سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh شاعر لبخندها

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: شاعر لبخندها

  1. #1
    کــــاش گاهی زنـــدگی هــم كليــد [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت...!
    MiSS SAYTA آواتار ها
    وضعیت : MiSS SAYTA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : ı̴̴̡ ̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı
    نوشته ها : 7,155
    سپاس ها : 10,643
    سپاس شده 16,549 در 4,216 پست
    یاد شده
    در 63 پست
    تگ شده
    در 850 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    شاعر لبخندها

    در شعر معاصر فارسي‎ ‎جدال بر سر تعريف اصول و آيين‌هاي نوگرايي ادامه دارد. ذهن جمعي شاعران معاصر ما‎ ‎هنوز به شناختي روشن از شعر و ادبيات نو دست‌ نيافته است. در ادب معاصر گونه‌اي‏‎ ‎نيازموده، گونه ديگري متولد مي‌شود. از همين روي نسبت دادن يك شعر يا يك شاعر به‎ ‎نوگرايي امري نسبي و گاه سليقه‌اي است. چه بسا شاعراني كه در زمانه خويش مي‌زيند‎ ‎اما از شهود نوگرايانه برخوردار نيستند. در اين ميانه گروهي نيز بدون توجه به‏‎ ‎جدال‌هاي صنفي و بي‌آن‌كه بكوشند خود را و شعر خود را به يكي از مكاتب نوظهور شعر‎ ‎در جهان معاصر منتسب كنند، راه خود را مي‌روند و در ادراك شعري خود «ايسم‌ها» را‎ ‎دخالت نمي‌دهند. اين گروه براساس تحول تاريخي شعر و با توجه به ديگرگون شدن شعور‎ ‎جمعي اهل زمانه پشتوانه‌اي از ادب گذشته را با انديشه‌هاي نو در مي‌آميزند تا شعر‎ ‎نو ايراني بيافرينند. شاعراني از اين دست مفهوم فلسفي تحول ذهن و زبان را نيك‎ ‎دريافته‌اند و بر همين اساس در شعر ايشان حرير نازك و نرمي از انديشه‌هاي بارآور بر‎ ‎بستر شعر مي‌نشيند تا مخاطب، با ادبيات امروز سرزمين كهنسال خود بيگانگي نورزد. از‎ ‎اين ميانه توفيق هنري شاعراني كه با ادب ديرسال ايراني (در مفهوم فراجغرافيايي آن،‎ ‎از هند تا شرق اروپا) به روش علمي (و نه صرفاً ذوقي) آشنايي دارند بيش از ديگران‎ ‎است. شاعراني كه روش نقد و تحليل علمي ادب و هنر را مي‌دانند، در هماهنگ‌سازي ذهن و‏‎ ‎زبان خويش با مقتضيات تاريخي و فلسفي زمانه موفق‌ترند. در قفسه‌هاي نقد ادبي‎ ‎كتابخانه‌ها كمتر به نام يك شاعر به عنوان منتقد، سبك‌شناس و آگاه به مسائل فرهنگي‎ ‎زمانه برمي‌خوريم. گويي شاعران ما با اين بخش كمتر انس دارند. مهدي اخوان ثالث،‎ ‎محمدرضا شفيعي كدكني، محمد حقوقي، ضياء موحد، و كاووس حسن‌لي از جمله شاعراني هستند‎ ‎كه در كار ادب كهن و نو صاحب نظرند. آشنايي و چيرگي اين گروه بر اصول و مباني‎ ‎تحقيق، سبك‌شناسي و نقد ادبي باعث شده است تا فرآيند شعر و شهود هنري ايشان نيز به‎ ‎دور از پراكندگي و هرزنويسي باشد. اين امتيازي است كه كمتر شاعري در زمانه ما از آن‎ ‎برخوردار است‎.
    ‎كاووس حسن‌لي در اين ميان از پركارترين شاعران منتقد و از‎ ‎كوشاترين منتقدان شاعر است. كثرت مقاله‌ها، كتاب‌ها، سخنراني‌ها و پايان‌نامه‌هايي‎ ‎كه در زمينه شعر معاصر راهنمايي كرده شاهدي است بر تسلط او بر ضوابط نقد از يك سو و‎ ‎اصول هنر از سوي ديگر. همچنين دفترهاي شعري او با نسبت درستي كه با زبان و زمان‎ ‎يافته‌اند از جايگاه خاصي در شعر معاصر، خصوصاً شعر معاصر پس از جنگ برخوردارند‎. ‎مجموعه «رنگ از رخ تمام قلم‌ها پريده است» يكي از دفترهاي شعر اوست كه مي‌توان آن‏‎ ‎را نمايشگاهي فراخ از نونگري شاعر به شعر و به دنياي پيرامون خويش دانست. تنوع در‎ ‎فرم، قالب‌ها (از قالب‌هاي آشناي كهن گرفته تا قالب‌هاي نو)، غناي واژه‌ها، نگاه‎ ‎تازه و تفكر لطيف شاعر در اين مجموعه نشان مي‌دهد كه با شاعري دانش‌آموخته، آگاه به‏‎ ‎دقايق زبان، نوطلب، آرمان‌گرا و نرم‌خو رو‌به‌رو هستيم‎.
    ‎در يك نگاه كلي و گذرا‎ ‎به اين مجموعه تكرار چند مضمون توجه مخاطب را جلب مي‌كند. اميد به دست‌يابي انسان‎ ‎به ذات حقيقي خود، سر زندگي، نشاط و شادي از جمله مفاهيم و مضامين تكرار شونده در‎ ‎دفتر شعر ياد شده است‏‎.
    ‎ما معتقديم زندگي شيرين است‎
    ‎با آن‌كه دل شكسته را‎ ‎مي‌فهميم

    ‎اين اعتقاد به شيرين بودن زندگي از حد يك شعار آنسوي‌تر است‎. ‎در كل اين دفتر شعر حس تازه‌اي از سرخوشي و سرمستي زيستن موج مي‌زند. حتي در‎ ‎شعرهايي كه شاعر از محنت و اندوه و فقر دوران كودكي سخن مي‌راند و يا آنجا كه‎ ‎غمگنانه اندوه بر رخ نشسته پدر پير سال خود را كه نماينده نسل‌هاي زجركشيده اين‎ ‎سرزمين است باز مي‌نماياند يا جايي كه شاعر در سوگ همرزمان پركشيده خود سر به ديوار‎ ‎گريه‌هاي شاعرانه مي‌نهد، حسن سبز نشاط و زندگي در رگ‌هاي شعرش مي‌جوشد. شعر حسن‌لي‎ ‎در اين دفتر تكرار موزون خاطره‌هاي شاعرانه‌اي است كه او را احاطه كرده و اين‎ ‎خاطره‌ها چه شيرين و چه تلخ در هر شعر و نيز در كل مجموعه به پيامي اميد بخش،‎ ‎انتظاري شيرين، نشاطي ماندگار و افقي سبز مي‌انجامد. در اين ميانه تكرار «لبخند‎» ‎بسيار چشم‌گير است‏‎.
    ‎لبخند فلسفي‌ترين شكل بهجت دروني است و از صدر تا ذيل اين‎ ‎دفتر شعري را در خود پيچيده است. از عنوان شعرها گرفته تا متن آن‌ها، لبخند تقريباً‎ ‎در همه شعرهاي حسن‌لي تكرار شده است. خنديدن به مفهوم انديشمندانه و حكيمانه آن‎ ‎گسترده‌ترين زمينه بروز شخصيت شعري حسن‌لي را در اين دفتر فراهم آورده و اگر با‎ ‎رويكردي روان‌شناختي به شعر او بنگريم مي‌توانيم لايه‌هاي پيدا و پنهان وجودي او را‎ ‎كه در لفافه‌اي از شادي و اميد پيچيده شده كشف كنيم. در زمانه‌اي كه يأس و نامرادي‎ ‎دامان انسان را گرفته شاعر ما آرزومندانه مي‌سرايد‎:
    ‎كاش مي‌شد در دل هر ذره‎ ‎كاشت‎
    ‎آفتاب زندگاني ساز را‎
    ‎كاش مي‌شد بر دل هركس گشود‎
    ‎آسمان آبي پرواز‎ ‎را‎
    ‎هيچ راهي نيست، بايد بشكنيم‎
    ‎دست‌هاي فاصله‌انداز را‎

    ‎زمينه‌ساز بروز اين نگرش در شعر حسن‌لي، توجه او به وجه برون‌گراي شاعران بزرگ‎ ‎ايران نظير سعدي و حافظ است. او را بايد تالي صادق اين دو شاعر بزرگ فارس دانست‎. ‎سال‌ها تحقيق در شعر سعدي و حافظ بي‌گمان تنفس در سپيده‌ دمان شعر آنان را براي‎ ‎حسن‌‌لي آسان و دلپذير كرده است. او آيينه‌دار مرام سعدي و فلسفه حافظ در زمانه‎ ‎ماست‎.
    ‎حافظا چون غم و شادي جهان در گذر است‎ ‎
    بهتر آن است كه من خاطر خود خوش‎ ‎دارم‎

    ‎سعدي چه كني شكايت از دوست‎
    ‎چون شادي و غم نه برقرار‎ ‎است‎

    ‎آغاز تا انجام دفتر شعر حسن‌لي حضور سايه‌وار سعدي و‎ ‎حافظ را نيك مي‌نماياند. در يكي از مثنوي ‌ـ‌ غزل‌‌‌هاي اين دفتر كه با عنوان «خدا‎ ‎زياد كند غمزه فريبا را» آمده، چندين بيت و مصرع از آن دو پادشاه شعر مي‌بينيم كه‎ ‎شعر حسن‌لي را صدف‌وار در خويش فرو برده‌اند. مثنوي ياد شده علاوه بر اين كه‎ ‎ارادت‌نامه‌اي به فلسفه فكري و جهان‌بيني آن دو شاعر بزرگ است بسيار رندانه و‎ ‎ايهام‌وار سروده شده و شايد بتوان گفت برجسته‌ترين شعر اين دفتر نيز به شمار‎ ‎مي‌رود. شادماني در پناه واژه‌ها و اصطلاحات مرتبط با آن در اين شعر و اغلب شعرهاي‎ ‎حسن‌لي چشم‌گيرترين موتيف شاعرانه اوست‎.
    ‎خنده، لبخند و واژه‌هاي مرتبط با آن‌ها‎ ‎در دفتر «رنگ از رخ تمام قلم‌ها پريده است» بازتابي جدي از شهود شاعرانه‌اي است كه‎ ‎دنيا، انسان و خداوند را عاشقانه در كنار هم مي‌بيند و از فرط «رجا» به «خوف‎» ‎نمي‌پردازد‎


    ‎شنيدم از لب خورشيد عاشقانه شبي‎
    ‎ترانه «سبقت رحمتي علي غضبي‎»
    ‎چنان شدم كه دگر از خدا نمي‌ترسم‎
    ‎از آن عنايت بي‌انتها نمي‌ترسم‎
    ‎بهشت‎ ‎مي‌وزد اين‌سان هماره از هر سو‎
    ‎در اين كرانه رحمت چرا بترسم از او‎

    ‎اين موتيف شاعرانه در دفتر شعر مذكور حدود 43 بار در متن و 4 بار در عنوان‎ ‎شعرها آمده است. يك غزل نيز به تمامي با رديف لبخند در اين دفتر ديده مي‌شود. عنوان‎ ‎اين غزل روايي هم لبخند است. هرچند در اين غزل طرحي خاكستري از خاطره‌ها و‎ ‎آرمان‌‌خواهي‌هاي نسل شاعر ديده مي‌شود ولي آشتي دادن بين تصاويري از مرگ و لبخند‎ ‎كاري است كه شاعر، رندانه از عهده آن برآمده است‎.
    ‎آمد از كفن بيرون در پناه يك‎ ‎لبخند‎
    ‎گفت باز برگشتم با گناه يك لبخند‎
    ‎طرح خنده گنگي موج مي‌زد از چشمش‎
    ‎مثل گريه تلخي در پناه يك لبخند‎
    ‎گفت باز برگشتم تا بگويمت گاهي‎
    ‎مي‌برد‎ ‎كجا ما را اشتباه يك لبخند‎
    ‎گفتمش همه گوشم بي‌كفن سخن بهتر‎
    ‎خاصه آن‌كه باشد‎ ‎باز در پناه يك لبخند‎
    ‎گفت خوب يادت هست گفتمت شبي تاريك‎
    ‎از دريچه‌ام تابيد‎ ‎نور ماه يك لبخند
    خواب شب پريشان شد هرچه بود عريان شد‎
    ‎خانه مرا پر كرد‎ ‎صبحگاه يك لبخند‎...

    ‎شاعر در پناه لبخند تابلويي رنگارنگ از آرمان‌ها‎ ‎و آرزوهاي بشري را ترسيم مي‌كند. تابلويي كه دست‌نيافتني نيست، اما بيگانگي انسان‎ ‎معاصر با سرشت برين خويش او را از اين گوهر ارجمند دور انداخته‎ ‎است. هرچه بر سر‎ ‎آدمي مي‌رود از «بي‌ترانگي» و بي‌لبخند ماندن اوست. دوستي و محبت اگرچه در گفتار‎ ‎مردان بزرگ تاريخ اين سرزمين پژواكي پايان‌ناپذير دارد و اگرچه ارج و قيمت آن را‎ ‎همه‌كس مي‌داند، به ناچار امروز انسان در تنهايي خويش بجز تاريكي‌ها و سياهي‌ها‎ ‎پناهگاهي ندارد‎.
    ‎خشكيده است نخل محبت در اين كوير‎
    ‎بر شاخه‌هاي مرده فقط‎ ‎ميوه غم است‎
    ‎شيخ اجل اگرچه بنا بر صفاي خويش‎
    ‎گفتا رفيق بر همه چيزي مقدم‎ ‎است‎
    ‎اما در اين غروب غريبي مرا كجاست‎
    ‎غير از شب سياه رفيقي كه محرم‎

    ‎افق اين نگاه آرمان‌خواه، شاعرانه و اميد طلب را مي‌توان در مثنوي معروف‎ «‎نسيم نوازش» در حال كه با اعتراضي مليح آميخته است، ديد. شاعر در اين شعر با نگاهي‎ ‎عاشقانه به گذشته خويش و هم‌سالان و هم‌رزمانش، دردمند از دور ماندن انسان امروز از‎ ‎اصل خويش به آناني «كه از عشق دم مي‌زنند، ولي بين ما را به هم مي‌زنند» بر‎ ‎مي‌آشوبد و بار ديگر عارف‌وار انسان را به اصل خويش فرا مي‌خواند‎.
    ‎به لبخند‎ ‎آيينه‌اي تشنه‌ام‎
    ‎به آغوش بي‌كينه‌اي تشنه‌ام‎
    ‎سلامي صميمانه آيا كجاست‎
    ‎سرآغاز الفت خدايا كجاست‎
    ‎كجاييد، اي لاله‌ها، لاله‌ها‎!
    ‎كجاييد، اي‎ ‎چارده ساله‌ها‎! ‎
    كه در باغ آيينه راهم دهيد‎
    ‎و در سايه خود پناهم دهيد‎
    ‎هر‎ ‎آن‌كس شما را فراموش كرد‎
    ‎خدا را خدا را فراموش كرد‎
    ‎كساني كه از عشق دم‎ ‎مي‌زنند‎
    ‎چرا بين ما را بهم مي‌زنند‎
    ‎بيا تا به لبخند عادت كنيم‎
    ‎به اين‎ ‎راز پيوند عادت كنيم‎
    ‎بيا ساده مثل چكاوك شويم‎
    ‎بيا بازگرديم، كودك شويم‏‎
    ‎چرا دور مانيم از اصل خويش‎
    ‎بيا باز گرديم تا وصل خويش‎

    ‎حسن‌لي با دو سلاح كارگر به نبرد با تيرگي‌ها، رذالت‌ها و پستي‌هاي حاكم بر‎ ‎دنياي معاصر مي‌رود و مانند عارفان كه سعادت انسان را در گرو بازگشت به اصل الهي‎ ‎خويش و آرميدن در سايبان معرفت و عشق مي‌دانند با دو سلاح شادي دروني (كه حاصل آن‎ ‎لبخند عاشقانه است) و نگاه پاك، همگنان را به بزم شاعرانه خداوند و به سفره كرم‎ ‎عميم او فرا مي‌خواند. او حماسه‌وار در شعر «نسيم نوازش» مي‌گويد‎:
    ‎كسي كه‎ ‎ثانيه‌ها را سياه مي‌بيند‎
    ‎طلوع خنده ما را گناه مي‌بيند‎
    ‎اگرچه در نظر خويش‎ ‎صاحب بصر است‎
    ‎به ديده تو قسم اشتباه مي‌بيند‎
    ‎و در پايان اين حماسه عاشقانه‎ ‎با تجديد ارادت به مراد بزرگ خويش، سعدي شيرازي و با نقل يكي از ابيات معروف آن‎ ‎شاعر عزيز مي‌گويد‎:
    ‎يكي كه خوابش از اين دردها برآشفته است‎
    ‎چقدر ساده و‎ ‎شيرين براي ما گفته است‎
    ‎گناه كردن پنهان به از عبادت فاش‎
    ‎اگر خداي پرستي‎ ‎هوا پرست مباش‎

    ‎به هر حال قصد ما در مرور دفتر شعر حسن‌لي جلب‎ ‎توجه خوانندگان به يكي از عناصر تكرار شونده در شعر او بود. اين عنصر تكرار شونده‎ ‎يا موتيف، واژه لبخند و نيز واژه‌هاي مرتبط با آن از لحاظ معنايي و كاركردي، نظير‏‎ ‎خنده و خنديدن بود. با نگاهي كوتاه بر اين دفتر شعر پژواك شعر شاد و مايه‌ور سعدي و‎ ‎حافظ را كه بزرگ‌ترين مروجان اين نگرش خاص در شعر فارسي به شمار مي‌روند، مي‌توان‎ ‎شنيد. حسن‌لي استمرار تاريخي جريان شعري آن دو سخنور بزرگ است و اگرچه در زمانه‌اي‏‎ ‎مي‌زيد كه نوگرايي‌هاي شتاب‌زده پاي خود را تا ميانه‌هاي گليم ادب ايراني دراز كرده‎ ‎است، با وفاداري به اسلوب هنري آن دو شاعر بزرگ در بيان دردها و رنج‌هاي مردم زمانه‎ ‎خود كاملاً امروزي عمل مي‌كند. او انسان را بوتيماروار به بازگشت به اصل خويش‎ ‎فرامي‌خواند و اين رسالت شاعرانه را به خوبي از عهده بر مي‌آيد. شعر حسن‌لي بوي‎ ‎نرگس شيراز مي‌دهد و شادي كه كارمايه اساسي زبان شعري، شخصيت شاعري و شخصيت اجتماعي‎ ‎اوست مهار گسيخته در نرگس‌زار شعر او مي‌چمد‎
    .

    منابع‎:
    ‎ديوان حافظ،‎ ‎به اهتمام محمد قزويني و قاسم غني، زوار، چاپ پنجم، 1367‏
    رنگ از رخ تمام قلم‌ها‎ ‎پريده است، كاووس حسن‌لي، نشر روزگار، چاپ اول، 1382، تهران‎
    ‎كليات سعدي، به‎ ‎كوشش مظاهر مصفا، روزنه، چاپ اول، 1383، تهران‎

  2. 2 کاربر از پست مفید MiSS SAYTA سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •