سلام مهمان گرامي؛

دوست عزیز ضمن عرض خیر مقدم، با توجه به این که شما به صورت مهمان به انجمن سینماسنتر وارد شده اید براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
مرجع تخصصی سئو سپهر صنعت سهند Navid Mirzaaghazadeh تحلیل و بررسی سینمای جهان Cwa.77- تحليل و بررسي فيلـــــــم کازابلانکا (Casablanca) - صفحه 2

CinemaCenter Navigation Bar & SlideShow

دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت  طراحی دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه 

 هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته , طراحی وب سایت , سئو سازی , کابل هلوکیبل , اعلام حریق , پیاده سازی دیتاسنتر

 

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13
نمایش شاخه ای39علاقمندی ها

موضوع: Cwa.77- تحليل و بررسي فيلـــــــم کازابلانکا (Casablanca)

  1. #1
    آنقدر قدرتمند باشيد كه هيچ كس نتواند آرامش ذهني تان را به هم بريزد. از كتاب "كليد" اثر "جو ويتال
    FFKIA آواتار ها
    وضعیت : FFKIA آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 39
    نوشته ها : 7,505
    سپاس ها : 11,201
    سپاس شده 25,633 در 4,555 پست
    یاد شده
    در 57 پست
    تگ شده
    در 751 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    Cwa.77- تحليل و بررسي فيلـــــــم کازابلانکا (Casablanca)

    نام فیلم: کازابلانکا (Casablanca)
    فایل پیوست 12743
    اطلاعات فیلم
    کارگردان: مایکل کورتیز
    تهیه کننده: هال بی. والیس
    فیلمنامه: جولیوس جی. اپستاین، فیلیپ جی. اپستاین، هاوارد کاچ، کیسی رابینسون
    اقتباس شده از: نمایشنامه همه به کافه ریک می­آیند نوشته موری بارنت و جوان آلیسون
    موزیک متن: مکس استاینر
    فیلم­برداری: آرتور ادسون
    تدوین: اوون مارکس
    کارگردان هنری: کارل جولیوس وییل
    بازیگران
    هامفری بوگارت: ریک بلین
    اینگرید برگمان: ایسلا
    پاول هنرید: ویکتور لازلو
    کلود رینز: کاپیتان لوئیس رنو
    کنراد وید: سرگرد اشتراوسه
    سیدنی گرین استریت: سینیور فراری
    دولی ویلسون: سم
    اطلاعات دیگر
    ژانر: درام، رمنس، جنگ
    درجه نمایش: PG
    کمپانی سازنده: وارنر بروس
    اکران: 23 ژانویه 1943
    مدت زمان: 102 دقیقه
    ساخته شده توسط: آمریکا
    زبان: انگلیسی
    بودجه: 964 هزار دلار
    فروش کل فیلم: 3.7 میلیون دلار
    افتخارات و جوایز
    برندهٔ اسکار بهترین کارگردانی سال 1944
    برنده اسکار بهترین فیلم سال 1944
    برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی سال 1944
    نامزد اسکار نقش اول مرد سال 1944
    نامزد اسکار نقش مکمل مرد سال 1944
    نامزد اسکار بهترین فیلم‌برداری سال 1944
    نامزد اسکار بهترین تدوین سال 1944
    نامزد اسکار بهترین موسیقی متن سال 1944
    برنده جایزه بهترین فیلم برد ملی منتقدین آمریکا سال 1943
    تحلیل و برررسی از: علی اصغر بیات
    Don Corleone, desmound, Mobin.M و 6 کاربر دیگر به این پست علاقمند بوده اند.
    Они говорят: "Зло преобладает, когда хорошие люди не в состоянии действовать."
    Что они должны сказать, "Evil преобладает"



    امروز می‌خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است.
    تزویر با لباس دیانت و تقوا به میدان می آید.
    تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.
    عوام خدایش را میبینند،
    و اهل معرفت ابلیسش ...
    و چه خون دلها خورد علی (ع) از این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
    تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند،
    پس از تسلیم، شک نکنید، گردنتان را خواهد شکست.
    یا ایها الذین آمَنو ...آمِنو

    سخنان پایانی مختار در جمع مردم کوفه


    مرکز شبکه و امنیت پارت شبکه پرداز
    دوربین مداربسته , نظارت تصویری , حفاظت پیرامونی , اعلام و اطفاء حریق , شبکه و زیرساخت
    دیتاسنتر , یو پی اس , برق بدون وقفه , هوشمند سازی ساختمان , دوربین مدار بسته



  2. # ADS
     

  3. #11
    Banned
    r-faarazon آواتار ها
    وضعیت : r-faarazon آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Oct 2011
    محل سکونت : کرمانشاه-یزد
    سن: 30
    نوشته ها : 504
    سپاس ها : 573
    سپاس شده 1,771 در 518 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 471 تاپیک

    پاسخ : Cwa.77- تحليل و بررسي فيلـــــــم کازابلانکا (Casablanca)

    نقل قول نوشته اصلی توسط MISS SAYTA نمایش پست ها
    تشکر میکنم از علی عزیز بابت تحلیلشون. البته نقدی هم دارم به این تحلیل اونم اینه که پرداخت به داستان و روایت دوباره داستان در این تحلیل بهتر بود که حداکثر یک پاراگراف میبود و در ادامه بر روی بررسی فنی فیلم تمرکز بیشتری صورت میگرفت.
    کازابلانکا کلن برای من یه درام قوی بود که با بازی زیبای بوگارت جذابیت خاصی داشت. شاید با توضیحاتم خاطر بقیه رو آزرده کنم، اما این فیلم برای من فراز و نشیب خاصی نداشت و داستانی یک‌خطی البته با تم رومانس و جذاب بود. نکته قابل ملاحظه‌ای که مسلمن این فیلم رو در لیست شاهکاران سینما قرار داده از دید مردم اون زمان ساخت فیلمه به دلیل شرایط خاص جنگی!
    یه مقدار پیچیدگی بیشتر میتوسنت از کازابلانکا شاهکار بسازه به نظرم!
    از این شاهکارتر؟
    خیلی بعید میدونم که از این میتونست بهتر باشه و مسلما یکی از بهترین شاهکاری تاریخ سینماست و مسلما یکی از 100 فیلم همه دوران

  4. 4 کاربر از پست مفید r-faarazon سپاس کرده اند .


  5. # ADS
     

  6. #12
    متاسفانه بزرگترین اشتباه ما تو زندگی اینه که هر موجود دوپایی رو آدم حساب میکنیم
    .:SiSiBK:. آواتار ها
    وضعیت : .:SiSiBK:. آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jul 2010
    محل سکونت : تهران
    سن: 46
    نوشته ها : 628
    سپاس ها : 1,479
    سپاس شده 1,914 در 593 پست
    یاد شده
    در 3 پست
    تگ شده
    در 759 تاپیک

    جعبه مدال ها
        
     

    پاسخ : Cwa.77- تحليل و بررسي فيلـــــــم کازابلانکا (Casablanca)

    یک کلام ختم کلام

    شاهکار

  7. 2 کاربر از پست مفید .:SiSiBK:. سپاس کرده اند .


  8. #13
    صدای گرم: ناصر تهماسب* صدای آسمانی:احمد رسول زاده*صدای مهر:جلال مقامی*صدای صلابت:بهرام زند*
    حکمتی آواتار ها
    وضعیت : حکمتی آنلاین نیست.
    تاریخ عضویت : Jan 2014
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 104
    سپاس ها : 46
    سپاس شده 548 در 93 پست
    یاد شده
    در 0 پست
    تگ شده
    در 17 تاپیک

    پاسخ : Cwa.77- تحليل و بررسي فيلـــــــم کازابلانکا (Casablanca)

    با اجازه و رخصت از علی آقا بانی و نگارنده این تاپیک

    امیدوارم نوشته بنده را حمل بر دخالت بر تحلیل خود نگذارید اما برای من سینما مثلثی است که سه ضلع دارد. یک ضلعش برباد رفته است و ضلع دیگرش پدر خوانده و ضلع دیگر کازابلانکا. در خصوص برباد رفته دین خود را به این فیلم در تاپیک برباد رفته ادا نمودم. اما به کازابلانکا و ریک و پیانوی سام احساس میکنم خیلی بدهکارم.

    نمیدانم چطور دلتان آمد این تاپیک را به حال خود رها کنید در حالیکه درباره عاشقانه ترین فیلم سینما می توان ساعتها و ساعتها نوشت و خسته نشد.
    کازابلانکا فیلم کلاسیکی است که گرد گذر زمان هرگز به رویش نمی نشیند.

    نوشته بنده را در پانویس نوشته خودتان هر نامی دوست داشتید رویش بگذارید. نقد یا تحلیل با برداشتی آزاد ..... فرقی نمی کند فقط دوست دارم عاشقانه های خود را از این فیلم که شما در بخش از ان به زیبایی از آن به حماسه ریک تعبیر کردید من به نوبه خود به عشق آسمانی تعبیر کنم و با دوستان به اشتراک بگذارم. و اگر امشب خسته نشوم تمام آنچه را که می دانم از این فیلمی که تعداد دیدنش از دستم به در رفته است را تقدیم دوستان کنم و اگر نتوانستم ما بقی را در روز دیگر و پست دیگری....

    - حماسه ریک یا عشق آسمانی:
    لحظه ای که هواپیما همراه با الزا از زمین کنده می شود انگار که تکه ای از دل ریک را هم می کـَـنَـد و با خود به آسمان می برد. رفتن معشوق به آسمان در نگاه حسرت آمیزریک ، انسان را متقاعد می کند که این عشقی آسمانی ست. این فداکاری آنقدر تاثیرگذار است که حتی سروان رنوی فرصت طلب را هم دگرگون می کند و باعث چرخش او به نفع ریک می شود.
    نگاه ریک به آن هواپیما سکانسی است بسیار بسیار زیبا و فراموش ناشدنی و کورتیز با زیبایی تمام در این صحنه عشق آسمانی را فریاد می زند.


    در کازابلانکا هم مانند آنچه در پدر خوانده نوشتم یک شخصیت مظلوم وجود دارد که یاد کردن از او دل هر عاشقی را به درد می آورد. در کازابلانکا چشمان هر بیننده ای مدام بدنبال ریک و الیزاست اما وقتی این فیلم را بارها و بارها ببینید چشمان شما ممکن است به یک شخصیت فرعی خیره شود. او کسی نیست بجز سام.

    شخصی جالبی که ظاهرا نوکر ریک است اما در اصل یک دوست واقعی برای اوست. ارزش او در کافه فقط به خاطر پیانو زدن و جذب مشتری نیست بلکه او از قدیم همراه ریک بوده. معلوم نیست از کجا آمده و اصل و نسب اش چیست و مهم هم نیست . اصلا این یکی از جذابیت های شاهکارهای کلاسیک است که شخصیت ها اینقدر پررنگ هستند که سوالی در مورد اینکه از کجا آمده اند نمی کنیم.

    او یکی از عوامل رونق کافه ریک است و همچنین بسیار به او وفادار است. وقتی فراری ( رقیب ریک ) به او پیشنهاد می دهد که برود و با دو برابر حقوق در کافه او کار کند سام پاسخ می دهد:
    راستش من اینقدر سرم شلوغه که پولی هم که از همینجا در می آرم وقت نمی کنم خرج کنم !
    او اولین کسی است که با دیدن دوباره الیزا ، سرش را به علامت نگرانی تکان می دهد و پیش بینی می کند که دردسر ریک شروع شده است. بعدا هم به اون میگه " رئیس ، این زن برات بدشانسی می آره ! " اگر هم غیر عاشقانه نگاه کنیم ، سام درست گفته بود. ریک مجبور شد کافه پر رونق اش را همراه با خود سام به فراری زیر قیمت بفروشد و از کازابلانکا فرار کند. سام شخصیت مظلوم کازابلانکاست چرا که با وجود تمام خدمت هایی که کرد ، آخر کار رها شد . کسی هم برای او گریه نکرد و معلوم هم نشد که بعد از رفتن ریک ، کارش به کجاها کشید. حتی دیگر او را در هیچ فیلمی ندیدیم و خبری از او نشنیدیم. پیانویی که سام با آن ، آهنگِ خاطره انگیز را می نواخت الان در گوشه موزه استودیوی وارنر خاک می خورد چون همانطور که الزا گفت :
    " هیچکس در این دنیا نیست که بتونه آهنگ همچنان که می گذرد رو مثل سام اجرا کنه . "

    اولین باری که ریک را می بینیم مشغول شطرنج بازی با خودش است ! نمی دانم تا حالا این کار را کرده اید ؟ شطرنج بازی با خودتان ! کار بسیار مشکلی است . او کافه ای پر رونق دارد که محل ملاقات و قرار همه جور آدمیزاد است. حتی رئیس کافه رقیب اش هم شبها برای تفریح به کافه او می آید اما با وجود شلوغی کافه ، خود ریک معمولا در اتاق پشتی کافه مشغول شطرنج بازی تک نفره است . او تنهاست و در زندگی اش بر طبل بی خیالی می زند. " من خودمو به خاطر هیچکس به خطر نمی اندازم" . او حتی زن هایی را که به دنبالش هستند پس می زند. انگار دل از دنیا کنده و به نوعی زاهد و تارک دنیا شده. او در زمان حال زندگی می کند و کاری به دیروز و فردا ندارد به این دیالوگ دقت کنید:
    - ریک دیشب کجا بودی ؟
    + از دیشب خیلی گذشته . یادم نیست
    - امشب چیکار می کنی ؟
    + من برای آینده دور تصمیمی نمیگیرم.


    همه چیز طبق روال همیشگی پیش می رود تا اینکه زنی زیبا به نام الزا در مسیر فرار از فرانسه به اتفاق همسرش پا به کافه او می گذارد . حقیقتا درست گفته اند که عشق بزرگ ترین بیماری و در عین حال بزرگترین درمان است.

    وقتی نگاه ریک به الزا گره می خورد انگار که حال و احوال او دگرگون می شود. آتش عشق ناکام قدیمی در وجودش زبانه می کشد. تغییر رفتار او حتی از چشم سروان رنو (دوست پلیس اش ) وویکتور لازلو ( همسر تازه الزا ) پنهان نمی ماند و هر دو متوجه می شوند که بین او و الزا خبری بوده و هست . موقعیت عجیبی است. انشااله که در زندگی واقعی هیچوقت دچار این دوراهی های سخت انتخاب نشوید. اینکه زنی را بسیار دوست داشته باشید اما به دلایلی از او دور بیفتید و سالها بعد او را در کنار مردی دیگر ببینید.

    شرایط به نفع ریک پیش می رود . با به دردسر افتادن همسر الزا ، او فرصت این را می یابد که الزا را دوباره به چنگ آورد. اما او پس از فکر بسیار راه رستگاری را انتخاب می کند و کاری می کند که تماشاگران تا ابد الدهر حسرت به دل باقی بمانند ! شاید خیلی ها کار او را یک ژست قهرمانانه و فداکاری بدانند اما به راستی او با این کار زرنگی کرد و خود را جاودانه کرد . چه بسا اگر با الزا سوار هواپیما شده بود امروز این مطلب و هزاران مطلب دیگر در موردش نوشته نمی شد. ریک با این کار از پرده سینما بیرون آمد و شخصی حقیقی و جاودانه شد .

    فیلم به شکل زیرکانه ای ستایشگر نوع زندگی غربی است ، زندگی ای که بر پایه مذهب اصالت فرد و بهره جویی و بی اعتنایی به هر نوع ایدئولوژی و عقیده جمع باورانه بنا شده است. زندگی ای که ، ارزش روابط اجتماعی هم بر پایه ارتباط نزدیک افراد (نظیر عشق میان زن و مرد) تعریف می شود نه یک آرمان اجتماعی. مثلث عشقی شکل گرفته در این فیلم به خوبی نمایشگر تقابل دو نوع دیدگاه است. تقابل ریک و لازلو.ریک انسانی فردگرا (الکلی ای که با دیگران مشروب نمی خورد) و بهره جو (هرگز خودش را به خاطر دیگران به خطر نمی اندازد و همیشه میخواهد پولی که از دست داده یه جوری در بیاورد!) است ، امالازلو مردی است جمع باور و فداکار که مبارزه برای مصالح جامعه جهانی را بر هر چیزی مقدم می داند.

    فیلم با تزویر و زیرکی خاص خود جوری به پیش می رود که ما در موضع تماشاچی (همچون الزا) ریک – و طرز فکرش – را جذاب تر و برتر از لازلو ببینیم.
    فیلم از شکنجه های لازلو در اردوگاه های نازی ها و مبارزاتش جز به حرفهای گذرا یاد نمی کند ولی رابطه آزارگرانه ریک با الزا را با احساساتگرایی غلیظ ، زیبا نمایی می کند.عشق لازلو به همسرش چندان عمیق به تصویر کشیده نمی شود. این ضعف علاقه کاملا دو طرفه است. در صحنه ای که لازلو برای رفتن به جلسه مخفی مخالفین دارد از همسرش خداحافظی می کند ، شاهد ابراز علاقه عمیقی میان این دو نیستیم. بلافاصله پس از رفتن لازلو ، الزا با عجله به سراغ ریک می رود. کاملا مشخص است که همراهی الزا با لازلو بیشتر به دلیل تعهد ازدواج است و جنبه قدردانی دارد.

    هرگز در طول فیلم ، کلمه ای از زبان الزا نمی شنویم که آرمانهای شوهرش را تایید کند. هنگام خواندن سرود لا مارسیز در کافه هم مثل ریک ساکت است. او فردی کاملا از جنس ریک است. از اين منظر حتي ، تصميم نهايي او در فرودگاه و سوار هواپيما شدن و چهره خونسرد و آرام او دست در دست لازلو ، چندان با منطق شخصيت پردازي فيلم نمي خواند و قابل باور نيست.
    اگر در پایان فیلم ، ریک از یک فردگرای بهره جو به یک مبارز عملگرا تبدیل می شود ، این تغییر رفتار را نباید با تغییر طرز فکر اشتباه بگیریم. این تفاوت را می توان از تفاوت میان دو دیالوگ "پاریس همچین هم شهر قشنگ من نیست" و "پاریس همیشه با ماست" فهمید.

    اگر هم او در نهایت لازلو (طرز فکر جمع باورانه) را از چنگال نازی ها نجات می دهد ، دلیلش پذیرش طرز فکر او نیست ، بلکه فقط میخواهد با ادامه مبارزه سبک زندگی مورد علاقه خود را حفظ کند.فردیت او با عشقی که که به الزا داشته معنی پیدا کرده. عشق الزا بهره ای بوده که از زندگی اش برده. او فقط میخواهد این عشق (سبك زندگي) را حفظ کند.
    روی دیگر چهره ریک همان سروان رنو است. این دو شخصیت فرق چندانی با هم ندارند ، ریک هم اگر این عشق عمیق به الزا را نداشت از نظر ما آدمی جذاب تر از سروان رنوی بدذات و منفعت طلب و عضو حزب باد نبود. سروان رنو هم مانند ریک کاملا بی اعتقاد است و تنها به کامجویی های خودش می اندیشد. فیلم با دوستی و همراهی میان این دو به پایان می رسد. همراهی امریکا با اروپای غربی برای نجات سبک زندگی فردگرایانه محبوبشان از دست نازی ها و سوسیالیست ها!

    کازابلانکا به هر حال ساخته ای هالیوودی است و نمیشود در یک سیستم سرمایه داری انتظار داشت که اخلاقیات سوسیالیستی را در مرکز توجه قرار داده و بر روی آن مانور دهند ... اصولا این بخش از سینمای هالیوود ، سینمایی قهرمان پرور است و البته قهرمان هایی که ماهیت آنان با قهرمان های (( حماسه یک سرباز )) فرقی از زمین تا ثریا دارد ...من فکر میکنم کازابلانکا به صورت کوتاه و مختصر و مفید آنگونه که منتقدی می گفت حدیث (( عزت نفس )) یک مرد است ... مردی به نام ریک ... و همه انچه که در پیرامون هست قرار است به بیشتر باوراندن آن کمک کنند ... البته باید به دوران ساخت فیلم هم توجه کرد و هنوز نرسیده بود دوران جوان های طغیان گر و ساختارشکن هیبت قهرمانان در ساخته های هالیوودی ...

    کازابلانکا یک ساخته کاملا استودیویی بود و اصل اول در نظام ساخته های آن دوران چنین نظامی تضمین برگشت سرمایه هزینه شده بوده ( این را با تاکیید می گویم تا به یاد داشته باشیم با فیلمی ساخته شده توسط کارگردانی مستقل طرف نیستیم ) و باید توجه کرد همینگونه به پایان بردن فیلم هم ریسکی بوده در دورانی که همه به هپی اند (منظورم فیلمهایی است که به سبک هندیها با خوشی به اتمام برسد) در فیلم ها عادت داشته اند و اینکه تصمیم گیری در مورد نحوه به پایان رساندن این فیلم تا آخرین مراحل مشخص نبوده و طبق روال عادی باید ریک و الزا یک جورهایی در اخر فیلم کنار هم می ماندند و کافی بود برادر لازلو تصادفا توسط نازی های خدانشناس شهید شود ! اما خوشبختانه ظاهرا جک وارنر در آخرین مراحل پایان کنونی را برای فیلم بر می گزیند که دستش هم درد نکند و نور به قبر ایشان باریده شود فراوان ! که اگر پایان فیلم به جز این بود حیف بود خدایی !



    کازابلانکا را دوست دارم
    کازابلانکا را دوست دارم و خیلی هم دوست دارم چون چیزی را که در سال 2014 در هنر تبلغ میشود را در همان دوران ساخت خودش یعنی نزدیک 70 سال قبل رعایت کرده : روایت مینیمالیستی ... کدام بخش از کازابلانکا را میشود حذف کرد و اضافه به نظر می رسد ؟ کدام کاراکتر را در فیلم می بینیم که میشود بگوییم بود و نبودش تاثیری در روند فیلم نداشته ؟ ضرباهنگ فیلم کجا افت می کند ؟ من که فکر می کنم هیچیک و هیچ جا ... و این را میشود هنر نامید ... هنر خوب روایت کردن ... عالی تصویر کردن ...

    راستش نمی شود قضاوت کرد که ریک در مقابل لازلو از نظر اعتقادی و قهرمانی خیلی عقب می ماند که البته موضوع فیلم این نیست اصلا ... یا لااقل من اینگونه نمی توانم برداشت کنم ... اما من فکر می کنم فیلم تمرکز اصلیش را بر روی مردی قرار داده که بسیار احساساتی و شکننده است که در عین حال نمی خواهد هیچکس متوجه درهم شکستنش شود حتی محبوبش ...


    ریک با تبعید و گم کردن خودش در گوشه ای پرت از این دنیا سعی کرده ناامیدانه خودش را از خودش ! دور کند ... سعی کرده فراموش کند ... حتی به سم گفته هرگز آهنگ (( و همچنان که زمان می گذرد ...)) را ننوازد ... اما ما شاهدیم هیچ دلمشغولیی نتوانسته جایگزین عشق در دلش گردد و هیچکس نتوانسته الزای او باشد حتی خانمی که به قول سم در طبقه بالای کافه طوطی آبی ساکن است و گاهی ریک به او سر میزند !



    کازابلانکا را دوست دارم
    چون حالت نگاه بوگارت را وقتی پس از مدتها و ناگهانی با الزا روبرو میشود می فهمم و دوست می دارم ...
    البته این دیدگاه من خود جای بحث را برای دیگر دوستان باز خواهد کرد که من معتقدم کازابلانکا فیلمی مردانه است ! ... من بر این باورم که کازابلانکا و حدیث ریک از سوی مردان به گونه ای خاص حس میشود ... باید خشونت و در عین حال شکنندگی یک مرد را داشته باشی تا بفهمی که ریک در بخشی از فیلم می تواند به راستی موذیانه به دیواره بار تکیه دهد و به لازلو بگوید : ظاهرا سرنوشت داره کار خودش رو میکنه ...

    و بعد باور کنی که همین مرد ، الزا را دوست دارد اما نه به اندازه خویشتن خودش ! او رفتن الزا را تاب می آورد زیرا میداند که اگر الزا بماند او دیگر هیچگاه ریک قبلی نخواهد بود و همواره در اعماق وجودش خود را از لازلو عقبتر احساس خواهد کرد ... چیزی که برای مردی از جنس ریک که در فیلم تصویر میشود اصلا قابل تحمل نیست ... او می داند در هر دو حالت ویران شدنی از درون در پیش است اما اولویت را بر این می دهد که خودش را برای خودش حفظ کند و این البته کار هر کسی نیست ... همین است که خیلی از ما مردان تماشاگر این فیلم در درونمان می گوییم اگر جای ریک بودم کاری که ریک کرد را نمی کردم ! اما ای کاش می توانستم همین کاری را که ریک کرد انجام دهم !



    کازابلانکا را دوست دارم
    چون گاهی باور ندارم ریک آنگونه که در ابتدا گفتم آدمی باشد کاملا دنباله رو منافع فردی ... که اصلا فیلم می گوید ریک رها کرد آنچه را که می توانست برای عمری داشته باشد .... راستش من باور نمی کنم دیالوگ ریک را آنجا که برای متقاعد کردن الزا می گوید (( اگه پیش من اینجا در کازابلانکا بمونی حتما روزی پشیمون میشی ... )) من میدانم که ریک از آن مردها بود که می توانست الزا را با چشم اندازهای گوناگون زندگی با حضور خودش برای یک عمر پیوند بزند اما خود اینگونه نخواست و این (( خود نخواستن )) جادوی اصلی کازبلانکاست ...

    بخشی از فیلم را که نامزد آن بانوی جوان همه دار وندارش را در قمار باخته و ریک با دخالتی کوچک ( آنگونه که خوش بعدا به لویی می گوید :به خاطر احترام به ساحت مقدس عشق !) آنقدر پول در اختیار آنها قرار میدهد تا بتوانند حق الزحمه رئیس پلیس رشوه گیر فقیر آن شهر را هم برای صدور قرار خروج از آنجا بپردازند برای من ادامه همان درک پیدا کردن از ریک است ... در فیلم قطعات کوچک پازل کنار هم قرار می گیرند و تصویری از ریک رو برای ما می سازند تا هنگامیکه هواپیما حامل محبوب و رقیب از کنار او به آسمان پر می کشند باور کنیم که از ریک انتظاری جز این نمیرفته ... و این به بهترین وجه ساخته و پرداخته شده ...

    آن افسر آلمانی یعنی سرگرد اشتراتزر هم در حال خواندن مشخصات و سوابق ریچارد بلین رنگ چشم قهوه ای ! اشاراتی به گذشته بی طرفانه و نا آرام ریک می کند ...
    چرا با اینکه صاحب کافه طوطی آبی برای جذب سام بارها حاضر بوده به او مبلغ بیشتری پرداخت کند هربار سام ترجیح داده کنار ریک بماند ؟

    و یا اصلا چرا اولگاتی با اینکه خود عنوان می کند میداند ریک از او خوشش نمی آید ( به هر دلیلی و ازجمله دلیل منطقی خود ریک : نرخ شکنی در بازار !) اما بازهم به او بیش از دوستانش اطمینان دارد ؟! و برگه های مجوز عبور را نهایتا به ریک می سپارد و تلویحا پیش ریک اعتراف می کند که کشتن حاملان آن مجوزهای عبور کار خودش بوده ؟ دو قبضه کردن تاکید بر مردی قابل اعتماد بودن ریک، موجزتر و بهتر از این میشد روایت سینمایی شود ؟ و اصلا همین روایت خود نقشی کلیدی در ادامه ماجرا ایفا کند ... آنگاه که صاحب کافه طوطی آبی با اینکه نفعی اقتصادی برایش ندارد ! نمیداند چرا وسوسه میشود به لازلو و بانوی مکرمه بگوید احتمال میدهد ان برگه های مجوز عبور مفقوده پیش ریکی باشد ! و رفتن لازلو پیش ریک برای درخواست ...

    البته من بالشخصه با همه ارادتم به کاراکتر ریک در این فیلم اصلا کاراکتر ویکتور لازلو را شخصیتی منفعل نیافتم و به نظرم حریف و رقیبی به راستی قدر برای ریک محسوب میشود ... و من باور کردم که میشده الزا به خاطر آدمی چون او ، ریک را در آن ایستگاه قطار تنها بگذارد در زیر بارش بارانی که دست خط نوشته هایش را محو می کرد ... همچون محو شدن خاطرات خوش گذشته در وجود ریک و ظهور و پر رنگتر شدن حضور درد و خشم به جای آن ...
    وه که چقدر زیباست وقتی نوازندگان کافه را به اجرای مارسیز فرا می خواند و نگاه های پرسشگر آنان به ریک برای کسب اجازه و تکان مختصر سر ریک به علامت تایید و رخصت !


    کازابلانکا را دوست دارم
    چون شخصیتی به نام سروان رنو دارد ! دیالوگهای بازیگوشانه این دو مرد که در جای خود سینه به سینه هم یکپا برای هم رقیبند ! و چه رقیبان رفیقی ! و چه حس خوبی میابد فیلم آنگاه که می فهمیم سروان برای این دوستی ، گذر از محافظه کاری ذاتیش را هزینه می کند !
    کازابلانکا محبوبترین فیلم من است چون خودم اینگونه دوست دارم ! اما در عین حال خودم بهتر از همه می دانم که در بُعدهای دیگر و از وجوه مختلف ساخته های دیگری در سینما هستند که بسیار با کازابلانکا متفاوتند و چه بسا برتر ...

    اما به قول برخی استدلالیون ! من مرکز کائناتم نسبت به خودم ! و همه علابق ! خوبی ها ، بدهی ها و ... و ... با توجه به خود من تفسیر و تاویل میشوند ! پس چون کازبلانکا برای خود درونی من محبوبترین است لاجرم از دیدگاه های دیگر عبور میکنم و به ندای قلبم گوش می سپارم که با خویشتن من می گوید به نجوا : ((بسیار فیلمها و حکایات دلنشینند و محبوب اما ! اما تو ای کازابلانکا به راستی چیزی دیگری ! ))

    در یک کلام بگویم : کازابلانکا فیلمی (( دلی )) است و نه الزاما (( منطقی )) ...

    ........ و کازابلانکا را دوست دارم چون چیزی داشت که فقط نصیب ما ایرانیها کرد. دوبله ای زیبا و جاودان که هیچوقت کسانیکه در خارج از ایران این فیلم را دیدند هرگز لذت دوبله فارسی آنرا نچشیدند.

    دوستان مرا ببخشند اگر کمی در خصوص تمجید از این عاشقانه سینما دچار احساسات شدم. احساساتی که مرا تا ساعت 3 نصف شب وادار به چنین تمجیدی کرد. من هنوز دوست دارم درباره این فیلم بنویسم اما در فرصتی مناسب تر.........


    ویرایش توسط حکمتی : 06-02-2014 در ساعت 03:34
    Don Corleone به این پست علاقمند بوده است.
    سینمای کلاسیک را باید در خوابها دید

  9. 3 کاربر از پست مفید حکمتی سپاس کرده اند .


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دانلود موسیقی متن فیلم Casablanca
    توسط Dexter. در انجمن بخش موسيقـــي فیلــــــــم
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 08-06-2013, 22:45
  2. معرفی فیلم کازابلانکا (Casablanca)
    توسط Hobbit در انجمن معـرفی فیــلم‌های جهان (آزاد)
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 08-30-2012, 08:05
  3. معرفی Casablanca
    توسط ScarFace در انجمن معـرفی فیــلم‌های جهان (آزاد)
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: 11-05-2010, 21:59

کاربرانی که این تاپیک را مشاهده نموده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •