مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh شاعر لبخندها

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: شاعر لبخندها

  1. #1
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,207
    سپاس ها : 10,748
    سپاس شده 16,645 در 4,253 پست
    یاد شده
    در 65 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    شاعر لبخندها

    در شعر معاصر فارسي‎ ‎جدال بر سر تعريف اصول و آيين‌هاي نوگرايي ادامه دارد. ذهن جمعي شاعران معاصر ما‎ ‎هنوز به شناختي روشن از شعر و ادبيات نو دست‌ نيافته است. در ادب معاصر گونه‌اي‏‎ ‎نيازموده، گونه ديگري متولد مي‌شود. از همين روي نسبت دادن يك شعر يا يك شاعر به‎ ‎نوگرايي امري نسبي و گاه سليقه‌اي است. چه بسا شاعراني كه در زمانه خويش مي‌زيند‎ ‎اما از شهود نوگرايانه برخوردار نيستند. در اين ميانه گروهي نيز بدون توجه به‏‎ ‎جدال‌هاي صنفي و بي‌آن‌كه بكوشند خود را و شعر خود را به يكي از مكاتب نوظهور شعر‎ ‎در جهان معاصر منتسب كنند، راه خود را مي‌روند و در ادراك شعري خود «ايسم‌ها» را‎ ‎دخالت نمي‌دهند. اين گروه براساس تحول تاريخي شعر و با توجه به ديگرگون شدن شعور‎ ‎جمعي اهل زمانه پشتوانه‌اي از ادب گذشته را با انديشه‌هاي نو در مي‌آميزند تا شعر‎ ‎نو ايراني بيافرينند. شاعراني از اين دست مفهوم فلسفي تحول ذهن و زبان را نيك‎ ‎دريافته‌اند و بر همين اساس در شعر ايشان حرير نازك و نرمي از انديشه‌هاي بارآور بر‎ ‎بستر شعر مي‌نشيند تا مخاطب، با ادبيات امروز سرزمين كهنسال خود بيگانگي نورزد. از‎ ‎اين ميانه توفيق هنري شاعراني كه با ادب ديرسال ايراني (در مفهوم فراجغرافيايي آن،‎ ‎از هند تا شرق اروپا) به روش علمي (و نه صرفاً ذوقي) آشنايي دارند بيش از ديگران‎ ‎است. شاعراني كه روش نقد و تحليل علمي ادب و هنر را مي‌دانند، در هماهنگ‌سازي ذهن و‏‎ ‎زبان خويش با مقتضيات تاريخي و فلسفي زمانه موفق‌ترند. در قفسه‌هاي نقد ادبي‎ ‎كتابخانه‌ها كمتر به نام يك شاعر به عنوان منتقد، سبك‌شناس و آگاه به مسائل فرهنگي‎ ‎زمانه برمي‌خوريم. گويي شاعران ما با اين بخش كمتر انس دارند. مهدي اخوان ثالث،‎ ‎محمدرضا شفيعي كدكني، محمد حقوقي، ضياء موحد، و كاووس حسن‌لي از جمله شاعراني هستند‎ ‎كه در كار ادب كهن و نو صاحب نظرند. آشنايي و چيرگي اين گروه بر اصول و مباني‎ ‎تحقيق، سبك‌شناسي و نقد ادبي باعث شده است تا فرآيند شعر و شهود هنري ايشان نيز به‎ ‎دور از پراكندگي و هرزنويسي باشد. اين امتيازي است كه كمتر شاعري در زمانه ما از آن‎ ‎برخوردار است‎.
    ‎كاووس حسن‌لي در اين ميان از پركارترين شاعران منتقد و از‎ ‎كوشاترين منتقدان شاعر است. كثرت مقاله‌ها، كتاب‌ها، سخنراني‌ها و پايان‌نامه‌هايي‎ ‎كه در زمينه شعر معاصر راهنمايي كرده شاهدي است بر تسلط او بر ضوابط نقد از يك سو و‎ ‎اصول هنر از سوي ديگر. همچنين دفترهاي شعري او با نسبت درستي كه با زبان و زمان‎ ‎يافته‌اند از جايگاه خاصي در شعر معاصر، خصوصاً شعر معاصر پس از جنگ برخوردارند‎. ‎مجموعه «رنگ از رخ تمام قلم‌ها پريده است» يكي از دفترهاي شعر اوست كه مي‌توان آن‏‎ ‎را نمايشگاهي فراخ از نونگري شاعر به شعر و به دنياي پيرامون خويش دانست. تنوع در‎ ‎فرم، قالب‌ها (از قالب‌هاي آشناي كهن گرفته تا قالب‌هاي نو)، غناي واژه‌ها، نگاه‎ ‎تازه و تفكر لطيف شاعر در اين مجموعه نشان مي‌دهد كه با شاعري دانش‌آموخته، آگاه به‏‎ ‎دقايق زبان، نوطلب، آرمان‌گرا و نرم‌خو رو‌به‌رو هستيم‎.
    ‎در يك نگاه كلي و گذرا‎ ‎به اين مجموعه تكرار چند مضمون توجه مخاطب را جلب مي‌كند. اميد به دست‌يابي انسان‎ ‎به ذات حقيقي خود، سر زندگي، نشاط و شادي از جمله مفاهيم و مضامين تكرار شونده در‎ ‎دفتر شعر ياد شده است‏‎.
    ‎ما معتقديم زندگي شيرين است‎
    ‎با آن‌كه دل شكسته را‎ ‎مي‌فهميم

    ‎اين اعتقاد به شيرين بودن زندگي از حد يك شعار آنسوي‌تر است‎. ‎در كل اين دفتر شعر حس تازه‌اي از سرخوشي و سرمستي زيستن موج مي‌زند. حتي در‎ ‎شعرهايي كه شاعر از محنت و اندوه و فقر دوران كودكي سخن مي‌راند و يا آنجا كه‎ ‎غمگنانه اندوه بر رخ نشسته پدر پير سال خود را كه نماينده نسل‌هاي زجركشيده اين‎ ‎سرزمين است باز مي‌نماياند يا جايي كه شاعر در سوگ همرزمان پركشيده خود سر به ديوار‎ ‎گريه‌هاي شاعرانه مي‌نهد، حسن سبز نشاط و زندگي در رگ‌هاي شعرش مي‌جوشد. شعر حسن‌لي‎ ‎در اين دفتر تكرار موزون خاطره‌هاي شاعرانه‌اي است كه او را احاطه كرده و اين‎ ‎خاطره‌ها چه شيرين و چه تلخ در هر شعر و نيز در كل مجموعه به پيامي اميد بخش،‎ ‎انتظاري شيرين، نشاطي ماندگار و افقي سبز مي‌انجامد. در اين ميانه تكرار «لبخند‎» ‎بسيار چشم‌گير است‏‎.
    ‎لبخند فلسفي‌ترين شكل بهجت دروني است و از صدر تا ذيل اين‎ ‎دفتر شعري را در خود پيچيده است. از عنوان شعرها گرفته تا متن آن‌ها، لبخند تقريباً‎ ‎در همه شعرهاي حسن‌لي تكرار شده است. خنديدن به مفهوم انديشمندانه و حكيمانه آن‎ ‎گسترده‌ترين زمينه بروز شخصيت شعري حسن‌لي را در اين دفتر فراهم آورده و اگر با‎ ‎رويكردي روان‌شناختي به شعر او بنگريم مي‌توانيم لايه‌هاي پيدا و پنهان وجودي او را‎ ‎كه در لفافه‌اي از شادي و اميد پيچيده شده كشف كنيم. در زمانه‌اي كه يأس و نامرادي‎ ‎دامان انسان را گرفته شاعر ما آرزومندانه مي‌سرايد‎:
    ‎كاش مي‌شد در دل هر ذره‎ ‎كاشت‎
    ‎آفتاب زندگاني ساز را‎
    ‎كاش مي‌شد بر دل هركس گشود‎
    ‎آسمان آبي پرواز‎ ‎را‎
    ‎هيچ راهي نيست، بايد بشكنيم‎
    ‎دست‌هاي فاصله‌انداز را‎

    ‎زمينه‌ساز بروز اين نگرش در شعر حسن‌لي، توجه او به وجه برون‌گراي شاعران بزرگ‎ ‎ايران نظير سعدي و حافظ است. او را بايد تالي صادق اين دو شاعر بزرگ فارس دانست‎. ‎سال‌ها تحقيق در شعر سعدي و حافظ بي‌گمان تنفس در سپيده‌ دمان شعر آنان را براي‎ ‎حسن‌‌لي آسان و دلپذير كرده است. او آيينه‌دار مرام سعدي و فلسفه حافظ در زمانه‎ ‎ماست‎.
    ‎حافظا چون غم و شادي جهان در گذر است‎ ‎
    بهتر آن است كه من خاطر خود خوش‎ ‎دارم‎

    ‎سعدي چه كني شكايت از دوست‎
    ‎چون شادي و غم نه برقرار‎ ‎است‎

    ‎آغاز تا انجام دفتر شعر حسن‌لي حضور سايه‌وار سعدي و‎ ‎حافظ را نيك مي‌نماياند. در يكي از مثنوي ‌ـ‌ غزل‌‌‌هاي اين دفتر كه با عنوان «خدا‎ ‎زياد كند غمزه فريبا را» آمده، چندين بيت و مصرع از آن دو پادشاه شعر مي‌بينيم كه‎ ‎شعر حسن‌لي را صدف‌وار در خويش فرو برده‌اند. مثنوي ياد شده علاوه بر اين كه‎ ‎ارادت‌نامه‌اي به فلسفه فكري و جهان‌بيني آن دو شاعر بزرگ است بسيار رندانه و‎ ‎ايهام‌وار سروده شده و شايد بتوان گفت برجسته‌ترين شعر اين دفتر نيز به شمار‎ ‎مي‌رود. شادماني در پناه واژه‌ها و اصطلاحات مرتبط با آن در اين شعر و اغلب شعرهاي‎ ‎حسن‌لي چشم‌گيرترين موتيف شاعرانه اوست‎.
    ‎خنده، لبخند و واژه‌هاي مرتبط با آن‌ها‎ ‎در دفتر «رنگ از رخ تمام قلم‌ها پريده است» بازتابي جدي از شهود شاعرانه‌اي است كه‎ ‎دنيا، انسان و خداوند را عاشقانه در كنار هم مي‌بيند و از فرط «رجا» به «خوف‎» ‎نمي‌پردازد‎


    ‎شنيدم از لب خورشيد عاشقانه شبي‎
    ‎ترانه «سبقت رحمتي علي غضبي‎»
    ‎چنان شدم كه دگر از خدا نمي‌ترسم‎
    ‎از آن عنايت بي‌انتها نمي‌ترسم‎
    ‎بهشت‎ ‎مي‌وزد اين‌سان هماره از هر سو‎
    ‎در اين كرانه رحمت چرا بترسم از او‎

    ‎اين موتيف شاعرانه در دفتر شعر مذكور حدود 43 بار در متن و 4 بار در عنوان‎ ‎شعرها آمده است. يك غزل نيز به تمامي با رديف لبخند در اين دفتر ديده مي‌شود. عنوان‎ ‎اين غزل روايي هم لبخند است. هرچند در اين غزل طرحي خاكستري از خاطره‌ها و‎ ‎آرمان‌‌خواهي‌هاي نسل شاعر ديده مي‌شود ولي آشتي دادن بين تصاويري از مرگ و لبخند‎ ‎كاري است كه شاعر، رندانه از عهده آن برآمده است‎.
    ‎آمد از كفن بيرون در پناه يك‎ ‎لبخند‎
    ‎گفت باز برگشتم با گناه يك لبخند‎
    ‎طرح خنده گنگي موج مي‌زد از چشمش‎
    ‎مثل گريه تلخي در پناه يك لبخند‎
    ‎گفت باز برگشتم تا بگويمت گاهي‎
    ‎مي‌برد‎ ‎كجا ما را اشتباه يك لبخند‎
    ‎گفتمش همه گوشم بي‌كفن سخن بهتر‎
    ‎خاصه آن‌كه باشد‎ ‎باز در پناه يك لبخند‎
    ‎گفت خوب يادت هست گفتمت شبي تاريك‎
    ‎از دريچه‌ام تابيد‎ ‎نور ماه يك لبخند
    خواب شب پريشان شد هرچه بود عريان شد‎
    ‎خانه مرا پر كرد‎ ‎صبحگاه يك لبخند‎...

    ‎شاعر در پناه لبخند تابلويي رنگارنگ از آرمان‌ها‎ ‎و آرزوهاي بشري را ترسيم مي‌كند. تابلويي كه دست‌نيافتني نيست، اما بيگانگي انسان‎ ‎معاصر با سرشت برين خويش او را از اين گوهر ارجمند دور انداخته‎ ‎است. هرچه بر سر‎ ‎آدمي مي‌رود از «بي‌ترانگي» و بي‌لبخند ماندن اوست. دوستي و محبت اگرچه در گفتار‎ ‎مردان بزرگ تاريخ اين سرزمين پژواكي پايان‌ناپذير دارد و اگرچه ارج و قيمت آن را‎ ‎همه‌كس مي‌داند، به ناچار امروز انسان در تنهايي خويش بجز تاريكي‌ها و سياهي‌ها‎ ‎پناهگاهي ندارد‎.
    ‎خشكيده است نخل محبت در اين كوير‎
    ‎بر شاخه‌هاي مرده فقط‎ ‎ميوه غم است‎
    ‎شيخ اجل اگرچه بنا بر صفاي خويش‎
    ‎گفتا رفيق بر همه چيزي مقدم‎ ‎است‎
    ‎اما در اين غروب غريبي مرا كجاست‎
    ‎غير از شب سياه رفيقي كه محرم‎

    ‎افق اين نگاه آرمان‌خواه، شاعرانه و اميد طلب را مي‌توان در مثنوي معروف‎ «‎نسيم نوازش» در حال كه با اعتراضي مليح آميخته است، ديد. شاعر در اين شعر با نگاهي‎ ‎عاشقانه به گذشته خويش و هم‌سالان و هم‌رزمانش، دردمند از دور ماندن انسان امروز از‎ ‎اصل خويش به آناني «كه از عشق دم مي‌زنند، ولي بين ما را به هم مي‌زنند» بر‎ ‎مي‌آشوبد و بار ديگر عارف‌وار انسان را به اصل خويش فرا مي‌خواند‎.
    ‎به لبخند‎ ‎آيينه‌اي تشنه‌ام‎
    ‎به آغوش بي‌كينه‌اي تشنه‌ام‎
    ‎سلامي صميمانه آيا كجاست‎
    ‎سرآغاز الفت خدايا كجاست‎
    ‎كجاييد، اي لاله‌ها، لاله‌ها‎!
    ‎كجاييد، اي‎ ‎چارده ساله‌ها‎! ‎
    كه در باغ آيينه راهم دهيد‎
    ‎و در سايه خود پناهم دهيد‎
    ‎هر‎ ‎آن‌كس شما را فراموش كرد‎
    ‎خدا را خدا را فراموش كرد‎
    ‎كساني كه از عشق دم‎ ‎مي‌زنند‎
    ‎چرا بين ما را بهم مي‌زنند‎
    ‎بيا تا به لبخند عادت كنيم‎
    ‎به اين‎ ‎راز پيوند عادت كنيم‎
    ‎بيا ساده مثل چكاوك شويم‎
    ‎بيا بازگرديم، كودك شويم‏‎
    ‎چرا دور مانيم از اصل خويش‎
    ‎بيا باز گرديم تا وصل خويش‎

    ‎حسن‌لي با دو سلاح كارگر به نبرد با تيرگي‌ها، رذالت‌ها و پستي‌هاي حاكم بر‎ ‎دنياي معاصر مي‌رود و مانند عارفان كه سعادت انسان را در گرو بازگشت به اصل الهي‎ ‎خويش و آرميدن در سايبان معرفت و عشق مي‌دانند با دو سلاح شادي دروني (كه حاصل آن‎ ‎لبخند عاشقانه است) و نگاه پاك، همگنان را به بزم شاعرانه خداوند و به سفره كرم‎ ‎عميم او فرا مي‌خواند. او حماسه‌وار در شعر «نسيم نوازش» مي‌گويد‎:
    ‎كسي كه‎ ‎ثانيه‌ها را سياه مي‌بيند‎
    ‎طلوع خنده ما را گناه مي‌بيند‎
    ‎اگرچه در نظر خويش‎ ‎صاحب بصر است‎
    ‎به ديده تو قسم اشتباه مي‌بيند‎
    ‎و در پايان اين حماسه عاشقانه‎ ‎با تجديد ارادت به مراد بزرگ خويش، سعدي شيرازي و با نقل يكي از ابيات معروف آن‎ ‎شاعر عزيز مي‌گويد‎:
    ‎يكي كه خوابش از اين دردها برآشفته است‎
    ‎چقدر ساده و‎ ‎شيرين براي ما گفته است‎
    ‎گناه كردن پنهان به از عبادت فاش‎
    ‎اگر خداي پرستي‎ ‎هوا پرست مباش‎

    ‎به هر حال قصد ما در مرور دفتر شعر حسن‌لي جلب‎ ‎توجه خوانندگان به يكي از عناصر تكرار شونده در شعر او بود. اين عنصر تكرار شونده‎ ‎يا موتيف، واژه لبخند و نيز واژه‌هاي مرتبط با آن از لحاظ معنايي و كاركردي، نظير‏‎ ‎خنده و خنديدن بود. با نگاهي كوتاه بر اين دفتر شعر پژواك شعر شاد و مايه‌ور سعدي و‎ ‎حافظ را كه بزرگ‌ترين مروجان اين نگرش خاص در شعر فارسي به شمار مي‌روند، مي‌توان‎ ‎شنيد. حسن‌لي استمرار تاريخي جريان شعري آن دو سخنور بزرگ است و اگرچه در زمانه‌اي‏‎ ‎مي‌زيد كه نوگرايي‌هاي شتاب‌زده پاي خود را تا ميانه‌هاي گليم ادب ايراني دراز كرده‎ ‎است، با وفاداري به اسلوب هنري آن دو شاعر بزرگ در بيان دردها و رنج‌هاي مردم زمانه‎ ‎خود كاملاً امروزي عمل مي‌كند. او انسان را بوتيماروار به بازگشت به اصل خويش‎ ‎فرامي‌خواند و اين رسالت شاعرانه را به خوبي از عهده بر مي‌آيد. شعر حسن‌لي بوي‎ ‎نرگس شيراز مي‌دهد و شادي كه كارمايه اساسي زبان شعري، شخصيت شاعري و شخصيت اجتماعي‎ ‎اوست مهار گسيخته در نرگس‌زار شعر او مي‌چمد‎
    .

    منابع‎:
    ‎ديوان حافظ،‎ ‎به اهتمام محمد قزويني و قاسم غني، زوار، چاپ پنجم، 1367‏
    رنگ از رخ تمام قلم‌ها‎ ‎پريده است، كاووس حسن‌لي، نشر روزگار، چاپ اول، 1382، تهران‎
    ‎كليات سعدي، به‎ ‎كوشش مظاهر مصفا، روزنه، چاپ اول، 1383، تهران‎

    سینماسنتر را در فضای مجازی دنبال کنید






  2. 2 کاربر از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •