سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey "آن جسم سیاه لعنتی..."

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11
نمایش شاخه ای7علاقمندی ها

موضوع: تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey "آن جسم سیاه لعنتی..."

  1. #1
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 26
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 324 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey "آن جسم سیاه لعنتی..."




    "آن جسم سیاه لعنتی..." ||تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey

    "حقیقت فراموش شده":درآمدی بر سینمای معناگرا

    محال است که انسان بتواند با "احساسش" خدا را درک کند.چرا خدا خودش را در هاله ی نیمه مه آلود نویدها و معجزات پنهان کرده؟ما چطور میتوانیم به "مومنان" ایمان داشته باشیم,در حالی که "به خود خدا ایمانی نداریم"؟!چه خواهد گذشت بر ما که "میخواهیم" ایمان داشته باشیم ولی "نمیتوانیم"؟چه بر سر کسانی خواهد آمد که نه میخواهند ایمان داشته باشند "و نه میتوانند"؟!من میخواهم اطمینان داشته باشم,نه اعتقاد و نه حدسیات.من میخواهم خدا دستش را به سمت من دراز کند و مرا به سمت خود بکشد...به راستی که ما در این عصر,از نفرت هایمان تصویر میگیریم و نام آن را "خدا" میگذاریم...(شوالیه-مهر هفتم)
    به راستی حقیقت این موجود پر کشش و مرموز چیست؟چرا انسان ها در طول تمام اعصار,خود را وابسته به این موجود در شکل های مختلف میدیدند؟چرا با وجود اینکه وی را نمیبینیم,باز هم اورا از همه چیز به خود نزدیک تر میبینیم؟!آیا تصور "جهانی بدون خدا" و "وجودی خالی از حقیقت وی" برای ما ممکن است؟!
    حقیقت خدا همواره برای مردم در اعصار مختلف,در هاله ای از تناقضات و ابهام بوده است.اگر از قرون اولیه و سال هایی که خدایان مادی,همچون بت و سنگ و... را پرستش میکردند فاکتور بگیریم از قرون وسطی به سمت قرن های معاصر که در آن خدای غیر مادی (حال چه خدای احد و واحد و چه خدایان رنگارنگ یونان و هند) ملاک پرستش قرار گرفت حرکت کنیم,متوجه می شویم که تصویر ذهنی ابتدایی مردم در رابطه با این موجود ازلی و ابدی,"یک موجود خون خوار و وحشی", که تنها سرگرمی وی,نزول عذاب و شایع کردن انواع و اقسام بیماری ها از جمله,طاعون بوده است.این مردم عموما با تصورات غلط خرافی خود,خدا را یاد میکردند و تنها راه فروکش کردن خشم این حیوان خشمگین و خون خوار را قربانی خود و دیگران و شکنجه ی افرادی مسخ شده میدانستند.عموما در این زمان,عده ای سودجو که نسبت به بقیه به حقیقت خدا بیشتر اطلاع داشتند در نقش رهبران دینی و فرمان وران مذهبی ظاهر می شدند که تنها وظیفه ی آنها,تحقیر و شکنجه ی افرادی مسخ شده وفاقد اختیار بود و این در حالی بود که خود در زیر سایه ی سایه بان ها در صحت و سلامت و غرق در لذت برخواسته از رفتارهای سادیستی خود بودند.
    در حقیقت قرون وسطی را باید عصر "وحشت از خدای حیوانی" و عصر تاریک "سلطه ی کلیساها" دانست که مردم در این عصر,یا با مست کردن خود با مشروبات الکلی خود را بی خبر میساختند و یا اینکه از ترس خشم و عذاب خداوند,در کنج خانه ی در هم میلولیدند.این عقاید خرافی عموما در کشور های کوچک مذهبی(در ان زمان) مانند سوئد به طرز وحشت ناکی رواج داشت,به طوری که سوئد را میتوان به شهر خفقان و تاریکی مذهبی یاد کرد...هرچه از قرون وسطی به قرون معاصر به خصوص قرن 20 نزدیک شویم,متوجه میشویم که ذات خداوند در اذهان مردم,متعالی تر و صد البته "صلح طلب تر" نقش بسته است و سلطه ی کلیسا و سودجویان مذهبی رفته رفته کم رنگ تر شده است.در این زمینه بهتر است که قرون معاصر را به دو قسمت "قبل از رنسانس" و "بعد از رنسانس" تقسیم کنیم.
    اگر بخواهیم طلایی ترین و مثبت ترین دوران شکوفایی معنا گرایی و گرایش به خدا را مشخص کنیم,حقیقتا این دوران را باید به "قبل از رنسانس" نسبت داد.در این دوره سطح اگاهی مردم به طرز چشم گیری رشد کرده و همچنین شجاعتی عظیم امیخته با عنصر "آزادگی و عدم پذیرش ظلم" در وجود مردم تجلی یافته بود و این تجلی درونی باعث شده بود که انها, سودجویان مذهبی را نپذیرند و خداوند را,با علوم معرفتی جدید بهتر بشناسند.از طرف دیگر دغدغه ی علمی و صنعتی خاصی به سراغ آنها نیامده بود و هنوز زندگی مردم , غرق در زرق و برق های صنعتی هدیه آورده شده توسط رنسانس نشده بود.به همین علت, "دغدغه ی معنوی", تنها دغدغه ی مردم آن عصر بود که تا چند قرن پیش,اجدادشان زیر سلطه ی کلیساییان در خفقان و سکوت و ترس فرو رفته بودند.اما متاسفانه در آن عصر, هنوز "سینما" به وجود نیامده بود تا این معناگری مثبت را برای عصر های تاریک کنونی به تصویر بکشاند.این عصر طلایی دیری نپایید که جای خود را به عصر "رنسانس اروپا" داد.با روی کار آمدن رنسانس چنان اروپا و جهان غرق در پیشرفت های صنعتی عظیم و متحول کننده قرار گرفتند که خود به خود معنویت و خداشناسی در برابر ارمغان های صنعتی به کم رنگ شدن تن در داد.متاسفانه نه تنها خدا شناسی رنگ باخته بود,بلکه مجددا عقاید خرافی و تعصبات نابود کننده مثل گروه های ترور سرکرده های مذهبی(در اساسینس کرید به خوبی این گروه را شناختیم) به راه افتاد و موجی از پس رفت و خرافه پرستی مجددا دامن گیر مردم شد.این عقاید خرافی و تعصب های مذهبی چند قرنی ادامه یافت تا اینکه در حوالی قرن 20 میلادی هرچند هنوز معناگرایی در غبار فراموشی نسبی اسیر بود اما خوشبختانه اوضاع خفقان آور نسبتا رو به آرامی نهاد و در همان قرن بود که بالاخره "سینما" به طور حرفه ای چشم به جهان گشود.
    فراموشی خدا و کم رنگی معنویت در آن قرن,باعث ایجاد یک خلأ اساسی تحت عنوان "خلأ معنا شناسی" در جامعه شد که همین امر باعث شد که در ذهن توانای کارگردان های فقیدی همچون "اینگمار برگمان" و "کشولفسکی" و صد البته "روبر برسون" و حتی "استنلی کوبریک" ,که همواره شناخت نسبی خدای حقیقی و صلح طلب و متعالی برایشان سوال بود,جرقه ی به تصویر کشیدن معنویت حقیقی در مقابل دیدگاه مردم زده شود.در واقع این افراد در درونشان عطش معنویت,کشنده تر از عطش های شهوانی و یا صنعتی بود و در واقع از اینکه معنویت دچار فراموشی شود,احساس گناه میکردند.آنها به نوبه ی خود و در حد توان خود,آرمان های معنوی خود را با آثار جاودانه شان نه تنها به مردم زمان خود,بلکه به آیندگان نشان دادند و با این روش,آن خلأ نام برده شده و فراموش شده را تا حد امکان پر کردند.به راستی اگر "روبر برسون" (که وی را باید پدر سینمای معناگرای جهان دانست) اولین جرقه ی سینمای معناگرایی را با فیلم نایاب و ناکامل "ماجراهای همگانی(1934) و سپس فیلم "فرشتگان گناه(1943)" نمیزد و "اینگمار برگمان" با افکار ناب معنوی خود با فیلم های فاخری همچون "مهر هفتم(1957)" و "چشمه ی باکره(1960)"(که اکثر فیلم هایش دارای تم "انتقاد به خود" و "انتقاد به وطنش, سوئد) راه برسون را ادامه و قوت نمیداد و در نهایت "استنلی کوبریک" با تک سوگلی معناگرایی خود,یعنی "2001:یک ادیسه ی فضایی(1968)" این سبک را به اوج قله ی افتخار و ابدیت نمی رساند,به راستی آیا ما,مردمان غوطه ور در قرن 21 و پیشرفت,ازمعنویت و خداشناسی هیچ سهم و بهره ای میبردیم و یا از آن حقیقت لاغر و ضعیف و اسیر در غبار فراموشی و جهالتی که از یک عنصری عظیم به اسم "معناشناسی" باقی مانده بود,چیزی باقی میماند برایمان یا خیر؟به راستی اگر این تعداد انگشت شمار کارگردان فقید و روشنفکر و دلسوز نسبت به آینده ی اخروی انسان نبودند آیا به راستی ما آیندگان,غرق در فیلم های عمدتا بی معنی و حتی مستهجن امروزی, که تنها عنصر قدرتمند آن,تقلای شخصیت های فیلم برای خندادن ظاهری مخاطب و یا "صحنه های اکشن تخیلی" و صد البته خنده آور و مضحک سینمایی (که 70 درصد این فیلم ها در همین عناصر هم به شدت ضعیف هستند و تنها توهمات و بیماری های ذهنی کارگردان را میرسانند) نمی شدیم؟!
    به همین دلیل اگر ادعا کنم که ژانر "معناگرایی" پر قدرت و ماندگار ترین ژانر سینمایی است,بی راه نگفته.زیرا همین تعداد قلیل آثار معناگرایی به تنهایی قدرت آن را داشته است که پس از گذشت سالیان دراز , چراغ "خدا گرایی" را برای تمام اعصار روشن نگه دارد.به همین علت در این نقد تصمیم گرفتم که به تحلیل تنها اثر معنا شناسانه ی "استنلی کوبریک" فقید,یعنی "2001:یک ادیسه ی فضایی" (که به جرات میتوانم بگویم پر معنا ترین اثر در این زمینه است" بپردازم.
    همانطور که اشاره کردم,این فیلم ساخته شده توسط استنلی کوبریک,کارگردان فقید سینمای جهان است.نکته ی جالبی که در مورد این فیلم باید به شما بگویم این است که این فیلم اولین و آخرین اثر "معناگرایانه" ی کوبریک است و جای شگفتی دارد که اولین تجربه ی معناشناسانه ی وی,توانست به راحتی رقیب سرسختی برای "خداشناسانه" های برگمان باشد و حتی در مواردی از آن جلو بزند.اما کوبریک هرگز مرد "تک ژانری" نیست!کوبریک مرد تجربه هاست.کوبریک اهل ریسک است.این شجاعتش باعث شده است که در هر ژانر شاخص,دست به ساخت یک فیلم بزند و از قضا همان فیلم جزو 250 برتر جهان چه از نظر مردم و چه از نظر کریتیک و منتقدان باشد.حال چه در ژانر وحشت دست به ساخت "تلالو(1980)" بزند و چه سبک جنایی و تریلر,"کشتن(1956)" را بسازد(که این فیلم نه تنها اولین تجربه ی اکشن و جنایی وی است بلکه اولین تجربه ی فیلم سازی کوبریک نیز هست) و یا با "پرتقال کوکی(1971)" دست به ساختار شکنی عظیمی بزند و پاکی و سیاهی را به مصاف هم بکشاند و جوانی را نشان دهد که میتوانست با اندکی توجه پاک و لایق سجده ی فرشتگان باشد اما با بی توجهی اجتماع به ظلمت رو آورد و چه با "غلاف تمام فلزی(1987)" چنان رخت جنگی بر کمدی سیاه بپوشاند و آن را در دریایی از انتقادات غوطه ور سازد و آن را دستمایه ای برای تقلید فیلم نچندان بزرگ "نجات سرباز رایان" بکند و چه با "لولیتا(1962)" چنان دیوانه وار از عشق و رمنس بگوید که هرگز کسی نگفته باشد و چه با "2001:یک ادیسه ی فضایی" چنان دریچه ای از عرفان و معنا را به روی مخاطبان و جهانیان بگشاید که صرفا به علت پوچ بودن و خالی بودن مغز یک عده مدعی همیشه حاضر در صحنه ی اعصار,لقب "بی مفهوم بودن" و یا حتی"شیطان پرستانه بودن" به خود بگیرد...


    همانطور که گفتم,کوبریک مرد تجربه هاست.آن هم تجربه های موفق.در توضیح اینکه چرا من "2001:یک ادیسه ی فضایی" را حتی از اثار برگمان فقید برتر دانستم,تنها میتوانم به این دلیل اکتفا کنم که کوبریک بارها در مصاحبه ها و زندگی نامه هایش گفته که وی "دین ندارد" و وی خود را شخصی "بی خدا" تلقی کرده است.متاسفانه عده ای کوته فکر از این سخن کوبریک سو استفاده کردند و وی را ملحد خواندند.اما کافیست فقط یک نگاه عمیق به "2001:یک ادیسه ی فضایی" وی بیاندازیم تا عمیقا متوجه شویم که هرگز یک کارگردان "ملحد" و "بیخدا" نمیتواند چنین مفهوم عمیقی از عرفان را به سمع و بصر جهانیان منتقل کند.
    اینکه کوبریک خود را "بی خدا" تلقی کرده است,این دقیقا بیانگر معنای عمقی و اصلی همین فیلمش است.یعنی وی به طور غیر مستقیم گفته است که "من خدایی را که مردم گمراه امروزی آن را میشناسند را قبول ندارم" و در واقع کوبریک در نقش همان فضانورد عازم به سیاره ی مشتری است که مفهوم حقیقی خدا را در وجود خود یافته و چون اکثر مردم قابلیت درک آن را ندارند,ترجیح داده است که خود را "بی خدا" تلقی کند.به عبارت دیگر,"کوبریک" خدای مجهولی که ما آن را میپرستیم و فقط در مواقع عجز و درماندگی وی را نیمه کاره و ناقص یادآور میشویم را قبول ندارد...او خدایی را قبول دارد که وی را "حس" کرده است...آن هم در با حس لامسه اش,بلکه در نظام طبیعت و وجود و قلب و خلقت خودش...آری...او "استنلی کوبریک ملحد" است...حال نتیجه گیری کمی راحت تر شد...از نظر من چون کوبریک هیچ ادعای خداشناسی ای ندارد و حتی لفظا و ظاهرا خود را "بی خدا" خطاب میکند,در نتیجه هیچ ادعایی ندارد.به همین علت ازادانه و با فراغ بال تمام و به دور از هر تعصب و فشار و رقابتی,به بیان نسبی خدایی را که در وجودش تجلی میکند میپردازد و نه از سودش خوشحال میشود و نه از زیانش...او خودش را بیان میکند.خود حقیقی اش را...این راز موفقیت و پیشرفت "2001:یک ادیسه ی فضایی" اش نسبت به سایر رقیبانش از جمله "برگمان" است.
    دلیل دیگری که میتوانم از آن به عنوان برتری ان فیلم نسبت به رقبایش نام ببرم,جلوه های بصری فوق العاده سطح بالا و زرق و برق دکوراسیون مدهوش کننده و رنگ بندی زنده و باور نکردنی فیلم است.زمانی این جلوه های بصری و دکوراسیون عظیم جلوه میکند که یادآور شوم که فیلم ساخته ی 1968 است!یعنی سالی که عمده ی فیلمها در تم سیاه و سفید خود همچون "بچه ی رزماری(1968)" هنر نمایی میکردند و یا نهایتا فیلم های رنگی ای همچون "روزی روزگاری در غرب(1968)" ساخته شده بودند.چنین دکور پر خرج و عظیم و زنده ای برای این دوره ی زمانی باور نکردنی بود.شاید عظمت دیدن چنین دکور و زرق و برقی برای مردم سال 1968 حتی از دیدن تکنولوژی به کار رفته در فیلم "آواتار" نیز شگفت انگیز تر میبود...به هر حال فیلم های برگمان و سایر معناگراها هیچ کدام چنین انقلاب بصری ای نداشتند و این خود امتیازی فوق العاده برای کوبریک است تا مخاطبانی که به تم سیاه و سفید آلرژی دارند نیز به سمت معنای عمیق آن بکشاند.
    فیلم علی رغم دارا بودن دکوراسیون عظیم و تمی رنگی و کیفیتی عظیم,از موسیقی فوق العاده گوش نواز و معروفی نیز برخوردار.Richard Strauss اهنگ ساز این فیلم,با اهنگ ویولنی که برای این فیلم ساخت,احساسات همه را بر انگیخت و قطعه ی ساخته شده را به یکی از معروف ترین قطعات موسیقی و ساندترک تاریخ تبدیل کرد.به هر حال این فیلم عجیب و غریب که نصف بیشتر آن در سکوتی گوش خراش و مبهوت کننده قرار گرفته است,توانست "جایزه ی اسکار" و چندین جایزه ی دیگر را از آن خود کند و نه تنها نظر مثبت منتقدان بزرگ رو از آن خود کند,بلکه از سایت IMDB ,به میانگین امتیازی 8.4 و رتبه ی 93 در بین 250 فیلم برتر جهان نیز برسد.
    حال که اطلاعاتی از سینمای معناگرا و کارگردان فیلم مورد بحث یافتیم,بهتر است از حواشی دوری کنیم و مستقیما در دریای عمیق معانی شاهکار ابدی "2001:یک ادیسه ی فضایی" غرق شویم.

    "خلقت جهان":خلاصه ای بر سیر داستانی فیلم

    صدها قرن,قبل از اینکه طبیعت به شکل کنونی در آید و انسان ها به وجهه ی امروزی خود تکامل پیدا کنند,یک شی فلزی سیاه و مسطح,زندگی میمون های انسان نما را از روزمرگی و تکرار بیرون می آورد و باعث جنب و جوش میان این موجودات می شود.این شی که گویا قدرت پیشرفت را به آن موجودات داده است,طی قرن ها بعد,آنها را تبدیل به انسان های کنونی میکند.صد ها قرن بعد همین شی فلزی سیاه رنگ,در یک ایستگاه فضایی پیدا می شود و امواجی نامعلوم و شناخته نشده ای را به طرف سیاره ی مشتری میفرستد.
    یک سفینه ی فضایی متشکل از چند دکتر و محقق به همراه یک ابر رایانه ی سخنگو و فوق پیشرفته وشگفت انگیز(که گویا دارای شعور است) به طرف سیاره ی مشتری حرکت میکنند تا سر از حقیقت این امواج و جسم سیاه در آورند.حال در طول این سفر اتفاقاتی هولناک در نهایت سکوت و خلوت و بی وزنی فضا رخ میدهد که...
    حال برای اینکه داستان فیلم را به طور کامل تحلیل کنیم,بهتر است فیلم به دو قسمت "خلقت انسان","کشف حقیقت" تقسیم کنیم.

    "انسان...این حیوان شرور!":تحلیل داستان

    الف)خلقت انسان
    سکوتی گوش خراش و آزار دهنده بر جهان حاکم است.فیلم با سکانس هایی آرام و بی صدا از جهانی بدون انسان شروع می شود.جهانی که این پدیده ی استعمارگر و خودخواه را ندارد.در این سکانس ها,غروب هایی بس پر رنگ و طلوع هایی بس کم رنگ و مناظری عجیب و آرام و پهناور را میبینیم که بدون شک طی قرن های آینده,همه ی آنها تبدیل به کشور ها و قلمرو ها و قاره های مختلف می شوند و انسان,این موجود شرور,پس از هبوطش,مالک همه ی این اراض خواهد شد.
    شاید از خود بپرسید که هدف کوبریک از نمایش این مناظر مبهم چه بوده است؟
    این سوال را باید اینگونه جواب داد که هدف کوبریک,سرزنش انسان به عنوان پدیده ای استعمارگر بوده است.در واقع کوبریک میخواسته با نشان دادن صلح طبیعت و آرامش بی همتا و مانند حاکم بر آن , عملا جنگ و خونخواری های انسان های کنونی را گوشزد کند.بدون کوچکترین ابهام,هر مخاطبی که این مناظر را برای "اول بار" میبیند,متوجه یک تناقض و یک تفاوت عظیم این مناظر با منانظ کنونی می شود.این تفاوت اصلا و ابدا در ظاهر آنها نیست بلکه بر عکس,تفاوت این محیط ها,در "آرامش" و "سکوت" آنهاست.بدون شک هر مخاطب تیزبینی متوجه می شود که امروزه حتی کویر و بیابان نیز نیز آن سکوت ستایش شده توسط "دکتر شریعتی" را ندارد و این محیط ها نیز تبدیل به تفرجگاه و محل کسب کار برای عوام مردم و حریصان معدن شده است.کوبریک با نشان دادن اسکلت انسان در کنار اسکلت جمجمه ی حیوانی ناشناخته میخواسته ثابت کند که با ورود انسان,دیگر هیچ کدام از پداید و مخلوقاتی که خلقتشان نسبت به انسان مقدم بوده و حق اب و گلی در جهان دارند,به مرگ طبیعی نخواهند مرد(در ابتدا اسکلت حیوان تنها در گوشه ای افتاده که این نشان دهنده ی مرگ طبیعی حیوان است که دقیقا مشخص میکند که این زمان مربوط به قبل از ظهور انسان است),بلکه با ورود انسان به پهنه ی هستی,اولین نشانه های قتل و خون ریزی غیر هم نوع رواج پیدا کرد.
    اما نکته ی بی نهایت زیبا و عظیمی که در این سکانس استثنایی به وضوح مشخص است,حضور خورشید در هنگام غروب در تمامی پداید خلقت از جمله دریا و کوه وکویر و دشت است.این "خورشید" حقیقتا چیزی نیست جز "خدا".کوبریک به زیبایی هرچه تمام میخواسته بگوید که قبل از خلقت انسان و انجام آن گناه مهلک که سبب هبوط وی به زمین بود,زمین بستری فوق العاده پاک و بدون بدی بود.انقدر ذات زمین قبل از ورود انسان پاک بود که "خدا" آن را شایسته ی حضور مستقیمش و تماشای زیبایی ها و سکوت و پاکی آن میدانست.اما به محض اینکه با دیدن اسکلت انسان در کنار جمجمه ی حیوان(تجلی گر جنگ طلبی و ظهور نا آرامی در زمین) متوجه می شویم که انسان در زمین هبوط کرده,دیگر هرگز اثر مستقیمی از "خورشید" و حضور خداوند در زمین نمیابیم و تنها زمین به نور آن منبع ازلی و ابدی نورانی است و دیگر زمین شایستگی حضور مستقیم خداوند را ندارد.


    به راستی که کوبریک در این سکانس چند دقیقه ایه بی نهایت با معنا,روی همه ی سکانس های بلند و پر دیالوگ فیلم های کنونی را سیاه کرد.
    حال که هبوط انسان اثبات شد,به سراغ خود انسان میرویم.اما نه آن انسانی که ما با قیافه ای کنونی میشناسیم.بلکه انسان های اولیه...4 سکانس بعدی فیلم,در واقع تشریح رفتار انسانی و نکوهش "ضد اخلاقیات" وی است.در سکانس بعد,چند میمون انسان نما(انسان اولیه) را میبینیم که بی توجه به یکدیگر تنها به فکر سیر کردن شکم خود,پشت در پشت یکدیگر کرده اند و به طور نمادینی,یک دیگر را فراموش کرده اند.و یا در سکانی دیگر,چند میمون را میبینیم که مشغول استراحت هستند و میمون دیگری مشغول ترساندن و دور کردن حیوان دیگر(غیر همنوعان) از خود است و در سکانس بعدی,انسان نمایی بی خبر از خطرات اطرافش,طعمه ی یک حیوان درنده می شود و سایر هم نوعانش به وی کمکی نکرده و وی را تنها میگذراند.
    همانطور که متوجه شدید این 4 سکانس,نکوهش چهار ویژگی منفی ادمیزاد است.در سکانس اول,کوبریک به نکوهش "شکم پروری" انسان میپردازد.او دو میمون را نشان میدهد که درحالی که پشت در پشت یکدیگر کرده اند,مشغول تناول غذا هستند.این ویژگی منفی انسان,دستمایه ای برای تمام شکست های وی و همچنین علت وقوع سه سکانس بعدی است.سکانس دوم در نکوهش "تنفر انسان از غیر همنوع(تا حدی میتوان گفت خود خواهی و نژاد پرستی وی)" میباشد.کوبریک در این سکانس عملا به انسان ها برچسب "خودخواه" و منفعت طلب زده است.به طوری که هرگز تحمل پذیرش غیر همنوع را ندارند.سکانس سوم که در واقع نتیجه ی "سکانس اول" و "سکانس دوم" است,انسان را به سبب خود خواهی و شکم پروری اش شخصی معرفی میکند که از روی بی خبری و غفلتش,طعمه ی بلایا و خطرات طبیعی می شود.از طرفی نکته ی قابل تامل در این سکانس این است که "انسان توسط کوبریک,عملا شخصی "بی عاطفه" و "نامرد" معرفی شده است که حتی از روی منفعت طلبی اش,نه تنها به غیر هم نوع رحم نمیکند,بلکه به هم نوعان و هم شکلان خود نیز کمکی نمیکند.سکانس چهارم,اوج انتقاد کوبریک است.در این سکانس,باز هم میمون های انسان نما را میبینیم که هنوز از طعمه شدنشان به خاطر غفلت و شکم پروری و عدم توجه به یکدیگر درس نگرفته اند و هنوز به تصاحب یک چشمه ی آب و دور کردن هم نوعانشان از آن میپردازند و این حقیقتا "جهالت و نادانی" انسان را می رساند.در همین حین چند میمون دیگر را میبینیم که به منظور تصاحب چشمه ی آب میمون های گروه اول,به آنها حمله میکنند و با فریاد و صداهای نا هنجار و وحشی بازی,گروه اول را دور میکنند و پیروز مندانه چشمه را از آن خود میکنند.اینجاست که آخرین انتقاد کوبریک,مخاطب را مورد خطاب قرار می دهد و این انتقاد چیزی نیست جز "ناسازگاری" و "جنگ طلبی انسان".به نظر میامد راه بهتری به جای وحشی گری وجود داشت و آن هم "استفاده ی همگانی از چشمه با سازش" بود,که این ویژگی انسانی جزو آرزوها و افسانه های انسان های آرمان گرا است که هرگز محقق نمی شود و انسان همواره دوست دارد چیزی را یا با جنگ و یا با زور و یا با فریب از دست هم نوعانش بیرون بکشد...به هر حال باید اینطور گفت که ریشه ی وجود یافتن سکانس دوم و سوم و چهارم,همان سکانس اول است و به عبارت دیگر,"نسل بشر" هرچه کشیده است,به خاطر شکم پروری و منفعت طلبی اش بوده است و این است "علت شکست شکست های پیاپی انسان در طول تاریخ".
    بلا فاصله بعد از اتمام سکانس های چهارگانه ی پر مفهوم که بیانگر "طغیانگر" بودن انسان است,کوبریک با سکانس بعدی "ضعف و زبونی انسان" را نشان می دهد.در این سکانس متوجه می شویم که شب فرا رسیده است و آن میمون هایی که در روشنایی روز(عدم وجود خورشید و صرفا بهره مندی آنها از پرتو خورشید که همان توجه الهی است)با قدرت و جرات هرچه تمام دلاوری و جنگ طلبی خود را نشان می دادند,با فرا رسیدن تاریکی(قطع پرتو های خورشید و قطع توجه الهی به آنها" در سکوتی مرگ بار و در وحشتی نابود کننده در کنار یکدیگر در زیر صخره ای,به خاطر ترس از خطر احتمالی شب زنده داری میکنند!کوبریک به وضوح در این سکانس 2 منظور داشته است.منظور اول کوبریک این بوده است که "انسان هرچه قدرت و توان دارد,از خدا دارد و اگر این پرتوی الهی قطع شود,انسان در خوف ابدی باقی میماند".منظور دوم کوبریک را میتوان اینگونه برداشت کرد که "انسان هایی که در روشنایی روز یکدیگر را صرفا به خاطر نیاز اولیه شان مثل غذا از خود دور میکردند,اکنون در هنگام نیاز و ترس,به یک دیگر چسبیده اند و طاقت دوری از یکدیگر را ندارد" که این بیش از هرچیز بیانگر ویژگی "دو رویی" انسان است.
    بلاخره پس از چند سکانس متوالی (که در حکم مقدمه ی فیلم بود),بالاخره با صبح شدن آن شب وحشت انگیز,داستان اصلی فیلم با ظهور یک شی مسطح و سیاه رنگ به طور اتفاقی در جلوی استراحت گاه انسان های خفته در خواب غفلت,شروع می شود.در این سکانس,میمون ها را میبینیم که به خاطر ظهور ناگهانی این شی به تکاپو و وحشت مرگ باری افتاده اند.آنها ابتدا با وحشی بازی و صداهای نا هنجار(همان رفتار هایی که با هم نوعانشان انجام می دادند) قصد ترسناندن و فراری دادن آن شی را داشتند.اما بعد از مدتی که از بی خطر بودن و ندیدن عکس العمل تهاجمی از آن شی آگاه شدند دیوانه وار همه به دور آن شی طواف کردند و گویی که چیز لطیف و خوش آیندی را لمس میکنند,آن را با لذت هرچه تمام لمس کردند.سپس دوربین کوبریک,نمای بالای جسم سیاه را نشان میدهد.در آن نما,بالاخره ظهور خورشید(ظهور ذات خداوند) را میبینیم.اما این ظهور به صورت کامل نیست.بلکه فقط قسمتی از وجود خدا در پشت آن جسم سیاه نمایانگر است.از طرفی در همان نما,یک کره ی هلالی شکل نا شناخته را نظاره گر هستیم.حال سوال اساسی این است که "آن شئ سیاه رنگ چیست؟","چرا خورشید ظهور کرده است","چرا فقط قسمتی از خورشید نمایان است؟","ماهیت آن کره ی هلالی شکل چیست؟".


    اگر به آموزه های دینی هر دین و مذهبی مراجعه کنیم,متوجه حضور اشخاص برتری به اسم "پیامبر" می شویم.پیامبران اموزنده های انسان و بیرون اورنده ی آنها از خواب غفلت و ظلمت و تاریکی به سمت روشنایی اند.از طرفی میتوان فهمید که علت ظهور هر پیامبری بی شک,"غفلت انسانهای آن قوم" و "پلیدی های آنها" بوده است.از طرفی دیگر با مراجعه به متون تاریخی و مذهبی متوجه می شویم که در ابتدای ظهور هر پیامبر,عده ای با وی سر ناسازگاری داشتند و وی را تمسخر و یا حتی "عجیب و دیوانه" خطاب میکردند و وی را قبول نمیکردند و قصد "دور کردن" وی را داشتند.اما رفته رفته که به نیت خیر آنها ایمان اوردند,"لذت لمس آنها را" با هیچ لذتی عوض نکردند...
    در اینجا,جسم سیاه همان "پیامبر" است.پیامبری که با ظهورش "شب سیاه و هراس ناک و غفلت انگیز" انسان ها را "صبح" کرد و با ظهورش,مورد هجوم انسان ها قرار گرفت و سپس که نیت خیر و بی خطری وی مشخص شد,مورد طواف و بوسه ی میمون های انسان نما قرار گرفت.اما در مورد سوال دوم باید گفت که این جسم سیاه رنگ(پیامبر) درحقیقت به منظور "آخرین فرصت اصلاح انسان ها" و "آخرین فرصت برای "بازگشت خورشید خداوند" به اسمان انسان ها بوده است و به عبارتی دیگر,این جسم سیاه واسطه ای برای بخشایش انسان توسط خدا و حقیقتا,"اشتی خدا با انسان" بوده است.سوال سوم و چهارم را باید با هم جواب داد.در مورد اینکه چرا خورشید ناکامل ظهور کرده است و در پشت جسم سیاه مخفی است,تنها اینگونه میتوان استدلال کرد که "خورشید" همان "ذات بی همتای خداست" که هیچ اندیشه ای یارای درک آن را ندارد و هلالی بودن(آن به واسطه ی ظهور پیامبر و قرار گرفتن در پشت آن) به این معنا است که انسان تنها در صورتی که بتوانند "به پیامبر" ایمان بیاورند(از لمس جسم سیاه لذت ببرند) میتوانند تنها از قسمت کوچکی از حقیقت خدا بهره مند شوند و آن حقیقت دیگر هرگز به صورت "خورشید" نخواهد بود بلکه آن حقیقت در قالب یک کره ی نا شناخته(این کره یا میتواند ماه باشد که در صورت اینکه این فرض را قبول کنیم, ماه روشنایی اش را از خورشید میگیرد و در این صورت استدلال ما صحیح است و یا میتواند سیاره ی مشتری باشد که در اینده همین جسم سیاه به طرف آن امواجی ارسال میکند) است که تنها در صورتی شب تار و ظلمت پوش انسان های نا سپاس و جاهل به نور آن کره مزین و روشن می شود که "حقیقت جسم سیاه" را باور کنند.
    این جسم سیاه,نه تنها برای میمون های انسان نما,جنبه ی پیامبری و رهنمونی داشته,بلکه آن ها را به مرحله ی جدیدی از تکامل و فهم نیز وارد کرده است.به طوری که در سکانس بعدی به وضوح مشاهده میکنیم که یک میمون با یادآوری صحنه ی "خورشید پشت جسم سیاه" برای اولین بار,استفاده از یک سلاح سرد(استخوان) برای دفاع از خود را فرا میگیرد و این در حالی بوده است که آنها تنها راه ترساندن دشمنان و یا دفاع از خود را "وحشی بازی و صداهای نا هنجار" میدانستند و این پیشرفت اساسی در زندگیشان را مدیون همان جسم سیاه (پیامبر) هستند.در واقع میتوان گفت,یادگیری نحوه ی استفاده از یک سلاح برای دفاع,راهی برای مقابله با ترسشان و چراغی روشن به منظور نهراسیدن از ظلمت شب است.(هدیه ی پیامبر و خدا).اما این موهبت و پیشرفت تنها برای آن دسته از انسان هایی بود که به حقیقت جسم سیاه پی بردند و آن را لمس کردند.به طوری که در سکانس بعدی به وضوح میبینیم که همان دسته از میمون هایی که در سکانس های ابتدایی از ترس گروه مقابل از کنار چشمه فرار کردند,اینک به واسطه ی پیشرفت ناشی از درک جسم سیاه با سلاح سرد به مبارزه و گرفتن حقشان بازگشته اند و در طرف مقابل میمون هایی را میبینیم که جسم سیاه را درک نکرده اند و به همین سبب علم استفاده از سلاح را فرا نگرفته اند و به همین دلیل با ذلت هرچه تمام از گروه اول شکست میخورند و فرار میکنند.این سکانس حقیقتا تقابل "مومنان" و "کافران" است که کوبریک به طور غیر مستقیم وعده ی الهی را مبنی بر "پیروزی مومنان" اثبات کرد...در انتهای این سکانس سرکرده ی گروه میمون های پیروز,استخوان خود را با غرور هرچه تمام(غرور ناشی از شیرینی پیروزی) به اسمان پرتاب میکند و در حالی که دوربین کوبریک,حرکت دورانی استخوان را در حالت اسلوموشن زیبا دنبال میکند,ناگهان زمان به آینده ی بی نهایت دور میرود و این استخوان دقیقا تبدیل به یک فضاپیمای معلق در فضای بی کران می شود.در حقیقت در اینجا استخوان را باید نمادی از "پیشرفت و علم" و "ارمغان اللهی" دانست و تبدیل آن به فضاپیما در آینده ی بی نهایت دور,این مفهوم را میرساند که بشر در طول سالیان طولانی اگر به چنین تکنولوژی ها و پیشرفت هایی رسیده است,تمام این پیشرفت ها منبع و ارمغان آورش "خدا" بوده است.استخوانی که با اسلوموشن کوبریک به فضاپیما تبدیل می شود,پاکی و ارمغان مطلق نیست...بلکه در بردارنده خشم و غرور ناشی از پیروزیه آن میمون انسان نما نیز بود که این خشونت و غرور در طی صدها قرن سینه به سینه انتقال یافت و بعد ها میبینیم که نه تنها گریبان انسان ها را گرفت,بلکه عطش خون خواهی یک کامپیوتر هوشمند به نام "هال"(ساخته ی همان بشر تکامل یافته از میمون فاتح) را برای کشتن انسان ها و جاودانه ماندن,شعله ور میکند...با این سکانس,قسمت "خلقت انسان" به پایان میرسد و داستان اصلی و دیالوگ دار فیلم بالاخره در صدها قرن بعد در "عصر فضا" رخ میدهد و با اتمام این سکانس, قسمت بعدی تحلیل داستان تحت عنوان "کشف حقیقت" آغاز می شود.

    ب)کشف حقیقت

    قسمت دوم و اصلی داستان با لانگ شاتی از فضا و فضاپیما و کلوزآپی از کره ای که شبیه به زمین است و سیارات دیگر شروع می شود.سپس به معرفی فضای داخل فضاپیما و خدمه ی آن و جذابیت های وسوسه انگیز "بی وزنی و معلق بودن اشیا" می پردازد.در سکانس بعد,اولین دیالوگ فیلم جریان میابد.در دهانه ی کلاویوس ماه,گویا اتفاقات مبهم و ناخوش آیندی افتاده است.ارتباط با پایگاه کلاویوس قطع شده و از ساکنان آن خبری نیست.دکتر فلوید,ماموریت دارد که به کلاویوس برود تا سر از حقیقت قضیه در بیاورد.وی با چند نفر از همکارانش به آنجا می روند و متوجه می شوند که جسمی از 4 میلیون سال پیش (زمان میمون ها) مدفون شده است و این جسم به سمت سیاره ی مشتری امواج نا شناخته ای می فرستد.دکتر فلوید و همکارانش به محل جسم سیاه می رسند.دکتر فلوید به سنگ نزدیک می شود و آن را جسارت هرچه تمام و بدون ترس و واهمه لمس میکند و سپس بدون توجه به آن در کنار همکارانش می ایستد و تصمیم دارد تا با آن جسم سیاه عکسی یاداگاری بی اندازد.اما امواجی کر کننده وارد مغز تمامی خدمه می شود و گویا همه ی آنها را میکشد.در اینجا مجددا هلال خورشید پنهان شده در پشت سنگ و آن کره ی مجهول هلالی شکل ظهور پیدا میکند...
    نکته ی قابل توجه در این قسمت داستان,مقایسه ی بشر سال 2001 با انسان نماهای 4 میلیون سال پیش است.بشر در طول 4 میلیون سال چه تغییراتی کرده است؟آیا وجود وی متحول شده است و یا فقط به تغییر ظاهری (تبدیل میمون به انسان کنونی) بسنده کرده است؟برای یافتن جواب این سوال تنها کافیست نحوه ی برخورد میمون ها در اولین برخوردشان با جسم سیاه را با برخورد اول دکتر فلوید و همکارانش با همان جسم مقایسه ی ریزبینانه بکنیم.با مقایسه ای کوتاه متوجه می شویم که بشر 4 میلیون سال بعد,دیگر به پداید نو ظهور و عجیب با دیده ی ترس و اضطراب نگاه نمیکند.او که گویا به واسطه ی غرور بیش از حدش و دوری از خدا به واسطه ی غرق شدن در تکنولوژی و ارمغان های الهی,به همان دوران ظلمت و تاریکی(مطابق انچه که میمون ها را در پناه صخره مضطرب کرده بود) بازگشته است,اکنون مجددا نیاز به یک "پیامبر" و "فرصت مجدد" دارد اما غافل از اینکه این انسان های به ظاهر "تکامل یافته" در حقیقت هیچ تکاملی جز متناسب شدن اندام و چهره شان پیدا نکردند,بلکه از نظر قیاسی,از میمون های انسان نمای وحشی موجود در 4 میلیون سال پیش نیز فکرشان محدود تر است و دریچه های فهم و درک قلبشان بس تنگ تر و غرور و خود باوری آمیخته با ناباوری پداید,آنها را سخت,سرکش کرده است و دیگر نه به دور آن جسم سیاه طوافی میکنند,و نه در برخورد با آن احتیاط میکنند و نه از "میخواهند" که از ماهیت آن سر در بیاورند,بلکه خودخواهانه و با حالتی از خود راضی,با بی احترامی هرچه تمام به آن جسم مقدس(پیامبر) پشت میکنند و در صدد گرفتن عکس یادگاری هستند!آری!این بشری است که از نمونه ی اولیه ی خود,"4 میلیون سال" ناقابل جلوتر است و این پیشرفت بر روی "محور زمان" نه تنها باعث پیشرفت "باطنی" انسان نشده است بلکه گویا این محور زمانی تنها و تنها حکم نگه دارنده ی قلب و دل پاک "آن انسان های میمون مانند اولیه" را داشت که طی گذشت زمان,با گذشتن تاریخ مصرف پاکی قلب آنها,آن را به تکه گوشتی فاسد و منقضی تبدیل کرد و آن را در سینه ی بشر کنونی با کمی چاشنی حرص به علم,نهاد.


    اما آن صدای "سوت کر کننده و مرگبار" ثابت کرد که رستگاری و سعادت بشر در گرو علم و دانش نیست.بلکه رستگاری وی,"درک حقیقت" و "لمس زیبایی جسم سیاه" و گشودن دریچه ی قلبش به سمت درک خداست.رستگاری او در همان چیزی بود که دکتر فلوید و همراهانش با "بی حرمتی" و "بی توجهی" هرچه تمام به آن پشت کردند و آن را نادیده گرفتند.به راستی برای کسانی که به "حقیقت" و "راه رستگاری" پشت میکنند و با عامل هدایت و روشنایی خود عکس یادگاری میگیرند چه سرنوشتی به جز مرگ و آن سوت مرگبار انتظار میرود؟!
    بعد از اتمام این سکانس تلخ,زمان به 18 ماه بعد پرش میکند.یک سفینه ی غول پیکر شامل 2 هدایتگر(دکتر بومن و دکتر فرانک پول) و 3 دانشمند در حالت خواب همراه با حفظ علائم حیاتی و یک کامپیوتر فوق پیشرفته و خارق العاده ی سخنگو(که ظاهرا دارای شعور است) با نام هال-9000 به دنبال امواج ارسالی از طرف آن جسم سیاه رنگ,به سمت "مشتری" رهسپار می شود.اما این سفر یک سفر عادی نیست.بلکه سفری در جهت "کشف حقیقت" است و به همین جهت قاعدتا باید مملو از خطرات و موانع مختلف باشد.در این سفر یک عامل مشکل ساز وجود دارد و آن چیزی نیست جز ساخته ی دست بشر و محصول تکنولوژی وی,"هال-9000".
    هال-9000 در واقع نمادی از انسان است.انسانی ماشینی که در واقع خالقش برای وی محدوده و خط قرمزی تعیین کرده است و وی را نسبت به پا فراتر گذاشتن از خط قرمز,منع کرده است,اما او دقیقا مانند انسان همواره دوست دارد پا از گلیم خود فراتر بگذارد و خالق خود را(کسی که به او اجازه بودن داده است) نادیده بگیرد و یا حتی به جانوی سو قصد کند.هال-9000 نسل جدید پیشرفته ترین ابر رایانه های سخنگو است که در این سفر سرنوشت ساز کنترل نقطه به نقطه ی فضاپیما را به طور کامل در اختیار دارد و همه چیز را(حتی شرایط حیاتی سه دانشمند خفته در خواب زمستانی) او تعیین و کنترل میکند.هال-9000 شباهت ویژه ای به انسان دارد.به طوری که نمیتوان این حقیقت را انکار کرد که مخاطب واقعا فکر میکند او یک کامپیوتر نیست و عملا یک انسان با نفوذ و باهوش در جایی مخفی است.او به دلیل همین شباهات,تبدیل به موجودی بی نهایت مغرور و از خود راضی شده است به طوریکه او باور دارد که برایش هیچ گونه خطایی تعریف نشده است و او در برابر اشتباه و گناه "عاجز" است.همین مغروریت وی باعث شده است که او از خالقانش انتظار تعظیم و احترام و تمجید داشته باشد.اما رفته رفته میبینیم که این کامپیوتر چندان بی نقص نیست و به همین دلیل او از تصمیم دو سرنشین فضاپیما(دکتر بومن و دکتر فرانک پول) مبنی بر "از کار انداختن هال-9000" در یک عملیات "لب خوانی" با خبر میشود.در اینجا کوبریک به وضوح نشان می دهد که انسان پیشرفته ی 4 میلیون سال بعد نیز هرچند به مقام خالقیت در برخی موارد رسیده است,اما هرگز خلقتش مثل خدا "بی نقص" نیست و مدام در معرض اشتباه و پشیمانی قرار دارد و چه بسا مخلوقات یک خالق ناقص,بس سرکش تر از خالق ناقصش و بس ناقص تر از آن باشد.آخر و عاقبت چنین مخلوق ماشینی و مغروری که قصد دارد در کار خالقش دخالت کند و برای وی تعیین تکلیف کند,چیزی جز تصمیم پنهانی خالقانش برای نابودی وی در خفا و پنهانی و با احساس ترحم و دلسوزی نسبت به مخلوق,نیست.در نهایت این مخلوق گستاخ و قدر نشناس,برای اثبات خود,دست به کارهای خشونت باری همچون قتل سه دانشمند خفته در سفینه و همچنین رها کردن و قتل "دکتر فرانک پول" در فضای بی جاذبه و بی اکسیژن می زند.خشونتی که در ذات این کامپیوتر از ابتدا نبوده است...بلکه این خشونتی "غریزی" است که از باطن شخن خالق انسانی خود به وی منتقل شده است.وجود "هال" را "غریزه" تصرف کرده و همانطور که میدانید,غریزه عامل محرک "خشونت" است این غریزه ی خشونت آفرین,ارمغان سینه به سینه منتقل شده ی خشم آمیخته با غرور نهفته در درون استخوان پرتاب شده توسط میمون 4 میلیون سال قبل است و کوبریک ثابت کرد که خشونت انسانی همواره در قالب بلایای طبیعی و حتی وسایل ساخت بشر,به طور قطع به یقین به خودش باز میگردد.اما با همه ی سرکشی های ها-9000, تنها هوش و درایت "دکتر بومن" است که مخلوق سرکش خود را در جای خود مینشاند و با ترحم و دلسوزی,علیرغم التماس و گریه های ظاهری و ضجه های "هال",حافظه ی وی را از کار می اندازد و اینجاست که ضعیفی و نیستی مخلوق با قطع عنایت "خالق" از وی,نمایان می شود.اما دیگر ضجه های مخلوق خطا کرده و منحرف کارساز نیست و نهایت اثری که میتواند داشته باشد این است که,خالق با اندکی ترحم,کارش را پایان دهد.


    اما چیزی که مثل روز روشن میباشد,این است که هدف کوبریک از نشان دادن این وقایع وحشت ناک و ناباورانه آن هم در تم مرگبار "سکوت",انتقال حس فرافکنانه نسبت به یک ماشین پیشرفته و انتقال مفاهیم تخیلی به مخاطب نبوده است.بلکه کوبریک نهایت سعی خود را کرده است و از هر فرافکنی(حتی نسبت دادن شعور و غریزه به هال-9000)استفاده کرده است تا "هال" را یک انسان تلقی کند تا مخاطب با دیدن "هال" او را انسان فرض کند و سپس با نشان دادن "خشونت" و "سر کشی" های هال,مخاطب بی درنگ این سرکشی ها و ناهنجاری ها را به نوع "انسانی" خودش نسبت دهد و خود را "سرزنش" کند.پس در این رابطه اگر در اقدامی "کاملا نمادین و جسورانه",دکتر بومن را "خدا" تلقی کنیم و هال-9000 را "انسان",متوجه می شویم که ما انسان ها اگر قصد سرکشی و خشونت به دور از عقل و تکیه داده بر غریزه دست بزنیم,لازمه ی خارج شدنمان از مدار هستی,تنها یک اشاره ی کوچک از طرف خداست...آنجاست که اگر خدا(خالق یا دکتر بومن) اراده به نابودی ما کند,حتی قفل کردن تمامی در های سفینه ی وجود(اقدامی که هال انجام داد نسبت به بومن) و یا التماس و بر انگیختگی حس ترحم نیز تاثیری نخواهد داشت.زیرا خداوند حتما یک راه ورود برای رسوخ در سفینه ی وجود ما انسان ها بلد است چون هرچه باشد همه مخلوق او اند.
    حال به قسمت پایانی داستان می رسیم...با نابودی هال و کشته شدن تمام سرنشینان سفینه,دکتر بومن متوجه اصل و حقیقت ماموریت سفینه می شود.با از کار انداختن هال,نواری از پیش ضبط شده (که به دلیل مهم بودن ماموریت,از وجود این نوار فقط هال-9000 خبر داشت و او نیز از پخش آن امتناع کرده بود)پخش می شود که بومن را متوجه ی اصل ماموریت(رفتن به مشتری به علت فرستاده شدن سیگنال از طرف جسم سیاه به آن) آگاه می شود.در سکانس بعدی,در عین ناباوری همان جسم سیاه این بار به صورت معلق در فضا دیده می شود که مستقیما به "مشتری" اشاره میکند و در همین هنگام است که بستر سفر فرا ادراکی و فرا زمانی و مکانی که مقصدش عمق "بی نهایت" است برای "بومن" مهیا می شود و از آنجا به بعد "بومن" چیزهایی میبیند که نه در وصفش میگنجد و نه تاکنون آنها را دیده است.او اکنون وارد بی نهایت و خارج از ظرف زمان شده است.در مورد اینکه آن رنگ بندی های عجیب و اجسام غیر مادی و مناظر به ظاهر طبیعی ولی با رنگ های غیر طبیعی چه هستند حقیقتا "هیچ حرفی" نمیتوان زد.زیرا از نظر من کوبریک از عمد از چنین وقایع غیر عادی ای استفاده کرده تا هیچ کس نتواند در مورد ماهیت اصلی آنها نظر بدهد,تا صرفا "وصف ناپذیر بودن" حقایق مخفی جهان,اثبات شود و این تنها "بومن" است که توانسته آن چه را که دیده,با مردمکی گشاد و وحشتی وصف ناپذیر,درک کند.تنها بومن است که لیاقت دیدن حقیقت را داشته و به همین خاطر از سد تمامی مشکلات گذر کرد و خود را یک تنه و بدون واهمه به واسطه ی درک جسم سیاه,به دست حقایق خفته در مشتری سپرد.پس از اینکه بومن ان حقایق نابود کننده را درک میکند,ناگهان,"بومن" را در حالی که گویی به چندین سال آینده رفته است,در لباس فضانوردی اش و با پوستی چروک دار مشاهده میکنیم.او در این اتاق دو شکل مختلف از دوره ی "پیری" خود را نظاره میکند.شکل نخست در واقع شکلی است که در صورتی اتفاق می افتاد که بومن جسم سیاه را درک نمیکرد و حقایق را نمیدید و وی به زمین برمیگشت و با درآمدی که از این ماموریت به دست آورده بود,به ادامه زندگی اش می پرداخت.در این "شکل",یک پیرمرد سالم و مجلل را میبینیم که مشغول خوردن غذا بر سر میزش, بدون کوچکترین دغدغه ایست.او با اینکه صدای نفس زدن "بومن" حقیقی(منظور شخصی است که دارد در لباس فضانوردی دو شکل مختلف پیری اش را میبیند-در اینجا وی را مظهر حقیقت و روشنی میدانیم) را می شنود,اما هرچه به عقب نگاه میکند کسی را نمیبیند.این بدین معنی است که "هرگز حقیقت" را نمیبیند و به همین دلیل مجددا همانند میمون های منفعت طلبی که در سکانس های آغازین صرفا مشغول خوردن بودند,به تناول غذایش ادامه می دهد.شکل دوم پیری بومن,با خوردن دست پیرمرد(شکل اول) به لیوانی که روی میز قرار دارد و با شکستن آن رخ می دهد.در واقع شکستن لیوان شیشه ای,به شکستن "نفسانیت" و "منیت و غرور" بومن تلقی می شود و بلافاصله بعد از شکسته شدن لیوان "منیت و غرور" و "جهالت" (اینکه "بومن" در زمانی که در فضا بود,از ادامه راه نترسد و جسم سیاه را درک کند و مسیر امواج آن را ادامه دهد و به حقیقت برسد) بلافاصله آن پیرمرد جاهل , دارای بصیرت می شود و حقیقت اصلی را که همان "شکل دوم پیری" خودش است را در قالب یک پیرمرد بینهایت سالخورده و فرطوط که بر تخت و خواب مرگ افتاده است و در حالی که با دست ناتوانش به آن جسم سیاه در اتاقش(درک واقعی حقیقت پیامبر و خدا) مشاهده میکند و بلافاصله آن پیرمرد ناتوان تبدیل به جنینی "پاک" و "معصوم" می شود که در فضای بیکران,با معصومیت به "کره ی زمین(انسان های جاهل)" نگاه میکند...تبدیل "بومن" سالخورده به "جنین" حفاظت شده در هاله ی پاکی,تنها با اشاره(درک) جسم سیاه صورت میگیرد و در واقع این تبدیل عجیب و بحث برانگیز,در واقع بیانگر دو مفهوم است.مفهوم اول را میتوان اینگونه تفسیر کرد که "در جهان هستی,شخصی که به حقایق ویژه ی الهی آگاه می شود از هر آنچه که دیده و درک کرده,دم نمیزند و حقیقتا,آرام بر بستر مرگ می افتد و مشاهدات خود را به گور میبرد.اما در واقع او نمرده است,بلکه صرفا بدن مادی خود را ترک گفته و در قالب یک روح پاک و آگاه(جنین),متفکرانه و با خیالی آسوده,به واسطه ی رهنمون های راهنما(جسم سیاه),به مشاهده ی مردم نا آگاه و غرق در روزمرگی بر روی کره ی زمین می پردازد" و بالاخره این شاهکار عظیم و تومار مفاهیم فلسفی و عرفانی,با نگاه متفکرانه ی جنین به کره ی انسان ها,به پایان می رسد.اما اگر حقیقتا بخواهیم کلیت فیلم را در یک سکانس امیخته با کلوز آپ و لانگ شات,خلاصه کنیم,کافیست به ابتدایی ترین سکانس فیلم(جایی که شاید کمتر کسی بدان توجه کرده باشد) توجه کنیم.در این سکانس بی نهایت عظیم,ابتدا کلوز آپی از سمت تاریک زمین نشان داده می شود,سپس همان کره ی هلالی شکل مجهول(مشتری)ظاهر می شود و بلافاصله در پشت آن خورشید نورانی مجسم می شود.این سکانس را میتوان چکیده و خلاصه ی تمامی وقایع فیلم دانست.به طوری که کوبریک در این سکانس,با نشان دادن "نیمه ی تاریک کره ی زمین" و مخفی نگه داشتن نیمه ی روشن آن خواسته است ثابت کند که ما "انسان های عادی" تنها و تنها قادر به نگاه گذرا(در محدوده ی عمر) به هم نوعان خود هستیم و نیمه ی روشن کره ی زمین که بستر و جایگاه "آگاهان" و "حقیقت یافتگان" است را ابدا نمیتوانیم درک کنیم و ما تنها زمانی میتوانیم در نیمه ی روشن قرار بگیریم که "رو در روی" آن کره ی هلالی شکل(شناخت و معرفت خدا در حد توان و درکمان) قرار داشته باشیم تا به واسطه ی درک خدا در حد تصورمان,تا حدی مشخص شده از پرتوی خورشید لایزال ذات الهی بهره مند شویم.اما نکته ی اصلی اینجاست که ادمی هرچه قدر هم از نظر معرفتی در حد عالی قرار داشته باشد,نهایتا می تواند همچون "بومن" به مشتری (معرفت در حد درک انسان) برسد تا فقط پرتویی از خدا را دریافت کند,اما او هرگز نمیتواند به هیچ روشی و به هیچ وسیله ای به خورشید(ذات الهی) حتی نزدیک شود...زیرا در گرمای ذوب کننده ی خورشید الهی خواهد سوخت...به امید توجه و لمس اجسام سیاهی ک در زندگی همه ی ما وجود دارد,اما با آنها عکس یادگاری انداختیم...!


    با تشکر
    امیر حسین فاضلی
    Dead SpirO
    ویرایش توسط FFKIA : 07-31-2012 در ساعت 14:47
    badie, shahroooooz, ali.121 و 4 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.

  2. 13 کاربر از پست مفید DeAd SpirO سپاس کرده اند .


  3. # ADS
     

  4. #2
    علی اصغر بیات
    Don Corleone آواتار ها
    وضعیت : Don Corleone آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2011
    محل سکونت : ساوه
    سن: 33
    نوشته ها : 1,079
    سپاس ها : 3,778
    سپاس شده 2,940 در 843 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 849 تاپیک

    پاسخ : "آن جسم سیاه لعنتی..." ||تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey

    البته فکر نکنم کوبریک اینهمه مذهبی باشه
    هدف از نشان دادن اون دسته از میمون ها هم فقط نظریه تکامل داروین هست

  5. 2 کاربر از پست مفید Don Corleone سپاس کرده اند .


  6. #3
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 26
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 324 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    پاسخ : "آن جسم سیاه لعنتی..." ||تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey

    نه.توضیح دادم.کوبریک حتی توی بعضی جاها یادمه خودشو بی دین معرفی کرده بود...ولی این هرگز صحیح نیست.فکر کنم با کنایه گفته که توی متن توضیح دادم.
    نظریه تکامل صحیح...توضیح هم دادم که توی کلوز اپ تبدیل استخون به سفینه,یه سری خصوصیات ارث رسید و...
    ولی نظریه ی جسم سیاه به نظرم چیزی جز همون راهنما نمیتونه باشه.البته برداشت ها متفاوته.
    ولی چیزی که شک ندارم اینه که کوبریک فردی بی دین و غیر معتقد نیست...
    لفظ پیامبر و... رو که به کار بردم منظورم این نبود که کوبریک منظورش این بوده.اون بر اساس دین خودش و اجتماع خودش اینو ساخته.این بیشتر به مذهب ما متناسب هست (قضیه ی پیامبر و...).
    ممنون

  7. کاربر روبرو از پست مفید DeAd SpirO سپاس کرده است .


  8. #4
    علی اصغر بیات
    Don Corleone آواتار ها
    وضعیت : Don Corleone آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2011
    محل سکونت : ساوه
    سن: 33
    نوشته ها : 1,079
    سپاس ها : 3,778
    سپاس شده 2,940 در 843 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 849 تاپیک

    پاسخ : "آن جسم سیاه لعنتی..." ||تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey

    نقل قول نوشته اصلی توسط DeAd SpirO نمایش پست ها
    نه.توضیح دادم.کوبریک حتی توی بعضی جاها یادمه خودشو بی دین معرفی کرده بود...ولی این هرگز صحیح نیست.فکر کنم با کنایه گفته که توی متن توضیح دادم.
    نظریه تکامل صحیح...توضیح هم دادم که توی کلوز اپ تبدیل استخون به سفینه,یه سری خصوصیات ارث رسید و...
    ولی نظریه ی جسم سیاه به نظرم چیزی جز همون راهنما نمیتونه باشه.البته برداشت ها متفاوته.
    ولی چیزی که شک ندارم اینه که کوبریک فردی بی دین و غیر معتقد نیست...
    لفظ پیامبر و... رو که به کار بردم منظورم این نبود که کوبریک منظورش این بوده.اون بر اساس دین خودش و اجتماع خودش اینو ساخته.این بیشتر به مذهب ما متناسب هست (قضیه ی پیامبر و...).
    ممنون
    در کل تو اینگونه فیلم ها برداشت های متفاوتی می شه کرد
    همونطور که می توان این فیلم را مذهبی نامید می توان آنرا کاملا یک فیلم کاملا غیر دینی و صرفا علمی نامید

  9. کاربر روبرو از پست مفید Don Corleone سپاس کرده است .


  10. #5
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 26
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 324 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    پاسخ : "آن جسم سیاه لعنتی..." ||تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey

    صد در صد...حتی شنیده بودم توی همین ایران یه عده اونو شیطان پرستی خطاب کردن...!!!
    در کل فیلم پرمعنا و چالش بر انگیزی بود.کلا اصول کار کوبریک همینه...استاد این هست که ابهام ایجاد و حالتی چند وجهی به وجود بیاره...

    ممنون

  11. کاربر روبرو از پست مفید DeAd SpirO سپاس کرده است .


  12. #6
    علی اصغر بیات
    Don Corleone آواتار ها
    وضعیت : Don Corleone آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2011
    محل سکونت : ساوه
    سن: 33
    نوشته ها : 1,079
    سپاس ها : 3,778
    سپاس شده 2,940 در 843 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 849 تاپیک

    پاسخ : "آن جسم سیاه لعنتی..." ||تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey

    نقل قول نوشته اصلی توسط DeAd SpirO نمایش پست ها
    صد در صد...حتی شنیده بودم توی همین ایران یه عده اونو شیطان پرستی خطاب کردن...!!!
    در کل فیلم پرمعنا و چالش بر انگیزی بود.کلا اصول کار کوبریک همینه...استاد این هست که ابهام ایجاد و حالتی چند وجهی به وجود بیاره...

    ممنون
    تو ایران از این حرکات زیاد دیده می شه که کلا نباید به اونها بها داد
    ولی از نظر شخصی بنده هر فیلمی را باید در وحله اول از دیدگاه یک فیلم دید. یعنی نگیم ارباب حلقه ها یک فیلم فراماسونی هست. اولین نکته و مهمترین نکته این هست که ارباب حلقه ها یک اثر جاوید و بسیار زیبا هست. همین مسائل باعث شد در ایران گروهی بر علیه فیلم جدایی فرهادی به مخالفت بپردازند و اون را توهین به جامعه ایرانی بدونند که در اصل مسئله اصلی یک فیلم است و همین و بس و باید از نگاه سینما به فیلم پرداخته بشود نه دین و نه سیاست در سینما حرف اول را نمی زنند بلکه هنر در سینما جایگاه اصلی را دارد.
    در مورد کارهای استاد بزرگ سینما کوبریک هم همین مسائل وجود داره ایشون کلا فیلم هایی که می سازند بسیار شبهه برانگیز هستند و زیبا

  13. کاربر روبرو از پست مفید Don Corleone سپاس کرده است .


  14. #7
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA هم اکنون آنلاین است.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 41
    نوشته ها : 7,619
    سپاس ها : 11,364
    سپاس شده 25,849 در 4,626 پست
    یاد شده
    در 59 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    پاسخ : تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey "آن جسم سیاه لعنتی..."

    با سلام ...

    عکسها وسط چین و مطلب جاستیفای شد.
    لطفا در زمان ارائه مطلب به زیبایی ظاهری و آراسته بودن آن دقت فرمائید.

    ارادتمند
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته


  15. 2 کاربر از پست مفید FFKIA سپاس کرده اند .


  16. #8
    nariman 7 آواتار ها
    وضعیت : nariman 7 آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Apr 2012
    نوشته ها : 244
    سپاس ها : 703
    سپاس شده 444 در 192 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 674 تاپیک

    پاسخ : "آن جسم سیاه لعنتی..." ||تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey

    نقل قول نوشته اصلی توسط Don Corleone نمایش پست ها
    تو ایران از این حرکات زیاد دیده می شه که کلا نباید به اونها بها داد
    ولی از نظر شخصی بنده هر فیلمی را باید در وحله اول از دیدگاه یک فیلم دید. یعنی نگیم ارباب حلقه ها یک فیلم فراماسونی هست. اولین نکته و مهمترین نکته این هست که ارباب حلقه ها یک اثر جاوید و بسیار زیبا هست. همین مسائل باعث شد در ایران گروهی بر علیه فیلم جدایی فرهادی به مخالفت بپردازند و اون را توهین به جامعه ایرانی بدونند که در اصل مسئله اصلی یک فیلم است و همین و بس و باید از نگاه سینما به فیلم پرداخته بشود نه دین و نه سیاست در سینما حرف اول را نمی زنند بلکه هنر در سینما جایگاه اصلی را دارد.
    در مورد کارهای استاد بزرگ سینما کوبریک هم همین مسائل وجود داره ایشون کلا فیلم هایی که می سازند بسیار شبهه برانگیز هستند و زیبا
    در مورد فیلم جدایی.اگر این فیلم پا به بیرون از مرزهایه کشورمون نمیزاشت هیچوقت چنین صحبتهایی(توهین به جامعه یرانی) صورت نمی گرفت..یک فیلمی میشد بدون بحث و کاملا فراموش شدنی در اذهان مخاطبین....

    از حوصله من خارج بود تا بطور کامل این تحلیلو بخونم...با نظرات دوستان موافقم.
    ان جسم سیاه لعنتی و یا راز کیهان. جدا از ژانر علمی. من همیشه این فیلمو یه فیلم فلسفی میدونم.که از منظر فلسفه به مقوله ی جامعه. انسان.علم و زندگی و تقابل به غریزه نگاه میکنه..فیلم نگاه فلسفی به خشونت و خشونت فلسفی داره که اینو میرسونه که خشونت در باطن طبیعت وجود داره.
    هویت و ذات انسان در تقابل با گذشته حال و اینده ی دنیا... در مورد جنبه ی دینی برداشت من به نوعی تبلیغ و یا معرفی و شاید هم تا حدودی شناخت دین کیهانی بود..دینی که ریشه در متافیزیک داره و پیام اورش هم انیشتینه...

  17. کاربر روبرو از پست مفید nariman 7 سپاس کرده است .


  18. #9
    DeAd SpirO آواتار ها
    وضعیت : DeAd SpirO آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2011
    محل سکونت : یزد
    سن: 26
    نوشته ها : 69
    سپاس ها : 63
    سپاس شده 324 در 54 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 474 تاپیک

    پاسخ : "آن جسم سیاه لعنتی..." ||تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey

    نقل قول نوشته اصلی توسط Don Corleone نمایش پست ها
    تو ایران از این حرکات زیاد دیده می شه که کلا نباید به اونها بها داد
    ولی از نظر شخصی بنده هر فیلمی را باید در وحله اول از دیدگاه یک فیلم دید. یعنی نگیم ارباب حلقه ها یک فیلم فراماسونی هست. اولین نکته و مهمترین نکته این هست که ارباب حلقه ها یک اثر جاوید و بسیار زیبا هست. همین مسائل باعث شد در ایران گروهی بر علیه فیلم جدایی فرهادی به مخالفت بپردازند و اون را توهین به جامعه ایرانی بدونند که در اصل مسئله اصلی یک فیلم است و همین و بس و باید از نگاه سینما به فیلم پرداخته بشود نه دین و نه سیاست در سینما حرف اول را نمی زنند بلکه هنر در سینما جایگاه اصلی را دارد.
    در مورد کارهای استاد بزرگ سینما کوبریک هم همین مسائل وجود داره ایشون کلا فیلم هایی که می سازند بسیار شبهه برانگیز هستند و زیبا

    متاسفانه چیزی که توی ایران بیداد میکنه,تداخل هر چیزی است که ذهن یه عده اونو درست میدونه با حقایق بنیادی هست!
    متاسفانه امروزه توی ایران هیچ فکر و رگه ای وجود نداره که وارد حقیقت پاک سینما نشده باشه...
    به جدایی اشاره کردی...متاسفانه سر جدایی نادر از سینمین بسیار قضایای بدی رخ داد...واقعا درد آوره که بعضی از مردم تا این حد سطح پایین هستند که دو فیلم که کلا از نظر اساس و پایه و ساختار و ژانر و هدف با هم متفاوت هستن(اخراجی ها و جدایی) رو با هم مقایسه میکنند و دیدیم که چطور در کمال ناباوری جامعه به دو دسته ی "اخراجی ها" و "جدایی ها" تقسیم شد!
    از نظر من شرم اوره که بخوایم وقتی اسم جدایی رو میشنویم حتی بخوایم اسم "اخراجی ها" رو حتی توی ذهنمون تداعی کنیم...این دو فیلم هیچ ربطی به هم نداره...متاسفانه چه کارهای غیر فرهنگی ای که نکردن...تحریم های بیخودی...لو دادن سیدی ها...دزدی...تهمت...جنگ و...!
    همه و همه هم فقط به "اصل سینما" ضربه زد و فرهنگ خودمون و "ده نمکی" و نه "فرهادی"...فرهادی فیلمش معروف شد و اسکار گرفت.ده نمکی هم میلیارد میلیارد پول در آورد!
    این وسط ما پس رفت کردیم فقط!

    مشکل دیگه ای هم که هست اینه که ما توی این کشور تا دلمون بخواد منتقد داریم!مخصوصا منتقد های دینی در سینما!کلا گویا یه سری مامور شدن تا پیکسل به پیکسل فیلم ها رو مشاهده کنن تا اگر نشانه ای مثل ستاره ی داوودی و... رو دیدن سریعا اعلام کنن که اون شیطان پرستیه!مثل "سریال قهوه ی تلخ" و فیلم "سن پطرزبورگ"...!
    چیزی نمیشه گفت...

    نقل قول نوشته اصلی توسط nariman 7 نمایش پست ها
    در مورد فیلم جدایی.اگر این فیلم پا به بیرون از مرزهایه کشورمون نمیزاشت هیچوقت چنین صحبتهایی(توهین به جامعه یرانی) صورت نمی گرفت..یک فیلمی میشد بدون بحث و کاملا فراموش شدنی در اذهان مخاطبین....

    از حوصله من خارج بود تا بطور کامل این تحلیلو بخونم...با نظرات دوستان موافقم.
    ان جسم سیاه لعنتی و یا راز کیهان. جدا از ژانر علمی. من همیشه این فیلمو یه فیلم فلسفی میدونم.که از منظر فلسفه به مقوله ی جامعه. انسان.علم و زندگی و تقابل به غریزه نگاه میکنه..فیلم نگاه فلسفی به خشونت و خشونت فلسفی داره که اینو میرسونه که خشونت در باطن طبیعت وجود داره.
    هویت و ذات انسان در تقابل با گذشته حال و اینده ی دنیا... در مورد جنبه ی دینی برداشت من به نوعی تبلیغ و یا معرفی و شاید هم تا حدودی شناخت دین کیهانی بود..دینی که ریشه در متافیزیک داره و پیام اورش هم انیشتینه...
    تا همینجاشم خوندید شما لطفتون رو رسوندید...قبول دارم طولانی بود.برام طول مطلب مهم نبود.فقط خواستم اونچه که خودم از فیلم فهمیدم و فکر میکردم با موازین عقلی درست در میاد و ریشه توی احساسم نداره رو برای این اثر بزرگ ارائه بدم...
    در مورد مباحث غریزی و خشونتی صد در صد باهاتون موافقم.این موارد رو به طور کامل در متن توضیح دادم و خوشحالم که شما هم با من هم نظرید.
    این فیلم تقریبا از هر موضوعی یک رگه ی قوی داشت...هم علم و هم حقیقت و معنویت...!
    اما من بیش از علم,رگه ی معنوی اونو دیدم...
    ظهور نیمه هلالیه خورشید همواره پشت جسم سیاه,رفتار متفاوت(قدرت رسانی-سوت کشیدن مغز اون گروه و نابودی)جسم سیاه,دیدن اون مناظر در اخر فیلم توسط شخصیت اصلی,دیدن دو پایان متفاوت زندگی شخصیت اصلی (پیرمردی که در ناز و نعمت زندگی میکرد و متوجه حقیقت نمیشد-پیرمردی خفته در بستر مرگ) نشون دهنده ریشه ی معنویتی هست...مخصوصا همین پایان بحث برانگیز فیلم...
    در کل از نظر من,توجه و ایمان به جسم سیاه یعنی پیشرفت...
    تمسخر و پشت کردن به جسم سیاه یعنی مرگ!
    برای همین چون مذهب اکثر ما اسلام هست و به این مسائل بیشتر توجه میکنیم,به نظرم لفظ "پیامبر" بهترین توصیف برای این جسم سیاه و راز جهان , اومد...

    بقیه حرفات هم کاملا صحیحه.ممنون دوست گلم.

  19. کاربر روبرو از پست مفید DeAd SpirO سپاس کرده است .


  20. #10
    SEYED AMIR آواتار ها
    وضعیت : SEYED AMIR آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Aug 2010
    محل سکونت : ......
    نوشته ها : 1,732
    سپاس ها : 2,628
    سپاس شده 2,279 در 865 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 494 تاپیک

    پاسخ : تحلیل و بررسی 2001:A Space Odyssey "آن جسم سیاه لعنتی..."

    یکی از بهترین تحلیل هایی که تا کنون خوندم. عالی بود. با تمام جزئیات ریز و درشت.
    اودیسه استنلی کوبریک؛ همان سالهای ابتدایی اکران؛ شاید فیلم معمولی طرقی میشد. اما با گذشت زمان ماهیت عظیم فیلم و کوبریک به همگان ثابت شد.
    سخته یه لیست معتبر از تاپ تن بهترین فیلم های تاریخ داده بشه و نام اودیسه کوبریک درش دیده نشه.
    بازهم تشکر از نویسنده و تحلیل زیبایش.


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جدایی "جس" از "سلین" ||نقد و بررسی Before SUNRISE
    توسط DeAd SpirO در انجمن بخش آزاد تحلیل و بررسي فيلمهاي جهان
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 07-10-2013, 01:30
  2. "هيوجكمن" و "راسل كرو"در "بينوايان" همبازي شدند.(اختصاصي سينماسنتر)
    توسط lotr در انجمن اخـــبار سينماي جهان (اختصاصي)
    پاسخ ها: 43
    آخرين نوشته: 01-14-2013, 12:20
  3. اکران فیلم های "چک"، "روزهای زندگی" و "آخرین سرقت" (اختصاصی سینماسنتر)
    توسط *Shiny* در انجمن اخبار سينماي ايران - اختصاصي سينماسنتر
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 05-12-2012, 14:01
  4. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 03-11-2012, 18:43
  5. تحلیل و بررسی فیلم " جدایی نادر از سیمین "
    توسط NAMAEINAZDIK در انجمن بخش آزاد تحلیل و بررسي فيلمهاي جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 09-28-2011, 18:10

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 0

There are no members to list at the moment.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •