفتار خانواده و برقراری ارامش و دوستی بین خانواده اش توسط یک دکتر,در صورتی که خود وی شخص منفور از نظر تک تک اعضای خانواده بود و تمام اشکالات از وی بود.




    مارج:

    مادر خانواده و خانه دار.شخصیتی که بر عکس هومر به نظر دارای اراده و مغزی متفکر و دارای منطق است.
    او که در اکثر موارد معقولانه رفتار میکند,در برابر معایب و خراب کاری های هومر استقامت میکند و اکثرا حرفی نمیزند اما گاهی دست به اقدامات عجیب و زشتی میزند.
    از جمله ی این اقدامات را میتوان به مانکن شدن و عرضه کردن خود برای جبران کم کاری های هومر و کسب در امد بیشتر برای خانواده و همچنین زود گول خوردن وی توسط مردان دیگر نام برد.
    اما با تمام این معایب,هنوزم در خانواده ی سیمپسون ها او یکی از متفکر ترین اعضا و مانعی برای نابودی و فروپاشی خانواده است.
    این ایرادات مارج را میتوان به این قضیه ارجاع داد که "هیچ شخصیتی کامل نیست" که به نظر می اید قصد اصلی کارگردان نیز بیان همین نکته بوده است که کامل ترین افراد نیز دارای معایب کوچک و بزرگی هستند.
    مارج تنها شخصیتی است که میتوان گفت هومر را به طور اساسی و بی برو برگرد دوست دارد و هرگز اورا تنها نمیگذارد.او با این اقدامش نشان داد که انسانی باطن گرا است و دارای عشق واقعی و حقیقی است و بی توجه به بی ریختی هومر و ضعف شخصیتی هومر اورا واقعا دوست میدارد و اورا تنها نمیگذارد که بیان این نکته را میتوان به کلیدی ترین نکات این سریال یاد کرد.
    مارج دارای شخصیتی ثابت و پایبند به اصول اخلاقی و معنویات است.او سعی میکند که تمام اعضای خانواده ی خود را به سمت خدا و معنویات بکشاند.هرچند که اکثر اعضای خانواده ی سیمپسون به خصوص "بارت" و "هومر" نسبت به معنویات و کلیسا بی توجه هستند.
    از جمله اقدامات اقدامات مارج را میتوان موارد زیر نام برد:
    1-هنگامی که بارت در مدرسه با قلدر کلاسشان وارد مبارزه شده بود بر خلاف هومر که بارت را به مبارزه و کتک کاری با وی فراخوانده بود این مارج بود که او را به نصیحت کردن و صحبت کردن با قلدر کلاس فراخوانده بود.
    2-هنگامی که مارج در سالن بولینگ مورد توجه یک مرد جذاب و با نفوذ قرار گرفته بود و در نهایت قرار شد یک روز به هتل وی بیاید تا دوستیشان را تکمیل کنند,در دو راهی "هومر" و "مرد غریبه" قرار گرفت و با اقدامی مناسب عشق واقعی خود را با برگشتن نزد "هومر" نشان داد.



    بارت:

    دانش اموزی 10 ساله و بی نهایت شرور.
    بارت را میتوان ورژن دومی از هومر دانست.تنها مرجع بارت پدرش هومر است که در اکثر اپیزود های این سریال مشاهده میکنیم که او همیشه حرف ها و نقشه هایش را پدرش در میان میگذارد و حرف های اورا ملاک رفتار خویش قرار میگیرد که این خود دلیل دیگری برای نا شایستگی هومر است.
    البته قابل ذکر است که بارت هرگز نا کارامدی و ناشایستگی پدرش را ندارد و در همه ی موارد از وی قوی تر است اما مشابه ترین شخصیت با هومر , پسرش بارت است.
    بارت یک ادم شر و دردسر ساز است.او اکثرا خراب کاری میکند و شوخی های خشن و ناجوری میکند.از کشیدن عکس مدیرش بر روی دیوار مدرسه و سرکار گذاشتن رئیس کافه تا کندن سر مجسمه ی مقدس موسس شهر زندگی انها و مسخره بازی در اوردن در کنسرت ها و کلیسا ها.
    از موارد اصلی وجودی و باطنی بارت را میتوان به "شجاعت" و "صداقت" اشاره کرد.
    شجاعتی که در اکثر موارد کار دستش می دهد و به ضرر خودش تمام می شود و همین شجاعت وی باعث راه افتادن موج "جنون بارتی" در امریکا و مد شدن ازادی های بارتی در امریکا شد.
    همچنین بارت جزو یکی از تاثیر گذارترین و دوست داشتنی ترین شخصیت های قرن 21 ام شناخته شده است.
    بارت در قالب شرارت ها و ازار هایش درس های اموزنده ای به مخاطبان خود می دهد.برای مثال هنگامی که وی با تقلب در امتحان هوش و تعویض برگه ی خود با برگه ی باهوش ترین دانش اموز مدرسه شان و رفتن به مدرسه ی نابغه ها فهمید که او توانایی درس خواندن در ان مدرسه ی سطح بالا را ندارد و به همه فهماند که انسان نباید به کارهایی که برای ان ساخته نشده و به ان تعلق ندارد وارد شود و در همه جا انسان باید خودش باشد و اصلیت خودش را حفظ کند.



    لیسا:

    لیسا که دختری کمی کوچکتر از بارت است,حقیقتا به عنوان متفکر ترین و فهمیده ترین شخصیت این خانواده شناخته می شود.
    او که بر عکس بارت که پیرو پدر بود,از مادرش پیروی میکند و اورا الگوی خود قرار میدهد.
    لیسا که همیشه با برادرش مانند اکثر خانواده های واقعی در لج و دعوا هست اما دارای قلبی بسیار مهربان و انسان دوست است که اورا نسبت به تمام اعضای خانواده متمایز نشان می دهد.
    لیسا اکثرا غم ها و ناراحتی های خود را در درون خود نگه میدارد و همیشه معقولانه رفتار میکند و به سادگی خشم و ناراحتی های خود را بروز نمی دهد.او که فردی صبور و شکیبا است به عنوان متفکر ترین و عاقل ترین عضو خانواده شناخته می شود.
    اینکه عاقلانه ترین شخصیت یک خانواده را کوچترین شخصیت ان بدانیم کمی دور از ذهن به نظر می رسد.اما این اقدام کارگردان,بیش از هر چیز یک حرکت انقلابی و سنت شکنانه و هدف دار بوده است.اقدامی که کارگردان با عملی کردن ان ثابت کرد که کودکان و کم سن و سال های خانواده نباید هیچ گاه مورد بی توجهی قرار گیرند و باید از حرف های انها به عنوان پیشبرد اهداف خانواده استفاده کرد.



    مگی:

    مگی کوچکترین و جالب ترین شخصیت این خانواده است.شخصیتی که عمدتا بنا بر سن خود حرف نمی زند.اما گاهی در تنهایی حرف هایی از وی میشنویم.او که دائم در حال خوردن پستونک است به ظاهر فقط نقش یک بیننده و دکور را دارد.
    اما باز هم حقیقتا اگر این شخصیت بی زبان را با پدر خانواده مقایسه کنیم باز هم در خیلی از موارد او و اقداماتش را برتر از پدر خانواده میابیم!!!
    اما او همیشه در نقش یک دکور ظاهر نمی شود.بلکه او نیز در حیطه ی خود یکی از روشن فکر ترین شخصیت های این خانواده است.
    برای مثال در زمانی که لیسا و بارت از وی میخواهند که به طرف یکی از انها به عنوان شخصیت مورد علاقه اش حرکت کند او به سمت تلویزیون حرکت میکند و در کمال با مزگی , تلویزیون را در اشوغ میکشد و این اقدام او را میتوان به روحیه ی ضد جنگ و درگیری و صلح طلب مگی اشاره کرد.



    حیوانات:

    البته این خانواده به غیر از این 5 نفر 2 حیوان نیز دارد که انها نیز بیانگر اقشار خاصی از جامعه هستند که نیازی به توضیح بیشتری نیست!!!
    به عنوان سخن پایانی,سیمپسون ها یک سریال متفاوت و بیانگر درد بی توجهی ها و درماندگی های اقشار متوسط جامعه و نکوهش بی مسئولیتی ها و کوتاه فکری ها است.این سریال که ریشه های روان شناسی فراوانی مخصوصا در افکار فروید دارد باعث شده است که این سریال چندان مناسب افراد زیر 15 سال نباشد و گاهی بد اموزی هایی نیز داشته باشد.اما انچه مسلم است این است که نکته ها و موارد اموزشی این سریال انچان زیاد و فراوان است که به طور قطع میتوان از نکات منفی این سریال چشم پوشی کرد.
    در سال هایی که دنیای انیمه پر شده است از انیمه های تکراری و زننده و پوچ,وجود این سریال را با قدمت 22 ساله که توانسته است این چنین کیفیت خود را حفظ کند,نقطه ی عطفی در میان تمام سریال ها دانست.
    دیدن این سریال اموزنده و زیبا را به تمام شماها و افراد بالای 15 سال توصیه میکنم.

    با تشکر

    Dead spiro

    Ali_Silent-Killer, DarkAngel, 1CHAMPION و 2 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Oh CAptaIn,MY capTAIN

  5. 8 کاربر از پست مفید DeAd SpirO سپاس کرده اند .


  6. #3
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 24
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 323 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    پاسخ : تحلیل و بررسی اپیزود های (قسمت اول) || The simpsons

    Season1
    Episode 01 - Simpsons Roasting on an Open Fire
    اولین دردسر سیمپسون ها

    خلاصه ی داستان:
    کریسمس.مردم اسپرینگ فیلد,خوشحال و خندان,هرکس در حد توان خود مشغول تدارک برای این جشن بزرگ است.
    خانواده ی عجیب سیمپسون ها نیز از این قاعده مستثنی نیست.
    انها در تکاپوی خرید هستند تا اینکه مدیر نیروگاهی که هومر در آن مشغول به کار است خبر می دهد امسال از عیدی خبری نیست.
    حال ذخیره ی پول انها نیز به خاطر حماقت بارت به هدر می رود...حال که برای آنها پولی نمانده هومر که قصد دارد خانواده اش را خوشحال کند,باید راهی پیدا کند تا لوازم عید و درخت کریسمس را فراهم کند.

    بررسی:
    این اولین اپیزود و اولین سری از سریال سیمپسون ها است.
    این قسمت حکم یک مقدمه دارد.مقدمه ای برای اشنایی با این خانواده ی عجیب.
    در ابتدا مشاهده میکنیم که مارج و هومر برای دیدن برنامه های اجرایی بچه هایشان (لیسا و بارت) به مدرسه آنها میروند و مشغول تماشای هنر نمایی آنها هستند.
    در این صحنه اولین جرقه ی آشنایی با این خانواده را خواهیم دید...
    "تناقض فکری و اخلاقی هومر و مارج".
    در همان ابتدا شاهد اشتیاق مارج برای مشاهده ی هنرنمایی فرزندانش هستیم و در طرف مقابل,شاهد بی حوصلگی هومر از طولانی بودن نمایش هستیم...



    این تناقض میتواند اولین جرقه ی شناخت شخصیت ها باشد.به وضوح هومر شخصیتی بی صبر و بی تفاوت دارد.البته در مورد شخصیت هومر به اندازه ی کافی نکات نکوهیده شده و زشت و بد وجود دارد که خیل انها رو در نقدی برای سریال نوشتم , میتونید ببینید.اما در این اپیزود و تا اینجا فعلا به همین قضیه میتوان پی برد.
    در سکانس بعدی مشاهده میکنیم که لیسا و بارت مشغول تهیه ی لیست کادو های مورد انتظارشان از بابانوئل هستند.
    اینجاست که لیسا را دارای شخصیتی "امیدوار" و دارای روحیه ی باور پذیر و همچنین درس خوان و ایده آل میابیم و باز هم در مقابلش,"بارت" را شخصی ستیزه طلب و شریر و تنبل میابیم که ارزو دارد بابانوئل برای وی خالکوبی هدیه بیاورد!
    همچنین مارج که مشغول تهیه ی نامه ای به اشنایان است,وی را شخصیتی خانواده دوست و صلح طلب و خواهان رابطه ی اجتماعی میابیم و در مقابل,هومر را شخصی انزوا طلب و تن پرور...
    تن پروری و رذایل روز افزون هومر باعث شده است که همگی از دست وی شاکی باشند و البته نکات منفی شخصیتی وی,فقط به بی حوصلگی و انزوا طلبی وی محدود نمیشود.بلکه هومر,شخصیتی دست و پا چلفتی و عملا دارای ای کیو و هوش بسیار پایین است به طوری که "سلول های مغز او" نسبت به خطر و اخطار های طبیعی عکس العملی نشان نمی دهد!این مدعا رو به وضوح میتوان در صحنه ی بازرسی وی از نمایشگر های انرژی اتمی نیروگاه به نظریه تبدیل کرد...
    در این قسمت,برای اولین بار نیروگاه اتمی شهر به نمایش در می آید.
    نیروگاهی که مسلما با جو دوستانه ی اسپرینگفیلد و خانواده ی شاد و خنده دار سیمپسون ها در تناقض است.این نیروگاه نمادی از زشتی ها و خود خواهی ها و زور گویی های کل دولت آمریکا است.نیروگاهی که مسلما مهمترین و در عین حال خطرناک ترین عامل هر شهر یا هر کشور است,حال به دست مدیری زورگو و تن پرور افتاده است که تمام قدرتش به سرمایه ی عظیمش است اداره می شود و ناظران و عوامل آن اشخاصی هستند که کوچکترین سوادی در این زمینه ندارند و هومر سیمپسون نیز به عنوان ناظر امنیتی نیروگاه,عضوی از این جامعه ی بی سوادان است...
    اینکه ادعا شد که وجود نیروگاه دال بر خودخواهی و زورگویی آمریکا است را میتوان بر این اساس به تعبیر رساند که اصولا نیروگاه ها در جوامع حقیقی,در شهر های معروف تاسیس می شوند.اینکه چنین تاسیساتی با چنین درجه ی اهمیت,در شهری گم نام که اصلا وجود خارجی ندارد بنا شده باشد و بدون هیچ نظارتی اداره بشود,میتوان دلیلی بر زورگویی ان کشور و کم اهمیت دانستن زندگی مردم باشد.البته ابعاد این ادعای من در اپیزود های بعدی مخصوصا در اپیزود ماهی 3 چشم به وضوح قابل رویت است.

    در سکانسی دیگر,که سیمپسون ها مشغول چراغانی نمای بیرونی خانه هستند,میفهمیم که این خانواده تنها نیستند.بلکه یک خانواده ی دیگر به اسم "فلندرز ها" دقیقا با اخلاقیات کاملا متفاوت با هماسایه انها در کنار آنها زندگی میکند.
    در مورد فلندرز ها گفتنی های زیادی وجود دارد.اما در حد همین اپیزود میتوان اینطور بیان کرد که خانواده ی فلندرز برعکس سیمپسون ها اصلا دست و پا چلفتی نیستند و کارها را به نحو احسن انجام ی دهند و همچنین هدف مذمت شده ی آنها,"به رخ کشیدن توانایی ها و خانواده ی خود" برای سیمپسون ها است...
    حال که شخصیت ها را به طور موضعی شناختیم,بهتر است به بررسی داستان این قسمت بپردازیم.
    همانطور که گفته سیمپسون ها با ذخیره ی پولی که دارند,تصمیم دارند برای کریسمس خرید کنند.اما آرزوی جاه طلبانه و کودکانه ی بارت(خالکوبی) مادر خانواده را عصبانی کرده و باعث می شود که تمام ذخیره ی پولی خودشان را صرف لیزیک کردن پوست بارت جهت پاک کردن تتو کنند.
    این اقدام (مصرف ذخیره ی پولی) در حالی انجام میگیرد که آنها بر این باور هستند که امسال نیز مانند هر سال هومر از نیروگاه,مبلغی را به عنوان عیدی می گرد.اما شرایط بر عکس است و امسال از عیدی خبری نیست...به همین سادگی این خانواده به مشکل بر میخورند.ریشه ی این مشکل را میتوان به عدم تمرکز و صمیمیت اعضای خانواده دانست.به عبارت دیگر اگر اعضای این خانواده به جای فکر کردن به خود,کمی با هم مشورت می کردند و از مشکلات خود صحبت میکردند,هرگز چنین مشکلاتی رخ نمیداد.



    حال هومر که قربانی ندانم کاری های خود و خانواده ی خود شده است,باید راهی پیدا کند که جشن امسال را به خوبی برگزار کند.او برای این کار,به هر کاری از جمله کار کردن در نقش بابانوئل و دریافت حقوق بسیار کم از ان,قطع درخت جنگل به منظور استفاده برای درخت کریسمس و... رو می آورد.
    اما در نهایت تمام پول های جمع شده از این طریق را بر اساس ندانم کاری ثانوی,در یک شرط بندی در مسابقه ی سگ دوانی از دست می دهد!



    انها سگ بازنده و طرد شده را به خانه می آورند (این سگ تا اخرین قسمت سریال با انها زندگی میکند) و خوشبختانه همگی راضی می شوند و با درخت دزدیده شده و سگ طرد شده و بازنده,طوری رفتار میکنند که انگار بهترین هدیه ها را گرفته اند...
    البته این مورد جزو خوبی های خانواده ی سیمپسون هاست.اینکه آنها با وجود اینهمه ندانم کاری,باز هم به کوچیکترین موارد قانع هستند و احساس خوشبختی میکنند...



    اما چیزی که مشخص است,این است که اگر این خانواده بیشتر همدیگر را درک نکنند و با هم مشورت نکنند و اینده نگر نباشند,در نهایت باید مانند سکانس فروشگاه در این اپیزود,به خانواده ی فلندرز با دیده حسرت و ناراحتی نگاه بکنند...

    پایان اپیزود اول
    ScarFace, Ali_Silent-Killer, Anti Trust و 3 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Oh CAptaIn,MY capTAIN

  7. 9 کاربر از پست مفید DeAd SpirO سپاس کرده اند .


  8. #4
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 24
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 323 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    پاسخ : تحلیل و بررسی اپیزود های (قسمت اول) || The simpsons

    Season1
    Episode 2
    Bart The Genius
    بارت نابغه

    خلاصه ی داستان:
    بارت به خاطر شیطنت های پیاپی و نقاشی کردن عکس مدیر مدرسه بر روی دیوار,در آستانه ی تنبیه بزرگ است.در همین حال تست Iq در کلاسشان برگزار می شود.بارت که از سوالات آزمون چیزی سر در نمی آورد,برگه ی خود را باهوش ترین دانش اموز کلاس عوض میکند و حال او به یک مدرسه ی آزاد و مخصوص نابغه ها فرستاده می شود...




    نقد و بررسی اپیزود:
    همانطور که از عنوان این اپیزود پیداست,این اپیزود مختص به بارت است.
    بارت دارای شخصیتی شر و بازیگوش است که عملا هیچ نبوغی ندارد و تمام دغدغه ی وی ازار و اذیت اطرافیان است.



    این نکته را هم در اپیزود قبل(خالکوبی و ندانم کاری) و هم در این اپیزود(نقاشی عکس مدیر و توهین به وی) مشاهده کردیم.
    "اما علت این نا هنجاری چیست؟"
    علت این ناهنجاری تنها و تنها ریشه در خانواده ی وی,مخصوصا پدرش(هومر) دارد.خانواده ای که اصولا به علم و دانش اهمیتی نمی دهند و هر کدام با وجود اینکه در کنار هم هستند,اما گویی فرسنگ ها از هم دور هستند و هرگز از گذشته عبرت نمیگیرند و به ندانم کاری های خود ادامه می دهند.
    شاهد این مدعا,همان سکانس اول است.انجا که خانواده دنبال یک فرهنگ لغت(فرهنگ لغت در این سکانس یک نماد است.نمادی از تمام علم های مفید زندگی)می گردند,اما این فرهنگ لغت (تمامی علوم) به قدری بی ارزش پنداشته شده است که از ان به عنوان "پایه ی شکسته ی مبل" استفاده می شود!!!
    بارت در چنین خانواده ای بزرگ شده است.خانواده ای که عملا به وی توجهی نمی کنند و اگر هم حرکت مثبتی در خانواده انجام پذیرد,با مخالفت و خراب کاری های یک شخصیت ای که مخالف خوبی ها و فضایل است,خنثی می شود(عمدتا هومر!!!) و اثر خود را از دست می دهد.
    ریشه ی دیگری که میتوان آن را موثر در شرایط و روحیات بارت دانست,عدم تربیت مناسب و الگو قرار گرفتن شخص نا مناسب برای وی است.
    همانطور که میدانید,الگوی اصلی بارت , هومر است.هومر شخصی کم حوصله-تقریبا بی سواد-کودن-دست و پا چلفتی و... است.متاسفانه الگوی بارت پدرش است.نقش پدر در خانواده برای یک پسر یک نقش کاملا غیر قابل انکار است.هر شخصیتی پدر خویش را به عنوان یک فرد ایده آل میبیند و در دوران کودکی حتی اگر پدرش بدترین شخصیت کره ی خاکی نیز باشد,باز هم "کارهای بد" پدر برای وی "خوب" جلوه میکند...اینجاست که تاثیر پذیری های نادرست اغاز می شود.
    اگر کمی به اپیزود های بعدی برویم,متوجه می شویم که بارت با اینکه شباهت زیادی به پدر دارد,اما صد در صد از پدر باهوش تر است و عمدتا بارت باعث عصبانیت پدر می شود که در واقع این عصبانیت را میتوان به خاطر تقابل "هوشیار" با "کودن" دانست...
    از پاراگراف بالا عملا متوجه خواهیم شد که بارت یک فرد کودن نیست.ولی "الگو برداری های نادرست و تاثیر پذیری های غلط وی" باعث شده است که وی به عنوان یک شخصیت معمولی رو به پایین جلوه گر شود...
    آخرین عاملی که میتواند در وضعیت فعلی بارت مقصر باشد,کم توجهی خانواده به بارت است.
    اصولا خانواده ی سیمپسون خانواده ی غریبی است!چه از درون و بین افراد خود خانواده و چه در اجتماع و در بین مردم.
    اما اگر تنها بعد اول(بعد درونی) را بررسی کنیم,متوجه می شویم که در این خانواده جز جنگ و دعوا و سرکوفت چیزی یافت نمی شود.عملا هیچ شخصیتی در این خانواده در جهت رشد و پرورش استعداد فرد دیگری تلاش نمی کند.
    برای مثال زمانی که بارت در آزمون تقلب کرد و مشاور مدرسه ضریب هوش وی را 216 و در گروه نابغه ها تخمین زد,پدر و مادر بارت به هیچ وجه باورشان نشد که بارت نابغه است!
    به طوری که هومر گفت:"این؟!این احمق؟این احمق نابغه است؟!!!"




    و یا هنگامی که مشاور مدرسه روانی مدرسه وارد دفتر شد(قبل از اینکه خبر نابغه بودن بارت را بگوید) , هومر گفت:
    "به مشاور نیاز نبود.ما خودمون میدونیم بارت دیوونس!"
    این دیالوگ های بسیار جالب و خنده دار(حقیقتا گریه دار!) نشان دهنده ی کم اهمیت دانستن استعداد فرزندان است.به طوری که به طور کاملا مشهود می توان شرارت بارت را به عقده ی وی نسبت داد.زیرا همه ی ما میدانیم که در دوران کودکی و نوجوانی , انسان نیازمند توجه ویژه اطرافیان و به ویژه والدین است.حال که تنها تصور خانواده از یک نوجوان, لفظ "احمق" و "دیوانه" باشد,روحیات یک نوجوان بهتر از این نخواهد بود و عملا مغز انطور که باید خودش را نشان بدهد,نمی دهد و نوجوان سعی میکند عقده های خویش را به اشکال مختلف از جمله ازار دیگران و نقاشی عکس مدیر و... نشان دهد...
    حال که به طور مفصل در مورد نکته ی پنهان و کلیدی اپیزود توضیح دادم,بهتر است به سکانس های منتخب فیلم بپردازم...
    در سکانسی که بارت را مشغول نقاشی کردن تصویر مدیر میبینیم,با یک شخصیت خود شیرین و مثبت به اسم "مارتین" اشنا می شویم.او سراسیمه به نزد مدیر مدرسه می رود و در مورد نقاشی روی دیوار به وی خبر می دهد.این شخصیت یک شخصیت خود شیرین و خود نما است که بارت در واقع از روی برگه ی امتحان وی تقلب کرده بود.



    این سکانس نشان دهنده ی تقابل و تناقض شخصیت ها و بیانگر دیدگاه انتقادی کارگردان از افراد افراطی است.در واقع بیانگر این است که در جامعه عمدتا این دو شخصیت به وفور یافت می شوند.
    این دو شخصیت نماد و نمود مطلق "افراط" هستند...
    "بارت" را میتوان نماد افراط گران منفی(شورشگر) و "مارتین" را نماد افراط گران مثبت(خود شیرین و خود نما) دانست که عملا از دیدگاه انواع مخاطبان,هر دوی این افراط گران به نوعی نکوهیده و زشت می ایند.
    در واقع شخصیتی در جامعه مورد استقبال قرار میگیرد که ما بین این دو شخصیت باشد.یعنی به طور مطلق,"میانه رو" باشد.
    از سکانس های جالب و مفهومی دیگر,میتوان به سکانس "تغییر رفتار خانواده با بارت بعد از متوجه شدن به نبوغ وی" اشاره کرد.



    در این سکانس متوجه می شویم که مادر موهای بارت را شانه میکند و یا پدر میخواهد کراوات خود را به وی بدهد و حسابی وی را تحویل میگیرند.جالب است بدانید باز هم این خانواده این کارها را برای "وجود بارت" انجام نمی دهند.بلکه با این ادا و اطوار ها دوست دارند وی را "باهوش تر" جلوه دهند!این سکانس این مفهوم روشن را می رساند که آنها هنوز هم بارت را باور نکرده اند و به نبوغ او اعتماد ندارند و باز هم دوست دارند با ظاهر گرایی,وی را صرفا "شبیه" به نابغه ها نشان دهند.در صورتی که به وضوح این خانواده نمی دانند که برای نابغه شدن یک کودک,باید به روحیات و درونیات وی توجه کرد...
    در سکانس "ورود بارت به مدرسه ی جدید" بارت متوجه می شود که دانش آموزان این کلاس عادی نیستند و به طور بنیادی و مادرزادی با وی فرق غیر قابل تصوری دارند!
    برای مثال بارت شخصیتی را میبیند که به خاطر تسلط فراوانش بر کلمات,جمله ها و کلمات را به طور بر عکس (از اخر به اول) میگوید!!!
    یا در نقطه ای دیگر از کلاس,دختری را میبینیم که در قفس یک "همستر" نگه داشته است(دقت شود که دختر اصولا نماد و نمود اشخاص دلرحم و احساساتی و لطیف است)ولی تنها هدف وی از نگه داری همستر,کالبد شکافی وی و تبدیل کردن مجهولات علمی خود به معلوم است...
    افراد کلاس برعکس مدرسه ی قبلی وی,تنها دغدغه ی شان,درس, و توجه کردن عمقی به نظریه ها و بحث های هم کلاسیانشان است.آنها در کلاس به بیان نظریه هایی در مورد "اصول ازادی انسان(!!!!)" و بیان نظریه های مطلق "فروید" می پردازند.
    انها عملا از بارت باهوش ترند.دقیقا بارت در مدرسه ی قبلی اش همه فن حریف بود و همه را(حتی معلم و مدیر مدرسه) را دست می انداخت,اما در این مدرسه,در برابر هوش سرشار دانش اموزان,حرفی برای گفتن ندارد و بازنده زمین را ترک میکند.به طوری در سکانسی که بارت را در سلف سرویس مشغول ناهار خوردن با دوستان جدیدش میبینیم,متوجه می شویم که دوستانش او را با شوخی های علمیشان تمام غذایش را از چنگش در اورند و سرش کلاه میگذارند.برای مثال یکی از دانش اموزان به وی میگوید:
    "بارت.حاضری من 1000 پیکو لیتر از شیرم رو بهت بدم و در عوض تو 4 پیمانه از شیرت رو به من بدی؟!"
    و بارت چون اصلا باهوش نیست و فقط ظاهر(بزرگی 1000 از 4) را میبیند,این پیشنهاد را قبول میکند و قوطی شیر خود را در برابر 4 قطره ی شیر معاوضه میکند!!!



    در نهایت بارت دیگر این وضعیت را نمی تواند تحمل کند.او در ازمایشگاه شیمی,به علت ضعیف بودن شیمی اش,در یک واکنش "اسید" و "باز",ازمایشگاه را منفجر میکند و همین باعث می شود که وی به مدیر مدرسه حقیقت را بگوید و به مدرسه ی سابق بازگردد...



    جالب است که تصور مدیر مدرسه از بارت,یک شخصیت افسانه ای بود.به طوری که ملاحضه میکنیم که عکس بارت را در کنار انیشتین به دیوار زده است!!!






    و سرانجام در اخرین سکانس اپیزود مشاهده میکنیم که بارت حقیقت را به پدرش میگوید.
    بارت میگوید:"هومر.قول بده عصبی نشی.من نابغه نیستم.من توی ازمون تقلب کردم و یک ادم معمولی ام.اما همه ی اینها خوب هست.چون باعث ما به هم نزدیک بشیم و با هم خیلی کارهای خاطره انگیز بکنیم و بیشتر دور هم باشیم.پس هرچیز که مارو به هم نزدیک تر بکند,خوب هست".
    اما هومر به جای دریافتن پسر,مانند یک حیوان وحشی به دنبال بارت دوید و گویا میخواست وی را خفه کند!!!
    این سکانس تعقیب و گریز نشان داد,که خانواده ی سیمپسون,بیش و پیش از اینکه خواهان رابطه "صمیمی" خانوادگی باشند,خواهان اسم و رسم و فقط "لقب" نابغگی هستند...بدون هیچ تلاشی!!!



    البته از خانواده ای که پدر و بزرگترین فرد خانواده اش,مخترع لامپ را "انیشتین" بداند توقع دیگری نمی رود...


    پایان اپیزود دوم.
    ویرایش توسط 1CHAMPION : 04-29-2015 در ساعت 22:57
    ScarFace, 1CHAMPION, Parnian و 4 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Oh CAptaIn,MY capTAIN

  9. 10 کاربر از پست مفید DeAd SpirO سپاس کرده اند .


  10. #5
    amirpacin0 آواتار ها
    وضعیت : amirpacin0 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2017
    سن: 19
    نوشته ها : 3
    سپاس ها : 0
    سپاس شده 5 در 4 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 0 تاپیک

    پاسخ : تحلیل و بررسی اپیزود های (قسمت دوم) || The simpsons

    یکی از بهترین سریالهای تاریخ.من اینو از friends هم بیشتر دوست دارم

    Sent from my SM-J500H using Tapatalk

  11. کاربر روبرو از پست مفید amirpacin0 سپاس کرده است .


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Swa.42- تحلیل و بررسی سریال بازی پادشاهان فصل اول (اپیزود اول Winter is Coming)
    توسط FFKIA در انجمن تحلیل و بررسی سریال Game Of Thrones
    پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: 11-06-2015, 14:35
  2. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: 05-12-2013, 15:03
  3. Swa.44- تحلیل و بررسی سریال بازی پادشاهان فصل اول (اپیزود سوم Lord Snow)
    توسط FFKIA در انجمن تحلیل و بررسی سریال Game Of Thrones
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: 06-03-2011, 00:50
  4. Swa.43- تحلیل و بررسی سریال بازی پادشاهان فصل اول (اپیزود دوم The Kingsroad)
    توسط FFKIA در انجمن تحلیل و بررسی سریال Game Of Thrones
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: 05-06-2011, 21:52
  5. Sia.01- تحلیل و بررسی سریال قهـــوه تلــخ (مهران مديري) سه قسمت اول
    توسط FFKIA در انجمن تحليل و بررسي سريال قهوه تلخ
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: 11-10-2010, 15:39

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •